تبليغاتX
مشاهیر ایران زمین Iranian Celebrities
زندگی نامه و آثار بزرگان ایران Biographies and works of great
 بیوگرافی از((سیمین بهبهانی))
 

تولد

28 تیر 1306تهران

نام دیگر سیمین خلیلی
زمینه فعالیت نویسنده و غزل‌سرا
ملیت ایرانی
والدین

عباس خلیلی،فخرعظمی ارغوان

گفتاورد
دوباره می‌سازمت وطن
اگرچه با خشت جان خویش

|+| نوشته شده توسط امین  |
 سیمین دانشور
 

دکتر سیمین دانشور

متولد:                                ۸/۲/۱۳۰۰ شیراز

زمینه فعالیت:                     نویسنده و مترجم

ملیت:                                  ایرانی

سبک:                                  رمان

اثر معروف:                      سووشون(ترجمه شده به ۱۷ زبان)

 

            

|+| نوشته شده توسط امین  |
 سال شمار محمد رضا شجریان

1319

تولد اول مهر ماه در مشهد

1324

اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت

1326

ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.

1327

اموختن تلاوت قران در نزد پدر

1328

شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.

1329

اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.

1331

تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.

1332

قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.

1334

شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.

1336

ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).

1338

اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری.

1339

دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.

1340

اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.

1341

جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.

1342

انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.

1344

تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.

1345

انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور.

1346

تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.

1347

انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.

1348

تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.

1349

اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).

1350

اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.

1351

شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.

1352

اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.

1353

سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپنن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.

1354

تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.

1355

شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.

1356

اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.

1357

احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).

1358

اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.

1359

فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).

1361

اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد

1362

اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.

1364

اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).

1365

انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.

1366

اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...

1367

برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).

1368

اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.

1369

سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.

1370

برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).

1371

ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).

1372

انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.

1373

اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.

1374

کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).

1375

درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).

1376

تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).

1377

اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).

1378

اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2).

1379

انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در 20 اسفند ماه.

1380

عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه.

1381

اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی 15, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از محمد رضا شجریان
استاد محمد رضا شجریان در اول مهر 1319 شمسی برابر با 21 سپتامبر 1940 در شهر مقدس مشهد در خاندانی که هنر از هر دو سو موروثی بود،(خاندان پدر صوت دلنشین و خاندان مادری خوشنویسی و موسیقی) دیده به جهان گشود.
هنگامی که محمد رضا شجریان به دنیا آمد والدین او هرگز تصور نمی کردند که چه هدیه بزرگی به دنیای هنر و موسیقی تقدیم می کنند.
محمد رضا اولین فرزند خانواده شان بود.


مهدی شجریان پدر محمد رضا ، دارای صدای خوشی بود و مایل بود که محمد رضا را تحت تعلیم خود درآورد.
شجریان در کاستی به نام خاطرات پدر به عشق عمیقی که نسبت به پدرش داشته و در مورد صدای پدر وکودکی اش چنین می گوید:
پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سید علی اکبر طبسی یکی از مالکان مشهور طبس بود او صدای فوق العاده خوبی داشت ولی جز در محافل خصوصی و در نزد دوستان صمیمی جای دیگری نمی خواند. وقتی پدرم فقط 12 سال داشت پدر بزرگم فوت کرد و پدرم بهترین معلم آواز خود را از دست داد.
دوستان پدرم را به حاج آقا سید محمد عرب برای تلاوت قرآن معرفی کردند و
پس از سالها تمرین و ممارست وی بهترین معلم قرآن مشهد شد.
من به خوبی به خاطر دارم که وقتی 3 یا 4 ساله بودم صبح های جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار می شد.
مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان می سپرد که مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خیلی خجالت میکشیدم و مرتبا پشت پدرم قایم می شدم در یکی از آن روزها من برای اولین بار آقا سید محمد عرب را دیدم او مرد پیری بود که یک عمامه سبز پوشیده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران می برد.
از وقتی 6 ساله بودم تا هنگامی که 19 سالم شد پدرم مرتبا مرا به جلسات تلاوت قرآن می برد وقتی به سن تکلیف رسیدم پدرم مرا صبح بیدار میکرد و میگفت با صدای بلند قرآن بخوانم در این تلاشها پدرم علت اصلی موفقیت من بود.
پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبی قران درس می داد و معلم ماهری بود و تا سن 82 سالگی به تدریس ادامه داد.
در سال 1326 استاد شجریان وارد مدرسه 15 بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر کرد به طوری که از 10 سالگی در مراسم و اجتماعات سیاسی آن زمان قران تلاوت می کرد.
اولین زمزمه های آوازی ایشان در دوره دبیرستان به کمک دائی شان و آقای جوان(معلم دانشسرا)آغاز شد.
ایشان در این باره می گویند:
اولین زمزمه ها و آواز من با همراهی دایی ام که فقط دو سال از من بزرگتر بود و تار میزد آغاز شد.
بعد در مشهد به پیرمردی برخوردم به نام آقای جوان که در واقع معلم موسیقی دانشسرا بود.
من در دانشسرای مشهد درس می خواندم و ایشان خیلی به من علاقه داشت تار خیلی خوب می زد و شاگرد علی اکبر خوان شهنازی بود ویولن هم می زد.
با ایشان هم کار می کردم و آواز می خواندم.
استاد در سال 1349 با خانم فرخنده گل افشان که ایشان نیز معلم دبستان بودند آشنا شدند و در شهر قوچان پای سفره عقد نشستند.
یک سال بعد در 29 مرداد 1341 در مشهد چشن عروسی بر پا شد و استاد زندگی مشترک خود را با خانم گل افشان آغاز کردند و 2 سال بعد به عنوان معلم مدرسه به شاه آباد منتقل شدند اما هم چنان موسیقی و آواز را رها نکرده و آموزش سنتور را برای اولین بار در مشهد نزد جلال اخباری آغاز کرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پایور در تهران رفت.
استاد در سال 1345 به تهران مهاجرت کرد و پس از ورود ایشان به تهران براساس دعوت قبلی به نزد داوود پیرنیا مدیر برنامه گلها به اداره رادیو مهاجرت کرد و مرحوم پیرنیا پس از تست ایشان شیفته صدای وی شد به این ترتیب اولین برنامه استاد شب جمعه 15 آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره 216 با همراهی استاد ورزنده از رادیو پخش شد و این همکاری تا استعفای استاد در سال 1355 ادامه داشت و 300 برنامه ضبط شد.
در تمام مدت همکاری استاد با رادیو و تلویزیون وی با نام مستعار سیاوش بیدکانی شناخته شده بود و این به علت مخالفت پدرش با موسیقی و آواز خواندن استاد بود به گفته خود استاد پدرش به شدت مذهبی بود و اصلا دوست نداشت که پسرش آواز کاز کند.
استاد در مورد آن دوران می گویند:
(وقتی به تهران آمدم و همزمان با کار در برنامه گلهای رادیو به کلاس درس اسماعیل مهرتاش در جامعه باربد رفتم و با ایشان ردیف های طاهرزاده را کار می کردیم پنج ماه از سال کلاسها در فضایآزاد برپا می شد بقیه ماه در یک کلاس کوچک و خفه جمع می شدیم.
در آن زمان همه مرا به عنوان خواننده گلها می شناختند و وقتی میخواستم از قسمت تئاتر به کلاس بروم همه مرا نگاه می کردند.
کلاسهای مهرتاش همیشه پر از شاگرد بود.
روزی به ایشان گفتم: چرا شما چند تا از بهترین شاگردانتان را انتخاب نمی کنید که فقط روی آنها کار کنید و هر شاگردی می آید شما به او اجازه میدهید که از کلاس استفاده کند او گفت اگر آنها خواننده خوبی نشوند شنونده خوبی خواهند شد.
همه ما استاد را دوست داشتیم ولی به سختی در این فضای شلوغ چیزی یاد می گرفتیم.
علاوه بر کلاس مهرتاش من در برنامه گلها با عبادی نیز کار می کردم.
با پا در میانی آقای نقیب که در آن زمان مسئول رادیو بود استاد عبادی به من درس دادند.
ایشان به من می گفت: که هنرمندنما ها فضای رادیو را خراب کرده اند و به من یاد داد چطور بخوانم و هر وقت خارج می خواندم و یا به خودی خود به اوج می رفتم به من تذکر می داد ما شب و روز کار می کردیم.
تاثیر گذارترین فرد در زندگی من استاد دادبه بود او مرا دگرگون کرد و حتی در شخصیت هنری من اثر شگرفی داشت.
من هشت سال با ایشان در شیوه دشتستانی کار کردم.
ولی آنچه که برای من ارزش دارد فکر و اندیشه این مرد بزرگ بود و شاید مهمترین بخش زندگی هنری من آشنایی با ایشان است و ایشان خیلی بیشتر از پدرم در من اثر گذاشت.
در سال 1356 در اعتراض به موسیقی رادیو را ترک کردم و گفتم نمی خواهم صدایم از رادیو پخش شود.
از آن سال به بعد موسیقی و صدای من مردمی تر شد چون در آن زمان مردم از رژیم دل خوشی نداشتند در نتیجه از رادیو و تلویزیون هم ناراضی بودند.
هنر دیگر شجریان در زمینه خطاطی است در این باره می گوید:
من خطاطی را از برادران میرخانی فرا گرفتم اما در امتحان شرکت نکردم زیرا نمی خواستم خطاطی را تا دوره عالی ادامه دهم هدف من این بود که خطم زیبا شود.
خطاطی هم مانند موسیقی زمان زیادی برای یادگیری احتیاج دارد و سخت ترین قسمت خطاطی خط نستعلیق است.
میرخانی نوازنده چیره دست کمانچه نیز بود اما او وارد حیطه موسیقی نشد.
در طی 40 سال فعالییت هنری استاد ایشان در بسیاری از کشورهای آسیایی و اروپایی و آمریکایی کنسرت داده اند.
ایشان در دانشگاههای بروکلی، کلمبیا ،هاروارد ، فیلیپین، شیکاگو شش کنفرانس در مورد موسیقی ایرانی برگذار کرده اند.
در 20 سپتامبر 1995 در یونسکو توسط فدریکو مایور دبیر کل یونسکو مدال پیکاسو که به شکل چشم پیکاسو بود(چون دنیا را به شکل متفاوتی می نگریست) به ایشان اهدا شد.
همچنین در روز 8 فوریه 2001 در ورزشگاه استیل لوس آنجلس جایزه گرمی برای کاست (بی تو به سر نمی شود) به استاد تعلق گرفت.
محمد رضا شجریان پنج فرزند دارد با نام های فرزانه، افسانه، مژگان و همایون از همسر اول و رایان از کتایون خوانساری همسر دوم ایشان .
مژگان شجریان نامی است که در اکثر کاستهای استاد به چشم میخورد ایشان دارای مدرک MS گرافیک هستند و به همراه همسرشان محمد علی رفیعی که مهندس است به کارهای طراحی کامپیوتری کاستهای استاد می پردازند.
همایون شجریان هم از سن 15 سالگی همراه پدر به کار خوانندگی مشغول است.
شجریان عاشق گل و طبیعت است و همه گلها را به خوبی میشناسد و با کشاورزی کاملا آشنایی دارد.
ایشان باغی در هشتگرد حوالی کرج دارد که آخر هفته ها در آنچه به گلکاری می پردازند.
و از بین خوانندگان قدیمی او کارهای قمرالملوک وزیری، بنان، ظلی، تاج اصفهانی و پاورتی

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از بهروز وثوقی
بهروز وثوقي( خليل ) متولد 1316 در خمين است. وي كار خود را با نقش كوتاهي در فيلم « طوفان شهر ما » ساموئل خاچيكيان شروع كرد و سپس با فيلم « صد كيلو داماد » عباس شباويز فعاليت حرفه اي خود را آغاز كرد. كارنامه بازيگري وثوقي به دو دوره كاملاً مشخص تقسيم مي شود،« قيصر » مسعود كيميايي مرز بين دو دوره است. وثوقي دوره اول در ملودرام هاي سطحي يا نقش آدمهاي بد و شرور را بازي مي كند مثل « گل گمشده » عباس شباويز و يا نقش مثبت ومنفي همزمان با هم مثل فيلم « دزد بانك » اسماعيل كوشان را دارد يا نقش قهرمان پاكدل و شجاع مثل فيلم « هاشم خان » محمد زرين دست را ايفا مي كند. او از سال 1348 جوايز زيادي از جشنواره هاي داخلي و خارجي به دست آورد. فيلم « سوته دلان » علي حاتمي آخرين فيلمي بود كه وثوقي در ايران بازي كرد و به طرز چشم گيري از ايفاي نقش خود بر آمد و نشان داد كه به در حرفه بازيگري تواناست. او پس از آن به آمريكا رفت تا در فيلم « گربه در قفس » بهمن زرين دست بازي كند كه اقامت او با انقلاب اسلامي مصادف شد. يكي از اتفاقات مهم در حضور هنري وثوقي در سالهاي اخير جايزه اي است كه داوران جشنواره لس آنجلس در سال 1979 به عباس كيارستمي اهدا كردند و او نيز تقديم وثوقي كرد.

 

شاید نزدیک به یازده سال زمان لازم بود تا بهروز وثوقی کشف شود. او از سال 1337 با بازی در فیلم « طوفان در شهر ما » به سینما‌ آمد و تا سال 1347 در نقشهای متفاوت اما نچندان پررنگی ظاهر شد. انتخاب او برای بازی در فیلم قیصر توسط مسعود کیمیایی کافی بود تا نام بهروز وثوقی زبانزد خاص و عام شود. نقش آفرینی تحسین برانگیز بهروز وثوقی در « قیصر » پس از سالها توانست بت فردین را شکسته و چهره اواخر دهه چهل و نیمه اول دهه پنجاه سینمای ایران شود.

بهروز وثوقی بازیهای ماندگار و متفاوت بسیاری در کارنامه هنری دارد:

قیصر، طوقی، داش آکل، تنگسیر، بلوچ، بت و ...

بازی تحسین برانگیز و خارق العاده بهروز وثوقی در فیلمهای « گوزنها » (مسعود کیمیایی، 1354) و « سوته دلان » (علی حاتمی) برای همیشه در تاریخ سینمای ایران به یادگار ماند.

وثوقی در سال 1359 ایران را برای همیشه ترک کرد. او خارج از ایران در فیلمهایی هم بازی کرد.

همکاری بهروز وثوقی و مسعود کیمیایی در هفت فیلم، هفت بازی بشدت متفاوت در کارنامه وثوقی بر جای گذاشت.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 اثاری از بهروز وثوقی

بهروز وثوقي 1316 خليل وثوقي سالها قبل از آنكه بازيگر نام آوري شود، در صحنه كوتاهي به عنوان سياهي لشكر - در طوفان شهر ما (ساموئل خاچيكيان 1337) بازي كرد و از همان سال به عنوان گوينده به كار دوبله فيلم پرداخت و سپس با صد كيلو داماد (عباس شباويز 1340) فعاليت خود را به عنوان بازيگر آغاز كرد. كارنامه بازيگري وثوقي به دو دوره كاملاً مشخص تقسيم مي شود و قيصر(مسعود كميميايي 1348) مرز بين دو دوره است. وثوقي دوره اول در ملودرام هاي سطحي يا نقش آدمهاي بد و شرور را بازي مي كند مثل گل گمشده (عباس شباويز 1341) فرشته اي در خانه من (آراماييس آقاماليان 1342) لذت گناه (سيامك ياسمي 1343) دزد بانك (اسماعيل كوشان 1345) عروس دريا (آرمان 134)، كه در دو فيلم اخير دو نقش مثبت ومنفي داشت يا نقش قهرمان پاكدل و شجاع را مثل هاشم خان (محمد زرين دست 1345). وثوقي از سال 1348 جوايز زيادي از جشنواره هاي داخلي و خارجي به دست آورد: جايزه بهترين بازيگر مرد براي فيلم قيصر از دومين جشنواره سپاس و ديپلم افتخار انجمن منتقدان فيلم ايران (1349) جايزه براي بازي در فيلم رضا موتوري (مسعود كيميايي 1349) از سومين جشنواره سپاس (1350)، جايزه بهترين بازيگر براي فيلم داش آكل (مسعود كيميايي 1350) از جشنواره تاشكند (1973)، جايزه براي بازي درفيلم تنگسير (امير نادري 1352) از جشنواره دهلي نو (1975) و جايزه براي بازي در فيلم گوزن ها (مسعود كيميايي 1353) از سومين جشنواره جهاني فيلم تهران(1353). وثوقي پس از قيصر در فيلم هاي رضا موتوري، طوقي(علي حاتمي 1349) رشيد (پرويز نوري 1350) فرار از تله (جلال مقدم 1350) گوزن ها و كندو(فريدون گله 1354) نقش آدمهاي عاصي و زخم خورده اي را بازي كرد كه موقعيت تراژيكي در انتظارشان بود. سوته دلان(علي حاتمي 1356) آخرين فيلمي بود كه وثوقي در ايران بازي كرد و به طرز چشم گيري از ايفاي نقش مجيد دوكله برآمد و نشان داد كه از عهده ايفاي هر نقشي برمي آيد. وثوقي پس از آن به آمريكا رفت تا در فيلم گربه در قفس (بهمن زرين دست) بازي كند. ايام اقامت وثوقي در آمريكا با انقلاب مصادف شد و او به توصيه اطرافيانش (يا به روايتي اشرف پهلوي و نزديكان او) از بازگشت به ايران خودداري كرد و در تعدادي فيلم و مجموعه تلويزيوني كم اهميت به ايفاي نقش پرداخت.ابوالهول(1981)،تهديد(1989)،ترور در بورلي هيلز(1991) و تلافي (1999) شماري از اين فيلم ها است كه هيچ كدام موفقيت فيلم هاي داش آكل، گوزنها و كندو را تجديد نكرد. يكي از اتفاقات مهم در اطراف او در سالهاي اخير جايزه اي است كه داوران جشنواره لس آنجلس در سال 1979 به عباس كيارستمي اهدا كردند و او نيز جايزه خود را تقديم به بهروز وثوقي كرد. سال بعد از آن،همين جشنواره مرور مختصري بر فيلم هاي وثوقي گذاشت وچند فيلم از او مثل تنگسير ساخته امير نادري را به نمايش درآورد.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بیوگرافی بهروز وثوقی

نام: بهروز وثوقی

تاریخ تولد: 1316

همسر سابق گوگوش (فائقه آتشین)

برادر چنگیز و شهراد وثوقی (بازیگران سینما)

 فعالیت در زمینه دوبله (1337)

 فعالیت در زمینه تئاتر (1356)

 مهاجرت به آمریکا (1359)

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از عزت الله انتظامی
فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبا از دانشگاه تهران در سال ١٣٥١.
شروع فعالیت هنری به عنوان پیش پرده خوان.
عزیمت به آلمان در سال ١٣٣٢.
تحصیل در مدرسه شبانه تاتر و سینما در هانوفر.
بازگشت به ایران در سال ١٣٣٧.
مشارکت در دوبله فیلم و استخدام در اداره هنرهای زیبای ایران در سال ١٣٣٨.

 عزت الله انتظامی - Ezzatollah Entezami


شروع فعالیت سینمایی با بازی در نقش کوتاهی در فیلم "واریته بهاری" (پرویز خطیبی) در سال ١٣٢٨.
نمایش "گاو" نوشته غلامحسین ساعدی با بازی او و علی نصیریان و دیگر هنرمندان تازه کار اما بااستعداد آن زمان داریوش مهرجویی را وادار کرد تا از روی این نمایشنامه و با همان اکیپ گروه بازیگری، فیلم "گاو" را بسازد. فیلم "گاو" ساخته شد و بازی عزت الله انتظامی شد یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینمای ایران.
انتظامی پس از انقلاب و بخصوص در دهه شصت در انواع و اقسام نقش ها به بهترین نحو ممکن ظاهر شد. بازی او در فیلمهای "حاجی واشنگتن"، "اجاره نشینها" ، "گراند سینما"، "هامون"، "بانو" ، "خانه خلوت" ، "ناصرالدین شاه اکتور سینما" ، "روز فرشته" ، "روسری آبی" ، "خانه ای روی آب" و "گاوخونی" اوج هنرنمایی او در کارنامه سینمایی اش است.
او برای اولین بار با مسعود کیمیایی یکی از کارگردانان صاحب سبک سینمای ایران و در سن 79 سالگی در فیلم "حکم" همکاری کرد. شاید نقش "رضا" در فیلم "حکم" یک دن کورلئونه باشد. فیلمی که شاید حال و هوای "پدرخوانده" را برایمان زنده کند.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بیوگرافی عزت الله انتظامی

نام اصلي: عزت الله

نام خانوادگي اصلي: انتظامی

سمت :  بازیگران،فیلمنامه،

 

تاريخ تولد: 1304

محل تولد: تهران

مليت: ایران

 

 مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل  هنرهای زیبا

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 سیاوش قمیشی

تولد

21 خرداد 1324 در دزفول

اصل/ملیت ایرانی
فرزند(ان) علیرضا قمیشی
فعالیت(ها) آهنگساز، ترانه‌سرا، تنظیم‌کننده و خواننده
مدت فعالیت از۱۳۵۳ تا کنون
وب‌گاه http://www.siavashghomayshi.com

|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از حسین پناهی

حسین پناهی دژکوه در ۶ شهریور ۱۳۳۵  (یا به روایتی ۱۳۳۹) در روستای دژکوه از توابع شهرستان کهگیلویه (دهدشت-سوق) در استان کهکیلویه و بویر احمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود.از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.

با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.

وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.

|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی از ((حسین پناهی))
 

به بهشت نمی روم ... اگر مادرم آنجا نباشد

تولد

6 شهریور 1335 روستای دژکوه، کهکیلویه و بویر احمد، ایران

مرگ

14 مرداد 1383  (۴۸ ساله)
خانه‌اش در خیابان جهان‌آرا،  تهران

پیشه

بازیگر ،کارگردان، نویسنده، شاعر

سال‌های فعالیت

1360 تا 1382

همسر(ها) شوكت ؟؟؟؟
فرزندان لیلا پناهی
آنا پناهی
والدین علی‌پناه پناهی
ماه كنیز

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری از سهراب سپهری
سوره تماشا

 

به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است.

حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.

و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ .
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.
پي گوهر باشيد.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد.

و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز ، و به افزايش رنگ .
به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت.

و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود.
آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه.

زير بيدي بوديم.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم :
چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟
مي شنيديم كه بهم مي گفتند:
سحر ميداند،سحر!

سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستيم .
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش.
جيبشان را پر عادت كرديم.
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم.

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری از پروین اعتصامی
طفل یتیم

كودكي كوزه اي شكست و گريست
كه: «مرا پاي خانه رفتن نيست

چه كنم اوستاد اگر پُرسد؟
كوزه ي اب از اوست از من نيست

زين شكسته شدن دلم بشكست
كار ايام جز شكستن نيست

چه كنم گر طلب كند تاوان؟
خجلت و شرم كم ز مردن نيست1

گر نكوهش2 كند كه كوزه چه شد
سخنيم از براي گفتن نيست

كاشكي دود آه مي ديدم
حيف، دل را شكاف و روزن3 نيست

چيزها ديده و نخواسته ام
دل من هم دل است و آهن نيست

روي مادر نديده ام هرگز
چشم طفل يتيم روشن نيست

كودكان گريه مي كنند و مرا
فرصتي بهر گريه كردن نيست

دامن مادران خوش است، چه شد
كه سر من به هيچ دامن نيست؟

خواندم از شوق، هر كه را مادر
گفت با من كه مادر من نيست


از چه يك دوست بهر من نگذاشت؟
گر كه با من زمانه دشمن نيست؟

ديشب از من خجسته روي بتافت4
كز چه معنيت دينه بر تن نيست؟

طوق5 خورشيد گر زمرد بود
لعل من هم به هيچ معدن نيست

لعل من چيست؟ عقده هاي دلم
عقد6 خونين به هيچ مخزن نيست

اشك من گوهر بنا گوشم
اگرم گوهري به گردن نيست

كودكان را كليج7 هست مرا
نان خشك از براي خوردن نيست

جامه ام را به نيم جو نخرند
اين چنين جامه، جاي ارزن نيست

ترسم آن گه دهند پيرهنم
كه نشاني و نامي از من نيست

كودكي گفت: مسكن تو كجاست؟
گفتم آن جا كه هيچ مسكن نيست

رقعه8 دانم9 زدن به جامه ي خويش
چه كنم؟ نخ كم است و سوزن نيست


خوشه اي چند مي توانم چيد
چه توان كرد؟ وقت خرمن نيست

درس هايم نخوانده ماند تمام
چه كنم؟ در چراغ روغن نيست

همه گويند پيش ما منشين
هيچ جا بهر من نشيمن نيست

بر پلاسم10 نشانده اند از آن
كه مرا جامه خز ادكن11 نيست

نزد استاد فرش رفتم گفت:
«در تو فرسوده فهم اين فن نيست

همگنانم12 قفا زنند13 همي
كه تو را جز زبان الكن14 نيست

من نرفتم به باغ با طفلان
بهر پژمردگان شكفتن نيست

گل اگر بود، مادر من بود
چون كه او نيست گل به گلشن نيست

گل من خاره هاي پاي من است
گر گل و ياسمين15 و سوسن نيست

اوستادم نهاد لوح به سر
كه چون هيچ طفل كودن نيست


من كه هر خط نوشتم و خواندم
بخت با خواندن و نوشتن نيست


پشت سر اوفتاده اي فلكم
نقص «حطي» و جرم «كلمن»16 نيست

مزد بهمن همي ز من خواهند
آخر اين آذر است بهمن نيست

چرخ، هر سنگ داشت بر من زد
ديگرش سنگ در فلاخن17 نيست

چه كنم؟ خانه ي زمانه خراب!
كه دلي از جفاش ايمن نيست

|+| نوشته شده توسط امین  |
 شوهرم اثر جلال آل احمد
                                                        شوهرم

                                                                                                          جلال آل احمد

خوب من چه مي‌توانستم بكنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگهدارد. بچه كه مال خودش نبود. مال شوهر قبلي‌ام بود، كه طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود بچه را بگيرد. اگر كس ديگري جاي من بود چه ميكرد؟ خوب منهم ميبايست زندگي ميكردم. اگر اين شوهرم هم طلاقم ميداد چه ميكردم؟ ناچار بودم بچه را يك جوري سر به نيست كنم. يك زن چشم و گوش بسته، مثل من، غير از اين چيز ديگري بفكرش نميرسيد، نه جائي را بلد بودم، نه راه و چاره‌اي ميدانستم. نه اينكه جائي را بلد نبودم. ميدانستم ميشود بچه را بشيرخوارگاه گذاشت يا بخراب شده ديگري سپرد. ولي از كجا كه بچه مرا قبول ميكردند؟ از كجا مي‌توانستم حتم داشته باشم كه معطلم نكنند و آبرويم را نبرند و هزار اسم روي خودم و بچه‌ام نگذارند؟ از كجا؟ نمي‌خواستم باين صورت‌ها تمام شود. همان روز عصر هم وقتي كار را تمام كردم و بخانه برگشتم و آنچه را كه كرده بودم براي مادرم و ديگر همسايه‌ها تعريف كردم؛ نميدانم كدام يكي‌شان گفتند «خوب، زن، ميخواستي بچه‌ات را ببري شيرخوارگاه بسپري. يا ببريش دارالايتام و…» نميدانم ديگر كجاها را گفت. ولي همانوقت مادرم باو گفت كه «خيال ميكني راش ميدادن؟ هه!» من با وجود اينكه خودم هم بفكر اينكار افتاده بودم،‌ اما آنزن همسايه‌مان وقتي اينرا گفت، باز دلم هري ريخت تو و بخودم گفتم «خوب زن، تو هيچ رفتي كه رات ندن؟» و بعد بمادرم گفتم «كاشكي اين كارو كرده بودم.» ولي من كه سررشته نداشتم. منكه اطمينان نداشتم راهم بدهند......................


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امین  |
 سه قطره خون اثر صادق هدایت

سه قطره خون

 

 

 

صادق هدایت

 

ديروز بود كه اتاقم را جدا كردند، آيا همان طوري كه ناظم وعده داد من حالا به كلي معالجه شده ام و هفته ديگر آزاد خواهم شد؟ آيا ناخوش بوده ام؟ يك سال است، در تمام اين مدت هرچه التماس ميكردم كاغذ و قلم ميخواستم بمن نميدادند. هميشه پيش خودم گمان ميكردم هر ساعتي كه قلم و كاغذ به دستم بيفتد چقدر چيزها كه خواهم نوشت ولي ديروز بدون اينكه خواسته باشم كاغذ و قلم را برايم آوردند. چيزي كه آنقدر آرزو ميكردم، چيزي كه آنقدر انتظارش را داشتم..! اما چه فايده. از ديروز تا حالا هرچه فكر مي كنم چيزي ندارم كه بنويسم. مثل اينست كه كسي دست مرا مي گيرد يا بازويم بيحس ميشود. حالا كه دقت ميكنم مابين خطهاي درهم و برهمي كه روي كاغذ كشيده ام تنها چيزي كه خوانده ميشود اين است: «سه قطره خون»


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد  |
 اثری از ملک الشعرا بهار
سپید رود

هنگامِ فرودين كه رساند ز ما درود
بر مرغزارِ ديلم و طرفِ سپيد رود

كز سبزه و بنفشه و گل هايِ رنگ رنگ
گويي بهشت آمده از آسمان فرود

دريا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش
جنگل كبود و كوه كبود و افق كبود

جايِ دگر بنفشه يكي دسته بدروَند
وين جايگه بنفشه به خرمن توان درود

كوه از درخت گويي مردي مبارز است
پرهايِ گونه گونه زده چون جنگيان به خود

اشجار گونه گون و شكفته ميانشان
گل هايِ سيب و آلو و آبي و آمرود

چون لوحِ آزمونه كه نقاشِ چربدست
الوانِ گونه گون را بر وي بيازمود

شمشاد را نگر كه همه تن قد است و جعد
قدّي ست ناخميده و جعدي ست نابسود

آزاده را رسد كه بسايد به ابر سر
آزاد بُن ازين رو تارك به ابر سود

بگذر يكي به خطـﮥ نوشهر و رامسر
وز ما بدان ديار رسان نو به نو درود

آن گلسِتانِ طُرفه بدان فرّ و آن جمال
وان كاخ هاي تازه بدان زيب و آن نمود

از تيغِ كوه تا لبِ دريا كشيده اند
فرشي كش از بنفشه و سبزه است تار و پود


آن بيشه ها كه دستِ طبيعت به خاره سنگ
گل ها نشانده بي مددِ باغبان و كود

ساري نشيد خوانَد بر شاخـﮥ بلند
بلبل به شاخِ كوته خوانَد همي سرود

آن از فرازِ منبر هر پرسشي كند
اين يك ز پايِ منبر پاسخ دَهَدش زود

يك جا به شاخسار، خروشان تذروِ نر
يك سو تذروِ ماده به همراهِ زاد و رود

آن يك نهاده چشم، غريوان به راهِ جفت
اين يك ببسته گوش و لب از گفت و از شنود

بر طَرف رود چون بوزد باد بر درخت
آيد به گوش نالـﮥ ناي و صفيرِ رود

آن شاخ هايِ نارنج اندر ميانِ ميغ
چون پاره هايِ اخگر اندر ميانِ دود

بنگر بدان درخش كز ابرِ كبود فام
برجَست و رويِ ابر به ناخن همي شخود

چون كودكي صغير كه با خامـﮥ طلا
كژمژ خطي كشد به يكي صفحـﮥ كبود

بنگر يكي به رودِ خروشان به وقتِ آنك
دريا پيِ پذيره اش آغوش برگشود

چون طفلِ ناشكيبِ خروشان ز يادِ مام
كاينك بيافت مام و در آغوشِ او غنود


ديدم غريو و صيحه دريايِ آسكون
دريافتم كه آن دلِ لرزنده را چه بود؟

بيچاره مادري ست كز آغوشش آفتاب
چندين هزار طفل به يك لحظه در ربود

داند كه آفتاب، جگر گوشگانش را
همراهِ باد بُرد و نثارِ زمين نمود

زين رو همي خروشد و سيلي زند به خاك
از چرخ بر گذاشته فريادِ رود رود !

بنگر يكي به منظرِ چالوش كز جمال
صد ره به زيب و زينتِ مازندران فزود

زان جايگه به بابُل و شاهي گذاره كن
پس با ترن به ساري و گرگان گراي زود

بزداي زنگِ غم به رهِ آهنش ز دل
اينجا بوَد كه زنگ به آهن توان زدود

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری از احمد شاملو

از مرگ ‚ من سخن گفتم

چندان که هیاهوی سبز بهاری دیگر
از فرا سوی هفته ها به گوش آمد،
با برف کهنه
که می رفت
از مرگ
من
سخن گفتم.
و چندان که قافله در رسید و بار افکند
و به هر کجا
بر دشت
از گیلاس بنان
آتشی عطر افشان بر افروخت،
با آتشدان باغ
از مرگ
من
سخن گفتم.
***
غبار آلود و خسته
از راه دراز خویش
تابستان پیر
چون فراز آمد
در سایه گاه دیوار
به سنگینی
یله داد
و کودکان
شادی کنان
گرد بر گردش ایستادند
تا به رسم دیرین
خورجین کهنه را
گره بگشاید
و جیب دامن ایشان را همه
از گوجه سبز و
سیب سرخ و
گردوی تازه بیا کند.
پس
من مرگ خوشتن را رازی کردم و
او را
محرم رازی؛
و با او
از مرگ
من
سخن گفتم.

و با پیچک
که بهار خواب هر خانه را
استادانه
تجیری کرده بود،
و با عطش
که چهره هر آبشار کوچک
از آن
با چاه
سخن گفتم،

و با ماهیان خرد کاریز
که گفت و شنود جاودانه شان را
آوازی نیست،

و با زنبور زرینی
که جنگل را به تاراج می برد
و عسلفروش پیر را
می پنداشت
که باز گشت او را
انتظاری می کشید.

و از آ ن با برگ آخرین سخن گفتم
که پنجه خشکش
نو امیدانه
دستاویزی می جست
در فضائی
که بی رحمانه
تهی بود.
***
و چندان که خش خش سپید زمستانی دیگر
از فرا سوی هفته های نزدیک
به گوش آمد
و سمور و قمری
آسیه سر
از لانه و آشیانه خویش
سر کشیدند،
با آخرین پروانه باغ
از مرگ
من
سخن گفتم.
***
من مرگ خوشتن را
با فصلها در میان نهاده ام و
با فصلی که در می گذشت؛
من مرگ خویشتن را
با برفها در میان نهادم و
با برفی که می نشست؛

با پرنده ها و
با هر پرنده که در برف
در جست و جوی
چینه ئی بود.

با کاریز
و با ماهیان خاموشی.
من مرگ خویشتن را با دیواری در میان نهادم
که صدای مرا
به جانب من
باز پس نمی فرستاد.
چرا که می بایست
تا مرگ خویشتن را
من
نیز
از خود نهان کنم

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری از فروغ فرخزاد

سپیده عشق

آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر بروی دفتر خویش
تن صدها ترانه میرقصد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
می دود همچو خون به رگهایم
آه ... گویی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده
بر لبم شعله های بوسه تو
میشکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله راز
ناشناسی درون سینه من
پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش
گوییا بوی عود می اید
آه... باور نمیکنم که مرا
با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده عشق
می نویسم بر وی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق

|+| نوشته شده توسط امین  |
 داستان ((داش آکل))اثر صادق هدایت

 

                                            داش آکل         

همة اهل شيراز ميدانستند كه داش آكل و كاكارستم ساية يكديگر را با تير ميزدند. يكروز داش آكل روي سكوي قهوه خانة دو ميلي چندك زده بود، همانجا كه پاتوغ قديميش بود. قفس كركي كه رويش شلة سرخ كشيده بود. پهلويش گذاشته بود و با سرانگشتش يخ را دور كاسة آبي ميگردانيد. ناگاه كاكارستم از در درآمد، نگاه تحقير آميزي باو انداخت و همينطور كه دستش بر شالش بود رفت روي سكوي مقابل نشست. بعد رو كرد به شاگرد قهو چي و گفت:
«به به بچه، يه يه چاي بيار بينيم.»............


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امین  |
 داستان ((مدیر مدرسه))اثر جلال آل احمد
 

                                                 مدیر مدرسه

1
از درکه وارد شدم سيگارم دستم بود زورم آمد سلام کنم .همين طوری دنگم گرفته بود قد باشم . رييس فرهنگ که اجازه نشستن داد ، نگاهش لحظه ای روی دستم مکث کرد و بعد چيزی را که می نوشت ، تمام کرد ومی خواست متوجه من بشود که رونويس حکم را روی ميزش گذاشته بودم . حرفی نزديم .رونويس را با کاغذهای ضميمه اش زيروروکرد و بعد غبغب انداخت و آرام و مثلا خالی از عصبانيت گفت :
-«جانداريم آقا . اين که نمی شه ! هر روز يه حکم می دند دست يکی می فرستنش سراغ من ... ديروز به آقای مدير کل ....»
حوصله اين اباطيل را نداشتم . حرفش را بريدم که :
-«ممکنه خواهش کنم زير همين ورقه مرقوم بفرماييد ؟»............


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امین  |
 داستان ((کباب غاز))اثر محمدعلی جمالزاده
 

                                                     کباب غاز

شب عيد نوروز بود و موقع ترفيع رتبه. در اداره با هم‌قطارها قرار و مدار گذاشته بوديم كه هركس اول ترفيع رتبه يافت، به عنوان وليمه يك مهماني دسته‌جمعي كرده، كباب غاز صحيحي بدهد دوستان نوش جان نموده به عمر و عزتش دعا كنند.
زد و ترفيع رتبه به اسم من درآمد. فورن مساله‌ى مهماني و قرار با رفقا را با عيالم كه به‌تازگي با هم عروسي كرده بوديم در ميان گذاشتم. گفت تو شيريني عروسي هم به دوستانت نداده‌اي و بايد در اين موقع درست جلوشان درآيي. ولي چيزي كه هست چون ظرف و كارد و چنگال براي دوازده نفر بيش‌تر نداريم يا بايد باز يك دست ديگر خريد و يا بايد عده‌ى مهمان بيش‌تر از يازده نفر نباشد كه با خودت بشود دوازده نفر.
گفتم خودت به‌تر مي‌داني كه در اين شب عيدي ماليه از چه قرار است و بودجه ابدن اجازه‌ي خريدن خرت و پرت تازه نمي‌دهد و دوستان هم از بيست و سه‌ چهار نفر كم‌تر نمي‌شوند.......................

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امین  |
 چند عکس از محمد علی فردین
 

                   

                              

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بوف کور از صادق هدایت


بوف کور....نویسنده صادق هدایت

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد
و میتراشد.
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر
هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط
شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس
که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد
میافزاید.
آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبيعی ، این انعکاس سایهء روح
که در حالت اغماء و برزخ بين خواب و بيداری جلوه می کند کسی پی
خواهد برد؟
من فقط بشرح یکی از این پیش آمدها می پردازم که برای خودم اتفاق
افتاده و بقدری مرا تکان داده که هرگز فراموش نخواهم کرد و نشان شوم
آن تا زنده ام، از روز ازل تا ابد تا آنجن که خارج از فهم و ادراک بشر است
زندگی مرا زهرآلود خواهد کرد- زهرآلود نوشتم، ولی می خواستم بگویم
داغ آنرا هميشه با خودم داشته و خواهم داشت.
من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقايع
در نظرم مانده بنويسم، شايد بتوانم راجع بآن یک قضاوت کلی بکنم ؛ نه،
فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور بکنم - چون برای
من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند-فقط میترسم که
فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زیرا در طی تجربیات زندگی
باین مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد
و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است بايد افکار خودم
را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای
اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم - سایه ای که روی ديوار خميده و
مثل اين است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد -برای
اوست که می خواهم آزمايشی بکنم: ببینم شايد بتوانیم یکدیگر را بهتر
بشناسيم. چون از زمانی که همهء روابط خودم را با ديگران بريده ام می خواهم
خودم را بهتر بشناسم.
افکار پوچ!-باشد، ولی از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه می کند - آیا
این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرا احتیاجات و هوا و هوس مرا
دارند برای گول زدن من نیستند؟ آیا یک مشت سایه نیستند که فقط برای
مسخره کردن و گول زدنمن بوجود آمده اند؟ آیا آنچه که حس می کنم،
می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟
من فقط برای سایهء خودم می نویسم که جلو چراغ به دیوار افتاده است،
باید خودم را بهش معرفی بکنم.

برای ادامه داستان به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد  |
 اثری از صادق هدایت
در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطة هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایه ام معرفی بکنم – سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هر چه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد – برای اوست که می خواهم آزمایشی بکنم: ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم…              

    "بوف کور - صادق هدایت"

                                   

                         

اندره برتون که مؤسس حرکت سوررئالیستی در فرانسه بود، وقتی ترجمه فرانسه بوف کور را خواند، گفت که کتاب هدایت جزو بیست کتاب شاهکار قرن بیستم است.

هنری میلر، نویسندهٔ بزرگ امریکایی معاصر، دربارهٔ آن گفته‌است: «این بهترین کتابی‌است که تاکنون خوانده‌ام».

رنه لانو نیز گفته‌است: «در این کتاب اهمیت هنر به معنی بسیار آبرومند کلمه در نظر من بسیار صریح جلوه می‌کند». 

نجف دریابندری درمورد بوف کور می‌گوید:«این رمان را دوست ندارم چون زیادی منحط است.» البته دریابندری در ادامهٔ این بحث واژه منحط را تعریف می‌کند و به عنوان سبکی ادبی مطرح می‌کند نه بار منفی این واژه.

داریوش مهرجویی الگوی خود را برای ساخت فیلم هامون، بوف‌کور می‌داند و می‌گوید:««بوف کور» به واقع اولین اثر ادبیات مدرن است که در ایران خلق می‌شود. ادامه جریانی که یک قرن و نیم پیش در اروپا شروع شد بود. یعنی ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئله «سرنوشت بشری»»

|+| نوشته شده توسط امین  |
 چند اثر از فریدون مشیری

آغوش

برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم
 نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم


مکتب عشق

سیه چشمی به کار عشق استاد
 درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از یاد


خوش به حال غنچه های نیمه باز

 بوی باران بوی سبزه بوی خک
شاخه های شسته باران خورده پک
آسمان آبی و ابر سپید
 برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
 نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به خال روزگارا
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
 خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
 خوش به حال جام لبریز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 ای دل من گرچه در این روزگار
 جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
 نقل و سبزه در میان سفره نیست
 جامت از ان می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
 گر نکویی شیشه غم را به سنگ
 هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
 

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری از ایرج میرزا

انتقاد از حجاب

نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند
نعوذبالله اگر جلوه بی نقاب کند
فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند
چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود به باطن و تفسیر ناصواب کند
از و دلیل نباید سؤال کرد که گرگ
به هر دلیل که شد بره را مجاب کند
کس این معما پرسید و من ندانستم
هر آنکه حل کند آن را به من ثواب کند
به غیر از ملت ایران کدام جانور است
که جفت خود را نادیده انتخاب کند ؟
کجاست همت یک هیأتی زپردگیان
که مرد وار ز رخ پرده را جواب کند
نقاب بر رخ زن سد باب معرفت است
کجاست دست حقیقت که فتح باب کند
بلی نقاب بود کاین گروه مفتی را
به نصف مردم ما مالک الرقاب کند
به زهد گربه شبیهست زهد حضرت شیخ
نه بلکه گر به تشبه به آن جناب کند
اگر ز آب کمی دست گربه تر گردد
بسی تکاند و بر خشکیش شتاب کند
به احتیاط ز خود دست تر بگیرد دور
چو شیخ شهر ز آلایش اجتناب کند
کسی که غافل ازین جنس بود پندارد
که آب پنجه ی هر گربه را عذاب کند
ولی چو چشم حریصش فتد به ماهی حوض
ز سینه تا دم خود را درون آب کند
ز من مترس که خانم ترا خطاب کنم
ازو بترس که همشیره ات خطاب کند
به حیرتم ز که اسرار هیپنوتیسم آموخت
بگو بتازد و آن خانه را خراب کند
زنان مکه همه بی نقاب می گردند
اگر چه طالب آن جهد بی حساب کند
به دست کس نرسد قرص ماه در دل آب
بهل که شیخ دغا عوعو کلاب کند
به اعتدال ازین پرده مان رهایی نیست
مگر مساعدتی دست انقلاب کند
ز هم بدرد این ابرهای تیره ی شب
 وثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری دیگر از نیما یوشیج

هنوز از شب...

هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر
و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو.
 
به مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
به مانند دل من که هنوز از حوصله وز صبر من باقی است در او
به مانند خیال عشق تلخ من که می خواند
 
و مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
نگاه چشم سوزانش ـــ امیدانگیزـــ با من
در این تاریک منزل می زند سوسو.

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اولین کار علی حاتمی حسن کچل
 

    حسن كچل    

 عوامل
كارگردان: علي حاتمي فيلم نامه نويس: علي حاتمي فيلمبردار: نصرت‌اله كني دستيار فيلمبردار: نريمان پيرام سرپرست گويندگان: منوچهر اسماعيلي گويندگان: نيكو خردمند، ناصر طهماسب، مرتضي احمدي، سيمين سركوب، منوچهر والي زاده، ماهرو، حسن خياط باشي، چنگيز جليلوند امور فني: استوديو مهرگان فيلم صدا: حسين بديهي (بديعي)، ميرزا گودرزي ميكساژ: روبيك منصوري افكت: روبيك منصوري موسيقي متن و تنظيم آهنگ ها: بابك بيات، اتابكي، اسفنديار منفردزاده، واروژان اشعار: علي حاتمي، خوانندگان: عهديه، كورس سرهنگ زاده، مهتاب، سوسن، افشين با همكاري: گروه ملي بالة پارس به رهبري عبدالله ناظمي ضبط موسيقي: محمد گرجي چاپ و لابراتوار رنگي: استوديو بديع نقاش: عباس بلوكي فر عكاس: امير نادري طراح لباس: فرشته شفايي تداركات: علي پروانه، علي اكبري دكور: حسن پاك نژاد آرايش: فيروزه گريم: ايرج صفدري تهيه كننده: علي عباسي بازيگران: پرويز صياد، ثريا بهشتي، كتايون، نادره، صادق بهرامي، يدالله شيراندامي، حسن رضياني، حسن خياط باشي، منوچهر احمدي، سيروس ابراهيم زاده، عباس معيري، مژگان،نوبهار، ليدا وهاب زاده، گروه هنرمندان ژاپني.
 
سال نمايش
مدت زمان: 103 دقيقه رنگي (ايستمن كالر) محصول: سازمان سينمايي پيام سال نمايش: اول فروردين 1349ـ سينماهاي ديانا، مولن روژ، مهتاب، ركس، هماي، شهوند، نپتون، ليدو، پاسارگارد، اسكار، اورانوس، مشرق، رنگين كمان و چرخ و فلك گونه: كمدي موزيكال.
 
خلاصه داستان
چل گيس (كتايون)، دختر حاكم مهربان، به وسيله‌ي زن‌بابايش فريب مي‌خورد و براي چيدن گل به باغ جادو، كه در طلسم ديو است،  مي‌رود و در طلسم ديو مي‌ماند. از طرف ديگر حسن كچل (پرويز صياد) توسط مادرش (نادره) براي تجربه اندوزي از خانه رانده مي‌شود. حسن در سفر عجيب خود، در باغ پر درخت و مرموز، با چل‌گيس آشنا مي‌شود و به او دل مي‌بندد. سوز عشق، او را به شكستن طلسم بر مي‌انگيزد. همزاد حسن (پرويز صياد) به او مي‌گويد كه فقط به ازاي درخواست شش آرزو و سپس از دست دادن عمر است كه طلسم ديو شكسته مي‌شود. حسن كچل مايل است با چل‌گيس حرف بزند؛ اما خجالت مي‌كشد. همزاد، او را با زني به نام طاووس (ثريا بهشتي) آشنا مي‌كند؛ اما حسن رغبتي به معاشرت با زن نشان نمي‌دهد و تصميم مي‌گيرد شاعر بشود؛ اما وقتي شاعري (حسن خياط باشي) را مي‌بيند كه براي كالاهاي تجارتي شعر مي‌گويد از شاعر بودن منصرف مي‌شود و پس از آن آرزو مي‌كند يك دوست داشته باشد تا با او درد دل كند؛ اما دوست يك‌رنگ نمي‌يابد. بنابراين تصميم مي‌گيرد پهلوان بشود؛ اما پهلواني (يدالله شيراندامي) را در گود زورخانه مي‌بيند كه فقط در فكر مسابقه است. او از پهلوان‌شدن هم طفره رفته و سراغ چل‌گيس مي‌رود. از او راه چاره مي‌خواهد و چل گيس تأكيد مي‌كند كه براي نجات او بايستي شيشه‌ي عمر ديو را بشكند تا او آزاد شود. حسن حاضر مي‌شود عمرش را بدهد تا شيشه‌ي عمر ديو را به دست آورد. همزاد مي‌پذيرد، و حسن با شكستن شيشه‌ي عمر ديو، او را تبديل به ميش مي‌كند و چل‌گيس آزاد مي‌شود. اما همزاد فرداي آزاد شدن چل‌گيس حاضر به گرفتن جان حسن نمي‌شود، و با گفتن »بسم الله« غيب مي‌شود و حسن و چل‌گيس زندگي جديدي را آغاز مي‌كنند.
|+| نوشته شده توسط محمد  |
 اثری از مهدی اخوان ثالث

نغمه ی همدرد

 اینه ی خورشید از آن اوج بلند
شب رسید از ره و آن اینه ی خرد شده
شد پرکنده و در دامن افلک نشست
تشنه ام امشب ، اگر باز خیال لب تو
خواب تفرستد و از راه سرابم نبرد
 کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب
شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد
روح من در گرو زمزمه ای شیرین است
من دگر نیستم ، ای خواب برو ، حلقه مزن
 این سکوتی که تو را می طلبد نیست عمیق
وه که غافل شده ای از دل غوغایی من
 می رسد نغمه ای از دور به گوشم ، ای خواب
 مکن ، این نعمه ی جادو را خاموش مکن
 زلف چون دوش ، رها تا به سر دوش مکن
ای مه امروز پریشان ترم از دوش مکن
در هیاهوی شب غمزده با اخترکان
سیل از راه دراز آمده را همهمه ای ست
برو ای خواب ، برو عیش مرا تیره مکن
خاطرم دستخوش زیر و بم زمزمه ای ست
چشم بر دامن البرز سیه دوخته ام
روح من منتظر آمدن مرغ شب است
عشق در پنجه ی غم قلب مرا می فشرد
با تو ای خواب ، نبرد من و دل زینت سبب است
مرغ شب آمد و در لانه ی تاریک خزید
نغمه اش را به دلم هدیه کند بال نسیم
آه ... بگذار که داغ دل من تازه شود
روح را نغمه ی همدرد فتوحی ست عظیم

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری از نیما یوشیج

ای شب

هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای برکن
 یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم
 کز دیدن روزگار سیرم
 دیری ست که در زمانه ی دون
 از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت
 تا باقی عمر چون سپارم
 نه بخت بد مراست سامان
 و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان
 چندین چه کنی مرا ستیزه
 بس نیست مرا غم زمانه ؟
 دل می بری و قرار از من
 هر لحظه به یک ره و فسانه
 بس بس که شدی تو فتنه ای سخت
 سرمایه ی درد و دشمن بخت
 این قصه که می کنی تو با من
 زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست
خوبست ولیک باید از درد
نالان شد و زار زار بگریست
 بشکست دلم ز بی قراری
 کوتاه کن این فسانه ،‌باری
آنجا که ز شاخ گل فروریخت
 آنجا که بکوفت باد بر در
 و آنجا که بریخت آب مواج
 تابید بر او مه منور
 ای تیره شب دراز دانی
 کانجا چه نهفته بد نهانی ؟
بودست دلی ز درد خونین
 بودست رخی ز غم مکدر
 بودست بسی سر پر امید
 یاری که گرفته یار در بر
 کو آنهمه بانگ و ناله ی زار
 کو ناله ی عاشقان غمخوار ؟
در سایه ی آن درخت ها چیست
 کز دیده ی عالمی نهان است ؟
 عجز بشر است این فجایع
یا آنکه حقیقت جهان است ؟
 در سیر تو طاقتم بفرسود
 زین منظره چیست عاقبت سود ؟
 تو چیستی ای شب غم انگیز
 در جست و جوی چه کاری آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
 استاده به شکل خوف آور
 تاریخچه ی گذشتگانی
 یا رازگشای مردگانی؟
تو اینه دار روزگاری
یا در ره عشق پرده داری ؟
 یا شدمن جان من شدستی ؟
 ای شب بنه این شگفتکاری
 بگذار مرا به حالت خویش
 با جان فسرده و دل ریش
بگذار فرو بگیرد دم خواب
 کز هر طرفی همی وزد باد
 وقتی ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحری کشید فریاد
 شد محو یکان یکان ستاره
 تا چند کنم به تو نظاره ؟
بگذار بخواب اندر ایم
 کز شومی گردش زمانه
 یکدم کمتر به یاد آرم
 و آزاد شوم ز هر فسانه
 بگذار که چشم ها ببندد
 کمتر به من این جهان بخندد

|+| نوشته شده توسط امین  |
 شعری از سیاوش کسرایی در 22 بهمن 1357
سياوش كسرايي، شاعر معاصر، سال 1305 در اصفهان به‌دنياآمد. و از دانشگاه تهران در رشته‌‌ي حقوق فارغ‌التحصيل شد. اولين مجموعه‌ي شعر او در سال  1336 منتشرشد. اما مهم‌ترين كتاب آو با نام آرش كمانگير در سال 1338 باعث شهرت و محبوبيت او شد. كسرايي در 17 بهمن 1374 در وين درگذشت.
نيمه‌شب 22 بهمن 1357، يعني ساعاتي پس از پيروزي انقلاب او شعري به نام تفنگ من گفت كه در كيهان 23 بهمن 1357، صفحه‌ي 8 چاپ‌شد.


به انقلابيون همه‌ي سنگرها

تفنگ من

چه دير به‌دست آمدي اي واژه‌ي آتش‌زا

اي تفنگ پرغوغا!

همواره تو آغازي

با خلق سلامي

با دشمن

پايان كلامي!

××

چون دشمنم از هزار سو راه بست

اي شعله‌ي دلپذير

ناگزير

با دست نيازموده بردم به تو دست

××

يارا كن با من

مداراكن با من

اي چوب رتاش رنج با تن برده

اي آهن سخت صيقل‌خورده

××

اي يك‌شبه مهمان و صدساله رفيق

با من باش

در سينه‌ي تنگ من

در كنار من بمان و ايمن باش

××

هر كس را

ناكس را جستجو داري

هر ميوه‌ْ دل كه آرزوداري

هر خواهش

هر نوازشت با من

اي تفنگ دلبندم

تير تركست با من

××

كوچك بودم

تنها بودم و تك بودم

اندك

تا به يمن آوايي

برخاستن دستي

پيش‌آمدن پايي

ده گشتم و صد، هزار و ميليونم

صف را، صف را بنگر

از شماره بيرونم

××

يك عمر به ناروايي آن نامرد

ديد چه به روزگارمان آورد

اينك تو بگو هر آن‌چه بايد گفت

اينك تو بكن هر آن‌چه بايد كرد

××

بشكف، بشكف

اي دهان آتش‌خو

كه از دست نمي‌دهم تو را آسان

شو؟ آزادي به خانه‌ام آور

رو، داد مرا ز ناكسان بستان

 (نيمه‌شب يكشنبه 22 بهمن 1357 - سياوش كسرايي)

|+| نوشته شده توسط امین  |
 سال شمار زندگی احمد شاملو
T-shamloulife.jpg

1304
احمد شاملو (ا. صبح / ا.بامداد) روز 21 آذر در خانه‌ي شماره‌ي 134 .خيابان صفي‌عليشاه تهران متولد شد.
دوره‌ي کودکي را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايي به ماءموريت مي‌رفت، در شهرهايي چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند.
مادرش کوکب عراقي شاملو بود. پدرش حيدر.


16ـ1310
دوره‌ي دبستان در شهرهاي خاش و زاهدان و مشهد. اقدام به گردآوري مواد فرهنگ عوام.


20ـ1317
دوره‌ي دبيرستان در بيرجند و مشهد و تهران.
از سال سوم دبيرستانِ ايرانشهرِ تهران به شوق‌ِتحصيلِ دستورِ زبان آلماني به سال اول دبيرستان صنعتي مي‌رود.


3ـ1321
انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا براي سرو سامان دادن به تشکيلاتِ ازهم‌پاشيده‌ي ژاندارمري.
در گرگان ادامه‌ي تحصيل در کلاس سوم دبيرستان.
شرکت در فعاليت‌هاي سياسي در مناطق شمالِ کشور.
در تهران دستگير و به زندان شوروي‌ها در رشت منتقل مي‌شود.


5ـ1324
آزادي از زندان. با خانواده به رضائيه مي‌رود. به کلاس چهارم دبيرستان.
با آغاز حکومت پيشه‌وري و دموکرات‌ها، چريک‌ها به منزل‌شان مي‌ريزند و او پدرش را نزديک به دو ساعت مقابل جوخه‌ي آتش نگه‌مي‌دارند تا از مقامات بالا کسب تکليف کنند.
بازگشت به تهران و ترکِ کامل تحصيل مدرسي.


1326
ازدواج.
مجموعه‌ي اشعار آهنگ‌هاي فراموش‌شده توسط ابراهيم ديلمقانيان.


1327
هفته‌نامه‌ي سخن‌نو (پنج شماره).


1329
داستان زنِ پشتِ درِ مفرغي.
هفته‌نامه‌ي روزنه (هفت شماره).


1330
سردبير چپ (در مقابل سردبير راست) مجله‌ي خواندنيها.
شعر بلند ??.
مجموعه‌ي اشعار قطع‌نامه.


1331
مشاورت فرهنگي سفارت مجارستان (حدود دو سال).
سردبير هفته‌نامه‌ي آتشبار، به مديريت انجوي.


1332
چاپ مجموعه‌ي اشعار آهن‌ها و احساس که پليس در چاپخانه مي‌سوزاند. (تنها نسخه‌ي موجودِ آن نزد سيروس طاهباز است).
ترجمه‌ي طلا در لجن اثر ژيگموند موريتس و رمان بزرگ پسران مردي که قلبش از سنگ بود اثر موريو کايي با تعدادي داستان کوتاهِ نوشته‌ي خودش و همه‌ي يادداشت‌هاي فيش‌هاي کتاب کوچه در يورش افراد فرمانداري نظامي به خانه‌اش ضبط شده از ميان مي‌رود و خود او موفق به فرار مي‌شود. بعد از چند بار که موفق مي‌شود فرار کند در چاپخانه‌ي روزنامه‌ي اطلاعات دستگير مي‌شود.


1333
زنداني سياسي در زندان موقت شهرباني و زندان قصر، (?? تا ?? ماه).
در زندان دستور زبان فارسي را مي‌نويسد و تعدادي شعر.


1334
آزادي از زندان.
چهار دفتر شعر آماده به چاپ را نقي نقاشيان نامي به قصد چاپ با خود مي‌برد و ديگر هرگز پيدايش نمي‌شود. از آن جمله شعر بلند مرگِ شاماهي به عنوان نخستين تجربه‌ي شعر روايي به زبان محاوره.
نمايشنامه‌ي «مردگان براي انتقام باز‌مي‌گردند» و داستان کوتاه «مرگ زنجره» و «سه مرد از بندر بي‌آفتاب»
رمان‌هاي: لئون مورنِ کشيش اثر بئاتريس بِک، زنگار اثر هربر لوپوريه، برزخ اثر ژان روورزي.
فرزندان: سياوش، سيروس، سامان و ساقي.


1335
سردبيري مجله‌ي بامشاد


1336
مجموعه‌ي اشعار هواي تازه.
افسانه‌هاي هفت گنبد، حافظ شيراز، ترانه‌ها (رباعيات ابوسعيد ابوالخير، خيام و بابا طاهر).
ازدواج دوم.
سردبيري مجله‌ي آشنا
مرگ پدر

1337 
ترجمه‌ي رمان پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو با عطا بقايي.
سردبيري اطلاعات ماهانه، دوره‌ي يازدهم.


1338 
قصه‌ي خروس‌زري پيرهن‌پري براي کودکان.
تهيه‌ي فيلم مستند سيستان و بلوچستان براي شرکت ايتال کونسولت.
آغاز همکاري با سينماگران. نوشتن فيلم‌نامه و ديالوگ فيلم‌نامه.


1339 
مجموعه اشعار باغ آينه.
سردبيري ماهنامه‌ي اطلاعات (دو شماره).
تاءسيس و سرپرستي اداره‌ي سمعي و بصري وزارت کشاورزي با همکاري هادي شفائيه و سهراب سپهري.
سردبيري مجله‌ي فردوسي


1340
سردبيري کتاب هفته(24 شماره‌ي اول)
جدايي از همسر دوم، با ترک همه چيز و از آن جمله برگه‌هاي کتاب کوچه.


2-1341 
آشنايي با آيدا (14 فروردين ).
بازگشت به کتاب هفته.
ترجمه‌ي نمايشنامه‌هاي درخت سيزدهم اثر آندره ژيد و سي‌زيف و مرگ اثر روبر مِرل.


1343 
ازدواج با آيدا در فروردين ماه و اقامت در ده شيرگاه (مازندران).
مجموعه‌ي اشعار آيدا در آينه و لحظه‌ها و هميشه.
ماهنامه‌ي انديشه و هنر ويژه‌ي ا.بامداد به سردبيري و مديريت دکتر ناصر وثوقي.


1344 
مجموعه‌ي اشعار آيدا: درخت و خنجر و خاطره!
ترجمه‌ي کتاب 81490 اثر آلبر شمبون.
تحقيق و گردآوري و تدوين کتاب کوچه. (براي سومين‌بار از نو آغاز مي‌کند!)


1345 
مجموعه‌ي اشعار ققنوس در باران.
هفته‌نامه‌ي ادبي و هنري بارو، که بعد از سه شماره با اولتيماتوم وزير اطلاعاتِ وقت تعطيل مي‌شود.
شب شعر به دعوت انجمن ايران و آمريکا.
تهيه‌ي برنامه‌ي کودکان براي تلويزيون به اسم «قصه‌هاي مادربزرگ»


1346 
سردبيري قسمت ادبي و فرهنگي هفته‌نامه‌ي خوشه.
ترجمه‌ي کتاب قصه‌هاي بابام اثر ارسکين کالدوِل.
عضويت کانون نويسنده‌گان ايران.
شب شعر در کرمانشاه به دعوت دانشجويان.
سخنراني در دانشگاه شيراز.


1347
تحقيق روي غزليات حافظ و تاريخ دوره‌ي حافظ.
نمايشنامه‌ي عروسي خون اثر فدريکو گارسيا لورکا.
ترجمه‌ي غزل غزل‌هاي سليمان.
شب شعر به دعوت انجمن فرهنگي ايران و آلمان، گوته.
«شب‌هاي شعر خوشه» به مدت يک هفته از سوي مجله‌ي خوشه.-فستيوال بزرگ شاعران-
يادنامه‌ي هفته‌ي شعر و هنر خوشه.


1348
قصه‌ي منظوم چي شد که دوستم داشتن براي کودکان.
تعطيل مجله‌ي خوشه با اخطار رسمي ساواک.
برگزيده‌ي شعرهاي احمدشاملو (سازمان نشر کتاب).
مجموعه‌ي اشعار مرثيه‌هاي خاک.


1349 
مجموعه‌ي اشعار شکفتن در مه.
قصه‌ي ملکه‌ي سايه‌ها براي کودکان.
کارگراني چند فيلم فولکلوريک براي تله‌ويزيون: «پاوه، شهري از سنگ» و «آناقليچ داماد مي‌شود»
ترجمه‌ي تعدادي قصه براي کودکان «سه بزغاله و ني‌لبک جادو»، «روباه پير و زاغي بي‌تدبير» و «اشک تمساح»

1350 
رمان خزه (ترجمه‌ي مجددي از زنگار.)
قصه‌ي هفت کلاغون براي کودکان.
ترجمه‌ي کامل پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو. (ترجمه‌ي مجدد)
دعوت به فرهنگستان زبان ايران براي تحقيق و تدوينِ کتاب کوچه، سه سال.
نگارش نمايشنامه‌ي آنتيگون (ناتمام).
مرگ مادر. ?? اسفند


1351 
ضبط صفحات و نوار کاستِ «صداي شاعر» در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان. حافظ، مولوي، نيما، خيام، شاملو.
اجراي برنامه‌هاي راديويي براي کودکان و جوانان.
نگارش فيلمنامه‌ي کوتاه حلوا براي زنده‌ها.
ترجمه‌ي تعدادي داستان کوتاه: دماغ، دست به دست، لبخند تلخ، زهرخند، افسانه‌هاي کوچک چيني.
شب شعر در انجمن فرهنگي گوته. (?? مهرماه)
شب شعر در انجمن ايران و آمريکا. (اول آبان‌ماه)
تدريس مطالعه‌ي آزمايشگاهي زبان فارسي در دانشگاه صنعتي (سه ترم)
همکاري با روزنامه‌هاي کيهان فرهنگي و آينده‌گان.
سفر به پاريس (فرانسه) براي معالجه‌ي آرتروز شديد گردن. عمل جراحي روي گردن.


1352 
مجموعه‌ي اشعار ابراهيم در آتش.
مجموعه‌ي درها و ديوار بزرگ چين.
شب شعر در مدرسه عالي علوم اقتصادي و اجتماعي بابلسر.
نگارش فيلمنامه‌ي تخت ابونصر براي تله‌ويزيون.
ترجمه‌ي رمان مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل.
ترجمه‌ي نمايشنامه‌ي مفتخورها اثر گرگه‌ي چي‌کي.


1353 
ترجمه‌ي مجموعه‌داستان سربازي از يک دوران سپري شده.
مجموعه‌ي شعرهاي عاشقانه‌ي از هوا و آينه‌ها.


1354 
سفر به ايتاليا براي شرکت در کنگره‌ي نظامي گنجوي به دعوت دانشگاه رم.
حافظ شيراز.
دعوت دانشگاه بوعلي براي سرپرستي پژوهشکده‌ي آن دانشگاه. (دوسال)


1355 
تهيه گفتار براي چند فيلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر.
سفر به آمريکا (ايالات متحده) به دعوت مشترک انجمن قلم (Pen Club )و دانشگاه پرينستون براي سخنراني و شعرخواني.
آشنايي با شاعران و نويسنده‌گاني از آسياي ميانه و شمال آفريقا از جمله ياشار کمال، آدونيس، البياتي و وزنيسينسکي.
سخنراني و شعرخواني در دانشگاه‌هاي MIT بوستون ، UCبرکلي.
پيشنهاد دانشگاه کلمبياي نيويورک براي کمک به تدوين کتاب کوچه را نمي‌پذيرد.
ميهمان مدعو فستيوال جهاني شعر در سانفرانسيسکو و آستينِ تگزاس. شب شعر به دعوت دانشجويان ايراني فيلادلفيا و نيويورک.
بازگشت به ايران بعد از سه ماه.
شب شعر در انستيتو گوته
استعفا از سرپرستي پژوهشکده‌ي دانشگاه بوعلي.
پايان نگارش بيوگرافي‌مانندي به نام ميراث که تنها نسخه‌ي دست‌ـ نوشته‌ي آن را علي‌رضا ميبدي به امانت بُرد!
ترک ايران به عنوان اعتراض به سياست‌هاي رژيم.
سفر به ايالات متحد آمريکا. (اقامت به مدت يک سال).
سخنراني‌هايي در دانشگاه‌هاي آمريکا.


1356 
انتشار مجموعه‌ي اشعار دشنه در ديس.
برگزيده‌ي اشعار (انتشارات اميرکبير).

 ۱۳۵۷
دعوت براي سردبيري هفته‌نامه‌ي ايرانشهر به لندن.
ترک ايالات متحد آمريکا.
سفر به انگلستان.
انتشار 12 شماره هفته‌نامه‌ي ايرانشهر با مشکلات فراوان(شهريور 57).
دي‌ماه 57 استعفا مي‌دهد. (به علت اختلاف‌هايي با مدير هفته‌نامه).
قصه‌ي دختراي ننه دريا و بارون و قصه‌ي دروازه‌ي بخت به صورت کتاب کودکان.
از مهتابي به کوچه (مجموعه‌ي مقالات).
بازگشت به ايران. (اسفندماه).
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر اول آ) قطع وزيري.
عضويت در هياءت دبيران کانون نويسنده‌گان ايران.
نشر مقالاتي در مجلات و روزنامه‌ها.

9ـ1358
سردبير مجله‌ي هفته‌گي کتاب جمعه (بعد از 36 شماره به اجبار تعطيل مي‌شود).
نشر مقالاتي در مجلات و روزنامه‌ها.
شب شعر به دعوت انجمن ايران و فرانسه.
مجموعه‌ي اشعار ترانه‌هاي کوچک غربت.
سخنراني در باشگاه ارامنه‌ي تهران.
ترجمه‌ي شهريار کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپه‌ري در کتاب جمعه.
ترجمه‌ي بگذار سخن بگويم! اثر دوميتيلا دو چونگارا (با همکاري ع. پاشايي).
شب شعر در انستيتو گوته.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم آ).
نوار صوتي کاشفان فروتن شوکران با شعر و صداي شاعر.
نوار صوتي و کتاب ترانه‌ي شرقي و اشعار ديگر، ترجمه‌ي شعرهايي از فدريکو گارسيا لورکا.
عضو هياءت پنج نفره‌ي دبيران کانون نويسنده‌گان ايران (دوره‌ي دوم).


1360
قصه‌ي خروس زري پيرهن پري و يل و اژدها به صورت کتاب و نوار کاست براي کودکان.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر سوم آ) قطع وزيري، مجموعاً 1064 صفحه.
از حالا به بعد با همکاري آيدا روي کتاب کوچه کارمي‌کند.
عضو هياءت پنج نفره‌ي دبيران کانون نويسنده‌گان (دوره‌ي سوم).


1361
ترجمه‌ي هايکو، شعر ژاپني (با ع. پاشايي).
ترجمه‌ي نمايش‌نامه‌ي نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر! اثر ژيلبر سِسبرون.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر اول الف).


1362
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم الف).
کتاب و نوار صوتي سياه همچون اعماقِ آفريقاي خودم. ترجمه و اجراي اشعاري از لنگستون هيوز.
کتاب و نوار صوتي سکوت سرشار از ناگفته‌هاست. ترجمه‌ي آزاد و اجراي اشعاري از مارگوت بيکل.
برگزيده‌ي اشعار (نشر تندر)
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر سوم الف)
انتشار کتاب‌ها متوقف مي‌شود.


5ـ1363
رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرين را با عنوان عيساديگر، يهودا ديگر! با موخره‌ي مفصلي بازنويسي مي‌کند.
استاد محمد مددي سرديس شاملو را با برنز مي‌سازد
گفت و شنودي با احمد شاملو به کوشش ناصر حريري.


1366
فيلمنامه‌ي ميراث.
آغاز ترجمه‌ي آزادِ دُنِ آرام اثر ميخاييل شولوخوف.
انتشار ژاپني کتاب ابراهيم در آتش به ترجمه‌ي شوکو ياناگا در مجله‌ي (توکيو، موسسه‌ي مطالعه‌ي زبان‌ها و فرهنگ‌هاي آسيا وILCAA

آفريقا).
کتاب و نوار صوتي چيدن سپيده‌دم ترجمه‌ي آزاد و اجراي اشعاري از مارگوت بيکل.


1367
سفر به آلمان: ميهمانِ مدعوِ دومين کنگره‌ي بين‌المللي ادبيات: اينترليت ? تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهاي مجاور.
عزيز نسين، دِرِک والکوت، پدرو شيموزه، لورنا گوديسون و ژوکوندا بِلي و... ديگر مهمانان کنگره.
من دردِ مشترکم، مرا فرياد کن! عنوان سخنراني شاملو در اين کنگره.
ُ شب شعر در کُل‌لوکيومِ ادبيِ برلين.
سفر به اتريش به دعوت دانشگاه اقتصاد وين و يورو آفريک اينستيتو، براي شب شعر و سخنراني.
بازگشت به آلمان و اجراي شب شعر در شهر دانشگاهي گيسن.
سفر به سوئد به دعوت انجمن قلم (Pen) و دانشگاه يوته‌بوري.
شب شعر در «خانه‌ي مردم» استکهلم.
ديدار و صرف ناهار با هياءت رييسه‌ي انجمن قلم سوئد.
جلد اول مجموعه‌ي اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.
بازگشت به ايران.


1368
جلد دوم مجموعه‌ي اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.
اقامت در شهرک دهکده‌ي خانه، کرج.


1369
سفر به آمريکا: ميهمان مدعو سيرا 90 توسط دانشگاه UC برکلي.
سخنراني‌هاي نگراني‌هاي من و مفاهيم رند و رندي در غزل حافظ.
دو شب شعر در UC برکلي.
شب شعر دانشگاه UCLA لوس‌آنجلس. در رويس هال.
شب شعر و سخنراني در دانشگاه‌هاي شيکاگو، آن اربر ميشيگان، کلمبيا، واشنگتن، راتگرز، هاروارد، دالاس و آستين.
عمل جراحي در (يونيورسيتي هاسپيتال) بوستون روي مهره‌هاي گردن.
سه شب شعر در بوستون و UC برکلي به نفع زلزله زده‌گان ايران.
نگارش روزنامه‌ي سفر ميمنت اثر ايالات متفرقه‌ي امريق (اوکلند کاليفرنيا)
عمل جراحي دوم روي مهره‌هاي گردن (بوستون).
شب شعر در مدرسه‌ي ارامنه‌ي بوستون.
استاد ميهمان براي تدريس يک ترم در دانشگاه UC برکلي دانشجويان ايراني به (زبان، شعر و ادبيات معاصر فارسي).
ديدار با پروفسور زاده (برکلي) کاليفرنيا.
دريافت جايزه‌ي Free Expression سازمان حقوق بشر نيويورک Human Rights Watch .


1370
شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقي در UC برکلي و UCSC لوس‌آنجلس به همراه محمود دولت‌آبادي (قصه‌خواني) به دعوت انجمن

فرهنگي کُردها (آمريکا).
مجله‌ي زمانه شماره‌ي اول به شاملو اختصاص دارد. (در سن هوزه، کاليفرنيا).
بازگشت از ايالات متحد آمريکا.
شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقي در دانشگاه وين (اتريش) به همراه محمود دولت‌آبادي (قصه‌خواني) به دعوت انجمن فرهنگي کُردها

(اروپا).
بازگشت به ايران.
ترجمه‌ي شعرهايي از لنگستون هيوز، اوکتاويو پاز (با حسن فياد).


1371
مجموعه‌ي اشعار مدايح بي‌صله، انتشارات آرش، در سوئد.
انتشار منتخبي از 42 شعر شاملو به زبان ارمني با نام من دردِ مشترکم در ايروان با ترجمه‌ي نُروان. ناشر: کانون فيلم ارمنستان.
قصه‌هاي کتاب کوچه، جلد اول در سوئد. انتشارات آرش.
کتاب گفت و شنودي با احمد شاملو، «ديدگاه‌هاي تازه» توسط ناصر حريري.
تدوين دوباره حرف آي کتاب کوچه براساس متدولوژي جديد.


1372
کتاب گفت‌وگو با احمد شاملو توسط محمد محمدعلي.
مجموعه‌ي جديد همچون کوچه‌يي بي‌انتها ترجمه‌ي شعر جهان (با ??? شعر).
ترجمه‌ي مجدد غزل غزل‌هاي سليمان.
ترجمه‌ي مجدد گيل‌گمش.
انتشار گزينه‌ي اشعار (انتشارات مرواريد) با انتخاب آيدا.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر چهارم الف)


1373
انتشار منتخبي از ?? شعر شاملو به زبان سوئدي و فارسي با نام عشق عمومي Allom Fattande Karlik در استکهلم سوئد به ترجمه‌ي آذر محلوجيان. Azar Mahloujian ناشرانتشارات آرش.
انتشار منتخبي از ?? شعر شاملو به زبان فرانسه و فارسي با نام سرودهاي در عشق و اميد Hymnes damour et despoir فرانسه به ترجمه‌ي پرويز خضرايي: Ahmad Shamlou Version Francaise, Parviz Khazrai ناشر .Orphe La Diffrence
سفر به سوئد به دعوت ايرانيان مقيم سوئد براي برگزاري شب شعر.
شب شعر در کنسرتوسه به علت بيماري اجرا نمي‌شود.
يک ماه بعد شب شعر در يوته‌بوري.
دو شب شعر در اوسه جيمنازيومِ استکهلم.
از طرف تله‌ويزيون استکهلم با او مصاحبه انجام مي‌شود.
بازگشت به ايران
انتشار شعرهاي جديدي از حافظ، مولوي و نيما يوشيج به صورت نوار کاست با صداي شاعر.


1373
به پايان بردن ترجمه‌ي دن‌آرام. 17/7. شروع به بازخواني و ويراستاري.
کنگره‌ي بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا، روزهاي 31 و 22 اکتبر 1995به سرپرستي انجمن نويسنده‌گان ايراني کانادا.
انتشار منتخبي از 6 شعر به زبان اسپانيايي با نام (Aurora) بامداد در مادريد، به ترجمه‌ي کلارا خانِس Clara Janes شاعر اسپانيايي.


1375
عمل جراحي روي عروق گردن انجام مي‌شود (19 فروردين).
انتشار پريا و دختراي ننه‌دريا با صداي شاعر. به صورت نوار کاست.
عمل جراحي روي عروق پاي راست انجام‌مي‌شود (اول اسفند).

1376
عمل جراحي روي عروق پا تکرارمي‌شود. (اول فروردين)
تکثير مجدد حافظ، مولوي، و نيمايوشيج به صورت CD با صداي شاعر.
. انتشار مجموعه‌ي اشعار در آستانه
تکثير مجدد پريا و دختراي ننه دريا به صورت CD با صداي شاعر.
پاي راست شاعر را از زانو قطع کردند. 26 اردي‌بهشت، بيمارستان ايران‌مهر.
دفتر هنر، ويژه‌ي احمد شاملو، سال چهارم، شماره 8، مهرماه. در آمريکا. صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدي پور، در .USA، NJ
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، دفتر پنجم الف. قطع وزيري 1652 صفحه.
دفتر هنر، ويژه‌ي تقي مدرسي و احمد شاملو، سال چهارم، شماره 9، اسفند . 1376. در آمريکا . صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدي پور. در USA، NJ
در جدال با خاموشي، منتخب اشعار، اسفندماه. انتشارات سخن.


1377
ترجمه‌ي جديد گيل‌گمش را به پايان مي‌برد.
بُن‌بست‌ها و ببرهاي عاشق، منتخب اشعار. انتشارات يوشيج‌ـ ثالث.
کتاب کوچه، حرف ب، مجلد اول، انتشارات مازيار.
منتخبي از ?? شعر شاملو به سوئدي: Baran Forlag Stockjolm, Dikter om Natten (شعرهاي شبانه) Orers: Janne Carlsson & Said Moghadam
.کتاب کوچه (حرف ب) مجلد دوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيري
کتاب کوچه (حرف ب) مجلد سوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيري .
کتاب کوچه (حرف آ) در يک جلد. انتشارات مازيار.


1378
کتاب کوچه (حرف آ) در يک مجلد، انتشارات مازيار . قطع وزيري 1060 صفحه.
کتاب کوچه (حرف الف) جلد اول، انتشارات مازيار . قطع وزيري 912 صفحه.
کتاب کوچه (حرف الف) جلد دوم، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيري.
کتاب کوچه (حرف پ) جلد اول، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيري.
کتاب کوچه (حرف پ) جلد دوم، انتشارات مازيار . قطع وزيري 1342 صفحه.
مجموعه‌ي آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش اول انتشارات زمانه
مجموعه‌ي آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش دوم انتشارات زمانه ( از قطعنامه تا در آستانه )
مدايح بي صله (مجموعه‌ي اشعار) انتشارات زمانه ( چاپ اول در ايران)
منتخبي از 32 شعر شاملو به سوئدي borlom karleken در 85 صفحه Baran Forlag Stockholm 1999 i tolking av: Janne Carlsson & Said Moghadam
منتخبي از 27 شعر شاملو به سوئدي
OM jag vore vatten Azar Mahloujian
دريافت جايزه‌ي Stig Dagerman، آذر محلوجيان جايزه را به نمايندگي دريافت مي‌کند.


1379
کتاب کوچه (حرف ت) جلد اول، انتشارات مازيار، قطع وزيري، 596 صفحه.
حديث بي‌قراري‌ي ماهان ( مجموعه شعر) انتشارات مازيار.
پايان ترجمه‌هاي سه نمايشنامه از فدريکو گارسيا لورکا.
خانه‌ي برناردا آلبا
عروسي‌ي خون ( با بازبيني مجدد)
يرما.
منتخبي از اشعار Nima Yushij , Sohrab Sepehri , Ahmad Shamlu به زبان اسپانيائي
Tres poetas persas contemporaneo
ناشر Icaria Poesia
Traduccion de Clara Janes , Sahan y Ahmad Taheri
.edicion ,abril 2000
ساعت 9 غروب روز يکشنبه 2 مرداد در منزلش در دهکده روح‌اش پرواز کرد و از شکنجه‌ي تن آزاد شد.


1380
قصه‌هاي کتاب کوچه، چاپ اول، انتشارات مازيار.
کتاب کوچه، حرف ت، جلد دوم و اضافات، انتشارات مازيار، چاپ اول.

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اولین داستان که از محمد علی جمالزاده منتشر شد
فارسي شكر است


محمدعلي جمال‌زاده

هيچ جاي دنيا تر و خشك را مثل ايران با هم نمي‌سوزانند. پس از پنج سال در به دري و خون جگري هنوز چشمم از بالاي صفحه‌ي كشتي به خاك پاك ايران نيفتاده بود كه آواز گيلكي كرجي بان‌هاي انزلي به گوشم رسيد كه «بالام جان، بالام جان» خوانان مثل مورچه‌هايي كه دور ملخ مرده‌اي را بگيرند دور كشتي را گرفته و بلاي جان مسافرين شدند و ريش هر مسافري به چنگ چند پاروزن و كرجي بان و حمال افتاد. ولي ميان مسافرين كار من ديگر از همه زارتر بود چون سايرين عموما كاسب‌كارهاي لباده دراز و كلاه كوتاه باكو و رشت بودند كه به زور چماق و واحد يموت هم بند كيسه‌شان باز نمي‌شود و جان به عزرائيل مي‌دهند و رنگ پولشان را كسي نمي‌بيند. ولي من بخت برگشته‌ي مادر مرده مجال نشده بود كلاه لگني فرنگيم را كه از همان فرنگستان سرم مانده بود عوض كنم و ياروها ما را پسر حاجي و لقمه‌ي چربي فرض كرده و «صاحب، صاحب» گويان دورمان كردند و هر تكه از اسباب‌هايمان مايه‌النزاع ده راس حمال و پانزده نفر كرجي بان بي‌انصاف شد و جيغ و داد و فريادي بلند و قشقره‌اي برپا گرديد كه آن سرش پيدا نبود. ما مات و متحير و انگشت به دهن سرگردان مانده بوديم كه به چه بامبولي يخه‌مان را از چنگ اين ايلغاريان خلاص كنيم و به چه حقه و لمي از گيرشان بجهيم كه صف شكافته شد و عنق منكسر و منحوس دو نفر از ماموران تذكره كه انگاري خود انكر و منكر بودند با چند نفر فراش سرخ پوش و شير و خورشيد به كلاه با صورت‌هايي اخمو و عبوس و سبيل‌هاي چخماقي از بناگوش دررفته‌اي كه مانند بيرق جوع و گرسنگي، نسيم دريا به حركتشان آورده بود در مقابل ما مانند آئينه‌ي دق حاضر گرديدند و همين كه چشمشان به تذكره‌ي ما افتاد مثل اينكه خبر تير خوردن شاه يا فرمان مطاع عزرائيل را به دستشان داده باشند يكه‌اي خورده و لب و لوچه‌اي جنبانده سر و گوشي تكان دادند و بعد نگاهشان را به ما دوخته و چندين بار قد و قامت ما را از بالا به پايين و از پايين به بالا مثل اينكه به قول بچه‌هاي تهران برايم قبايي دوخته باشند برانداز كرده بالاخره يكيشان گفت «چه طور! آيا شما ايراني هستيد؟»...........


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد  |
 تصاویری از محمد علی جمالزاده
                       محمد

                

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 نقدی بر اثار و زندگی محمد علی جمالزاده

جواني و مردم‌گرايي
          جمال‌الدين واعظ که با جهانگيرخان شيرازي و علي‌اکبر دهخدا، نويسندگانِ سرسخت و نام‌آور روزنامه صور اسرافيل، و حسن تقي‌زاده رفاقت و معاشرت داشت در تهران اقامت گزيد، و به اين ترتيب دوره جواني جمال‌زاده در جريان پرجوش و جلاي فعاليت‌هاي سياسي پدرش و ياران فرهيخته او گذشت. گرايش به زبان روايي و خطابي در اغلب آثار جمال‌زاده را مي‌بايست ناشي از تأثير کلام و نفوذ خطابه‌هاي جمال‌الدين واعظ دانست؛ زيرا به گفته تقي‌زاده جمال‌الدين واعظ زبان مطنطن و مغلقِ مرسوم در ميان واعظان را به کار نمي‌گرفته است، بلکه به زبان زنده و مـآنوس مردم، به شيوه‌اي «عوام فهم»، سخن مي‌گفته است ـ کما بيش نظير همان زباني که جهانگيرخان شيرازي و دهخدا مقاله‌هاي خود را با آن در «صور اسرافيل» مي‌نوشته‌اند.
          در سال‌هاي پس از جنگ جهاني اول، اعضاي گروه نويسندگان کاوه در آلمان، که به «کميته مليون ايراني» نيز شهرت داشتند، و هدف‌شان رهايي ايران از استبداد قاجاريان بود، هر هفته گرد مي‌آمدند تا مقالاتي را که براي چاپ در نشريه نوشته بودند براي هم بخوانند.
          شيخ گروه نويسندگان کاوه تقي‌زاده و جوان‌ترين عضو آن جمال‌زاده بود. ديگر اعضاي گروه عبارت بودند از محمد قزويني، ابراهيم پورداوود، کاظم زاده ايرانشهر، نصرالله جهانگير و چند تن ديگر. در يکي از شب‌ها وقتي نوبت به جمال‌زاده مي‌رسد تا نوشته خود را در حضور جمع بخواند او نه يک خطابه، چنان‌که انتظار مي‌رفت، بلکه «حکايت» کوتاهي را مي‌خواند که محض «تفريح خاطر» نوشته بوده است. تقريباً همه صاحب‌نظران ادبيات فارسي در اين عقيده با هم مشترک‌اند که آن حکايت، که با فارسي معمولي و متداول و با «بضاعت مزجات» نوشته شده بود، برگشتگاه تاريخِ ادبيات معاصر ايران است. آن حکايت «فارسي شکر است» نام داشت.


قند پارسي جمال‌زاده
          «فارسي شکر است» که از سوي محمد قزويني، عضو زبان‌آور گروه، به «قند پارسي» تشبيه شد در ژانويه 1921 برابر با 1300 شمسي در نشريه کاوه منتشر شد، و به اين ترتيب در قلمرو ادبيات فارسي پس از هزار سال نثر نويسي «نوع» ادبي جديدي پديدار شد که تا پيش از آن سابقه نداشت. صناعت و ساختار داستان‌نويسي به شيوه مرسوم غربي اولين بار با «فارسي شکر است» به ادبيات ما راه يافت، و عنوان پيشواي داستان‌نويسي فارسي به جمال‌زاده تعلق گرفت.
          در حقيقت «فارسي شکر است» و، چند ماه پس از آن، انتشار کتاب معروف «يکي بود و يکي نبود»، که شامل شش داستان کوتاه، يا به تعبير خود جمال‌زاده «شش حکايت»، است به مثابه نقطه پاياني است بر يک جريان هزار ساله ادبي؛ ملتقاي ادبيات سياسي و اجتماعي مشروطيت است با داستان کوتاه در زبان فارسي.
          همچنين ديباچه‌اي که جمال‌زاده بر «يکي بود و يکي نبود» نوشته است، به عنوان يک سند ادبي، در حکم بيانيه اساسي نثر جديد فارسي نيز هست. متن اين ديباچه بر اساس تفکر «دمکراسي ادبي» نوشته شده است؛ به اين معني که وظيفه‌اي که او براي نويسنده قايل است ارايه ادبياتي است که در دسترس همگان قرار گيرد تا به «ترقي معنوي» و پيش‌رفت اجتماعي مدد برساند. جمال‌زاده بيش از مايه و موضوع داستان به سبکِ انشاي آن، آن‌چه او «انشاي حکايتي» يا «انشاي رماني» مي‌نامد، توجه دارد.


گرايش دموکراتيک به زبان
          انقلاب مشروطيت برگشتگاهي در تاريخ ادبيات معاصر ايران و به‌ويژه تکوين نثر جديد فارسي است. پيدايش و شکوفايي مطبوعات، خصوصاً در 10 سال آخر سلطنت قاجاريان، شخصيت‌هاي ادبي جديدي پرورش داد که از آن ميان بايد از ملکم‌خان و زين‌العابدين مراغه‌اي و دهخدا و جمال‌زاده نام برد.
          اين شخصيت‌ها نمايندگان معيارهاي تازه‌اي بودند که انتخاب آگاهانه زبان عاميانه مردم و پيوند آن با فرسي کلاسيک - نثر مرسل- مشخصه زبان آن‌ها بود. اين زبان از يک طرف طغياني بود عليه نثر متکلف و مصنوع منشيان درباري و از طرف ديگر گرايش دمکراتيکي بود به سوي زبان مردم کوچه و بازار.
          از نظر جمال‌زاده انشاي حکايتي يا انشاي رماني متفاوت و متمايز از «انشاهاي قديمي» (کلاسيک) است، و محدوده‌اي که او براي آن قايل است تمام کلمات و تعبيرات و مثل‌ها و اصطلاحات و ساختمان‌هاي مختلف کلام و لهجه‌هاي گوناگون يک زبان را در بر مي‌گيرد. جمال‌زاده با استناد به اين کلام ويکتور هوگو که «زبان هيچ‌وقت مکث و توقف ندارد» برداشت روشن‌بينانه خود را از گستردگي و غناي زبان نشان مي‌دهد.
          او بر اين عقيده است که اجتناب از به‌کار بردن کلمات و تعبيراتي که متقدمان و پيشينيان استعمال نکرده‌اند نويسنده را دچار «محظورات و مشکلات» مي‌کند؛ زيرا خيالات و احساسات و ذوقِ تازه کلمات و تعبيرات تازه را لازم مي‌آورد. طبيعي است که روگردان بودن از الفاظ نو و قناعت به الفاظ قديمي با خيالات و معاني تازه‌اي که همواره به ميان مي‌آيند نوشته را از طراوات و تازگي مي‌اندازد؛ گيرم در نزد جمال‌زاده معاني تازه غالباً با توده‌اي از اصطلاحات عاميانه و مثل‌هاي ساير خلط مي‌شوند.


جمال‌زاده و سبک او
          جمال‌زاده، چنان‌که خودش بارها گفته است، و داستان‌هايش نيز به روشني نشان مي‌دهند، سبک و شيوه نگارش خود را، در طول سال‌هاي دراز نويسندگي‌اش، تغيير نداد. حد اعلاي برخورد هنرمندانه «خصوصي» او با زبان عمومي، يا همان زبان مردم کوچه و بازار، دست يافتن به همان مفهوم کلي «دمکراسي ادبي» بود؛ يعني گنجاندن انبوهي اصطلاح و تعبير عاميانه در داستان، با اين هدف که زبان «اصلاح» و «تکميل» شود و ادبيات در دسترس همگان قرار گيرد.
          جمال‌زاده در طول بيش از سه ربع قرن نويسندگي، که متضمن کارنامه ادبي پر و پيماني نيز هست، بر اين عقيده بود که «معرفت به رسالت آبستن است»؛ به اين معني که وقتي انسان به معرفتي دست يافت فوراً رسالتي به عهده او گذاشته خواهد شد و حاصل معرفت خود را، هر چه هست، مي‌بايست به ديگران نيز برساند. بنابراين عقيده، نويسنده در وهله اول انسان است و مستقيماً و دائماً متعهد به معرفتي است که کسب مي‌کند، و اين معرفت، هرچه عميق‌تر و دامنه‌اش وسيع‌تر باشد، وظيفه نويسنده را در برابر خود و جامعه‌اش دشوارتر و حساس‌تر مي‌سازد.
          اين اعتقاد جمال‌زاده، به مقدار فراوان، مفهوم «ادبيات مفيد» را واخواني مي‌کند، که مقدم بر «ادبيات متعهد» و دامنه آن بسيار گسترده‌تر از آن است، و نويسنده و هنرمند را ملزم مي‌سازد که از طريق نوشته و اثر هنري خود به مردم بياموزند که بهتر از آن‌چه هستند باشند.


نويسنده‌اي که در غرب زيست اما از غرب ننوشت
          مساله‌اي که دربارة جمال‌زاده همواره مطرح بوده است اين است که چرا او هيچ‌گاه از زندگي طولاني خودش در پاريس و برلين و سويس و ديگر شهرهاي اروپا، يعني از تجربه فرنگي خود، چيزي ننوشت، و آيا اين حرف، که کلام خود او است حقيقت دارد که حوادث و وقايعي که او «بعدها» از سر گذراند جملگي فراموش شده است و در خاطر و ضمير او نقش نبسته است؟ آيا پاسخ اين است که او فقط کودکي خود را هوشيار و بيدار تجربه کرده است، و براي نويسنده‌اي که بيش‌تر خاطره‌نويس است فقط تجربه کردن در هوشياري و بيداري متضمن «داستان سرايي» است؟ يا شايد پاسخ را بايد در نداشتن «شهامت» و «قدرت» و عدم «صداقت کافي»، که آل‌احمد در نامه تند و تيز خود در پاسخ نقد نعت‌آميز جمال‌زاده بر «مدير مدرسه» به آن‌ها اشاره مي‌کند، و خود جمال‌زاده نيز با لحني بزرگوارانه تأييد مي‌کند، جست‌وجو کرد؟ مگر نه اين‌که بينش معنوي و هنري يک نويسنده، به مقدار فراوان، به شهامت و قدرت و صداقت او بستگي دارد؟
          پاسخ هرچه باشد يک نکته روشن است: اگر جمال‌زاده، چنان‌که آل‌احمد توصيه مي‌کند، براي خوانندگان آثار خود مي‌نوشت که چرا از اين سرزمين «گريخته» است و چرا ديگر پشت سرش را هم نگاه نکرده است، يا به گمان من، اگر او از «تجربه‌هاي اروپايي» خود، حتا از زندگي در ساحل دنج درياچه «لمان» ژنو، واقعيت را از دست اول نقل مي‌کرد، به شيوه‌اي که در داستان‌هاي شيرين «يکي بود و يکي نبود» نقل کرده است، مسلماً نوشته‌اش زنده و تپنده از کار در مي‌آمد، و چه بسا «شاه‌کار»ش مي‌شد.
          اما من خيال مي‌کنم جمال‌زاده با وضع و قيافه فعلي، در مقام يک نويسنده، به عنوان يک نثرنويس، ارزش‌هاي والاي غبطه‌انگيز و آموزنده بسياري دارد. اگر او در طول بيش از سه ربع قرن نويسندگي خود اثري هم‌تراز «يکي بود و يکي نبود» هم خلق نکرده باشد سبک انشا يا زبان داستان‌هاي او، از لحاظ مقدورات بياني و حالت‌هاي «دراماتيک» زبان عاميانه، نام او را در نظر همه کساني که به فارسي مي‌خوانند و مي‌نويسند به عنوان نويسنده‌اي طراز اول ثبت خواهد کرد.
          ارزش و اعتبار ديگر او به عنوان يک نويسنده روشن‌انديش در اين است که او تقريباً هيچ‌گاه آرمان «دمکراسي ادبي» را از دست نگذاشت؛ گيرم زندگي ادبي و جهان‌بيني او براي نسل‌هاي نويسندگان بعد از او کم‌تر الهام‌بخش بوده است. مسائلي که جمال‌زاده جواني و نيروي زندگي‌اش را بر سر آن‌ها گذاشت امروز از هميشه زنده‌ترند؛ اگرچه آرمان «دمکراسي ادبي» ـ مهم‌ترين مسأله حيات ادبي جمال‌زاده ـ پس از گذشت دهه‌ها، از زماني که او در نخستين کتابش آن را طرح کرد، جنبه‌هاي تازه‌تري پيدا کرده است.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 تصاویری از هایده
              

       

|+| نوشته شده توسط امین  |
 تصاویری از سهراب سپهری
       

                        

|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((علی اکبر دهخدا))
علی‌اکبر دهخدا در جوانی

زمینه فعالیت: نویسنده و پژوهشگر

متولد: 1259 تهران

وفات: 7 اسفند 1334 تهران (بابویه)

|+| نوشته شده توسط امین  |
 چند عکس از فروغ فرخزاد
                    

              

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 اثر دیگری از فروغ فرخزاد
این شعر از (کتاب ایمان بیاوریم به اغاز فصل سرد) برگرفته شده است

این اخرین کتاب فروغ است که نا تمام ماند

تنها صداست که می ماند


چرا توقف کنم،چرا؟
پرنده ها به سوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت : فواره وار
و در حدود بینش
سیاره های نورانی میچرخند
زمین در ارتفاع به تکرار میرسد
و چاههای هوایی
به نقب های رابطه تبدیل میشوند
و روز وسعتی است
که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد
چرا توقف کنم؟
راه از میان مویرگ های حیات می گذرد
کیفیت محیط کشتی زهدان ماه
سلول های فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذره های زمان خواهد شد .
چرا توقف کنم؟



چه می تواند باشد مرداب
چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند .
نامرد ، در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کرده است
و سوسک ....آه
وقتی که سوسک سخن می گوید .
چرا توقف کنم؟
همکاری حروف سربی بیهوده ست .
همکاری حروف سربی
اندیشه ی حقیر را نجات خواهد داد .
من از لاله ی درختانم
تنفس هوای مانده ملولم میکند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم



نهایت تمامی نیروها پیوستن است ، پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور
طبیعی است
که آسیاب های بادی میپوسند
چرا توقف کنم؟
من خوشه های نارس گندم را
به زیر پستان میگیرم
و شیر می دهم
صدا ، صدا ، تنها صدا
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک
صدای انعقاد نطفه ی معنی
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداست که میماند


در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامه نیست


مرا به زوزه ی دراز توحش
درعضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار
مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گل ها میدانید ؟

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 دو اثر از فروغ فرخزاد

  این دو شعر از کتاب اسیر که اولین کتاب فروغ بوده برگرفته شده است

     فروغ این کتاب را در سن ۱۷ سالگی نوشته است

         شب و هوس

در انتظار خوابم و صد  افسوس 

خوابم   به  چشم  باز نميآيد

اندوهگين   و غمزده   مي گويم

شايد  ز  روی  ناز  نمي آيد

چون  سايه گشته  خواب  و نمي افتد

در  دامهای   روشن چشمانم

 می خواند   آن  نهفته  نامعلوم

در  ضربه هاي  نبض  پريشانم

مغروق  اين جوانی  معصوم 

مغروق  لحظه های  فراموشی

مغروق  اين  سلام  نوازشبار

در بوسه  و  نگاه  و همآغوشی

 مي خواهمش  در اين  شب تنهايی

با  ديدگان   گمشده  در ديدار

  با  درد ‚ درد  ساكت  زيبايی

  سرشار ‚ از  تمامی  خود سرشار

مي خواهمش   كه بفشردم  بر  خويش

  بر  خويش     بفشرد من  شيدا  را

  بر هستيم   به پيچد ‚  پيچد  سخت

آن  بازوان   گرم و توانا  را

 در   لا بلای    گردن  و  موهايم

گردش  كند   نسيم  نفسهايش

  نوشد   بنوشد  كه   بپيوندم

  با  رود   تلخ   خويش  به دريايش

وحشي و  داغ  و پر  عطش و  لرزان

  چون  شعله هاي  سركش  بازيگر

  در  گيردم  ‚  به  همهمه ی  در گيرد

خاكسترم   بماند   در بستر

 در آسمان    روشن   چشمانش

  بينم   ستاره های  تمنا  را

 در بوسه های  پر شررش  جويم 

لذات  آتشين  هوسها  را

می خواهمش  دريغا ‚  می خواهم 

می خواهمش   به  تيره   به  تنهايی

 می خوانمش   به  گريه   به  بی تابی

  می خوانمش  به صبر ‚  شكيبايی

لب  تشنه می دود   نگهم   هر دم

  در  حفره های  شب   ‚  شب  بی پايان

  او  آن  پرنده   شايد   می گريد

  بر بام  يك ستاره   سرگردان

 

اسير

 

ترا می خواهم و دانم كه هرگز

به كام دل در آغوشت نگيرم

توئی آن آسمان صاف و روشن

من اين كنج قفس، مرغی اسيرم

 

ز پشت ميله های سرد و تيره

نگاه حسرتم حيران برويت

در اين فكرم كه دستی پيش آيد

و من ناگه گشايم پر بسويت

 

در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت

از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

كنارت زندگی از سر بگيرم

 

در اين فكرم من و دانم كه هرگز

مرا يارای رفتن زين قفس نيست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نيست

 

ز پشت ميله ها، هر صبح روشن

نگاه كودكی خندد برويم

چو من سر می كنم آواز شادی

لبش با بوسه می آيد بسويم

 

اگر ای آسمان خواهم كه يكروز

از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم كودك گريان چه گويم

ز من بگذر، كه من مرغی اسيرم

 

من آن شمعم كه با سوز دل خويش

فروزان می كنم ويرانه ای را

اگر خواهم كه خاموشی گزينم

پريشان می كنم كاشانه ای را

 

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بیوگرافی((احمد شاملو))
تولد

21 آذر 1304 تهران

مرگ

2 مرداد 1379 کرج، شهرک دهکدهٔ فردیس

زمینه فعالیت

شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، روزنامه‌نگار و مترجم

|+| نوشته شده توسط امین  |
 تصاویری از مهدی اخوان ثالث
اخوان در شعرش درونمایه های حماسی را به استعاره و نماد مزین می کند                    

                            

|+| نوشته شده توسط امین  |
 تصاویری از دوران جوانی صادق هدایت
                         

     در شانزده سالگي                                        در پانزده سالگي

                    

       در هفده سالگي                                    در بيست و دو سالگي

|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((سیاوش کسرایی))
زمینه فعالیت شاعر، فعال سیاسی حزب توده ایران
تولد

5 اسفند 1305 اصفهان، ایران

مرگ

19 بهمن 1374 (۶۹سالگی)
وین، اتریش

ملیت ایرانی
محل زندگی اصفهان، تهران، کابل، مسکو
نهاد مرتبط

دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران

مدفن

گورستان مرکزی وین(بخش هنرمندان)

|+| نوشته شده توسط امین  |
 سال شمار آثار صادق هرایت

1302
  • «رباعيات خيام» : كتاب مستقل
1303
  • «زبان حال يك الاغ به وقت مرگ»: مجله وفا سال دوم شماره 6 صفحه 164 تا 168
  • «انسان و حيوان»: كتاب مستقل - انتشارات بروخيم
1305
  • «جادوگري در ايران»: La Magie en Perse : به فرانسه در مجله فرانسوي لووال ديسيس Le Voile dIsis شماره 79 سال 31 چاپ پاريس
  • داستان «مرگ» در مجله ايرانشهر دوره چهارم شماره 11 چاپ برلن صفحه 680 تا 682
1306
  • «فوايد گياهخواري»: كتاب مستقل- چاپ برلين
1308
  • «زنده به گور»
  • «اسير فرانسوي»
1309
  • «پروين دختر ساسان»: كتاب مستقل- كتابخانه فردوسي
  • مجموعه «زنده به گور» مشتمل بر داستانهاي:
    زنده به گور
    اسير فرانسوي
    داود گوژپشت
    مادلن
    آتش پرست
    آبجي خانم
    مرده خورها
    آب زندگي
1310
  • «سايه مغول» در مجموعه انيران - مطبعه فرهومند

  • «كور و برادرش: ترجمه از آرتور شينسلر Arthur Schnitzler نويسنده اطريشي، مجله افسانه، دوره سوم، شماره 4 و 5

  • «كلاغ پير»: ترجمه از الكساندر لانژكيلاند Alexandre Lange Kielland نويسنده نروژي، مجله افسانه، دوره 3، شماره 11، صفحه 1- 5

  • «تمشك تيغ دار»: ترجمه از آنتوان چخوف روسي Anton Pavlovitch Tchekhov ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 23، صفحه 1 -51

  • «مرداب حبشه»: ترجمه از كاستن شراو نويسنده فرانسوي Gaston Cherau ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 28

  • «درد دل ميرزا يداله»: مجله افسانه، دوره 3، جزوه 28، صفحه 1- 2 كه بعدا به نام داستان محلل چاپ شد

  • «مشاور مخصوص»: ترجمه از آنتوان چخوف، مجله افسانه، سال سوم، شماره 28

  • «حكايت با نتيجه»:  مجله افسانه، دوره 3، شماره 31، صفحه 2 -3

  • «شب هاي ورامين»: مجله افسانه، دوره سوم، شماره 32، صفحه 10 -15

  • «اوسانه: قطع جيبي» - نشريه آريان كوده

  • «جادوگري در ايران»: ترجمه از فرانسه، مجله جهان نو، سال دوم، شماره اول، صفحه 60 -80

1311
  • «اصفهان نصف جهان»: كتاب مستقل-كتابخانه خاور
  • مجموعه «سه قطره خون» مشتمل بر داستانهاي:
    سه قطره خون
    گرداب
    داش آكل
    آينه شكسته
    طلب آمرزش
    لاله
    صورتك ها
    چنگال ها
    محلل
  • «چطور ژاندارك دوشيزه اورلئان شده؟» مقدمه صادق هدايت به كتاب «دوشيزه اورلئان» اثر شيلر - ترجمه بزرگ علوي - صفحه الف تا خ
1312
  • مجموعه «سايه روشن» مشتمل بر داستانهاي:
    س.گ.ل.ل
    زني كه مردش را گم كرد
    عروسك پشت پرده
    آفرينگان
    شب هاي ورامين
    آخرين لبخند
    پدران آدم
  • «نيرنگستان»- كتاب مستقل
  • «مازيار»- كتاب مستقل با همكاري مجتبي مينوي
  • «علويه خانم»- كتاب مستقل
1313
  • «وغ وغ ساهاب»- كتاب مستقل با همكاري مسعود فرزاد
  • «ترانه هاي خيام»- كتاب مستقل - مطبعه روشنايي
  • «البعثه الاسلاميه في البلاد الافرنجيه» - كتاب مستقل
  • « شرط بندي» ترجمه از آنتوان چخوف در مجموعه گل هاي رنگارنگ
1315
  • «بوف كور» كتاب مستقل - چاپ پلي كپي شده
  • «كارنامه اردشير پاپكان» ترجمه از متون پهلوي ضمنا شامل « زند و هومن يسن» ترجمه از متون پهلوي
1318
  • «ترانه هاي عاميانه» - مجله موسيقي، سال اول، شماره هاي 6، صفحه 17 - 19. 4 و 7 صفحه 24 و 28.
  • «متل هاي فارسي» - مجله موسيقي، شماره 8
  • قصه هاي «آقاموشه»، «شنگول و منگول» - مجله موسيقي، سال اول، شماره 8
  • قصه «لچك كوچولوي قرمز» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 2
1319
  • «چايكووسكي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 3، خردادماه، صفحه 25 - 32
  • «پيرامون لغت فرس اسدي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 31 - 36
  • «شيوه نوين در تحقيق ادبي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 19 - 30
  • «گجسته اباليش» - ترجمه از متن پهلوي
1320
  • «داستان ناز» در مجله موسيقي سال سوم شماره دوم، صفحه 38-30
  • «شيوه هاي نوين در شعر فارسي» در مجله سوم شماره 3، صفحه 22
  • «سنگ صبور» مجله موسيقي سال سوم، شماره 6 و 7، صفحه 18-13
1321
  • مجموعه «سگ ولگرد» شامل داستانهاي
    سگ ولگرد
    دن ژوان كرج
    بن بست
    كاتيا
    تخت ابونصر
    تجلي
    تاريكخانه
    ميهن پرست
  • «شهرستانهاي ايران»: ترجمه از متن پهلوي، مجله مهر، سال هشتم، شماره اول، صفحه 47 - 55، شماره دوم، صفحه 127 - 131 و شماره سوم،صفحه 168 - 175
  • داستان «آب زندگي»: انتشارات فرهنگ تهران
  • بخش هايي از «بوف كور»: مجله ايران
  • «بن بست»: چاپ فرانسه 1942 Limpasse
1322
  • «علويه خانم»: كتاب مستقل
  • «گزارش گمان شكن» - ترجمه از متن پهلوي
  • «يادگار جاماسب» - ترجمه از متن پهلوي، مجله سخن، سال اول، شماره 3،صفحه 161 - 167، شماره 4 و 5،صفحه 217- 220
  • ترجمه «گورستان زنان خيانتكار»: از آرتور كريستين سن خاورشناس دانماركي، مجله سخن، سال اول، شماره 7 و 8
  • «جلو قانون»: ترجمه از فرانتس كافكا Frantz Kafka در مجله سخن، شماره 11 و 12
  • «كارنامه اردشير پاپكان» - ترجمه از متن پهلوي
  • «چگونه نويسنده نشدم» - مجله سخن
1323
  • «آب زندگي» - روزنامه مردم
  • «اوراشيما» - قصه ژاپوني - ترجمه در مجله سخن، سال دوم، شماره اول، صفحه 43 - 45
  • نقد «بازرس»: اثر گوگول، ترجمه در مجله پيام نو، سال اول، صفحه 52
  • «ملا نصرالدين در بخارا»: مجله پيام نو،سال اول، شماره اول،صفحه 57
  • «زند و هومن يسن» - ترجمه از متن پهلوي
  • «ولنگاري» مجموعه داستانهاي:
    قضيه مرغ روح
    قضيه زير بته
    قضيه فرهنگستان
    قضيه دست بر قضا
    قضيه خر  دجال
    قضيه نمك تركي
1324
  • «حاجي آقا» - كتاب مستقل
  • نقد «خاموشي دريا»: اثر وركور - مجله سخن، سال دوم،شماره سوم،صفحه 227 - 228
  • «چند نكته درباره ويس و رامين» - مجله پيام نو،سال اول،شماره نهم،صفحه 15 - 19 و شماره 10، صفحه 18 - 26 - 31
  • «طلب آمرزش» - از كتاب سه قطره خون، مجله پيام نو، سال اول، شماره 12، صفحه 20 - 24
  • «شنگول و منگول»: مجله پيام نو،سال دوم، شماره سوم، صفحه 54 - 55
  • انتقاد بر ترجمه رساله «غفران» ابوالعلاء معري، مجله پيام نو، سال دوم، شماره 9، صفحه 64
  • «فلكلر يا فرهنگ توده» - مجله سخن،‌سال دوم، شماره 3، صفحه 179 – 184 و شماره 4، صفحه 339 – 342
  • «طرح كلي براي كاوش فلكلر يك منطقه» - مجله سخن، سال دوم، شماره 4، صفحه 265- 275
  • «شغال و عرب» - ترجمه فرانتس كافكا،‌مجله سخن،‌سال دوم، شماره 5، صفحه 349
  • «آمدن شاه بهرام ورجاوند» - ترجمه از متن پهلوي، مجله سخن، سال دوم، شماره 7، صفحه 540
  • «خط پهلوي و الفباي صوتي»- مجله سخن، سال دوم، شماره 8، صفحه 616 – 760 و شماره 9، صفحه 667- 671
  • «ديوار» - ترجمه از ژان پل سارتر Jean Paul Sartre نويسنده فرانسوي، مجله سخن، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 833 – 847
  •  «سامپينگه» Sampingue به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
  • لوناتيك  Lunatique  - «هوسباز» - به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
1325
  • «افسانه آفرينش» - چاپ پاريس، آدرين مزون نو
  • «آبجي خانم» - از مجموعه زنده به گور، مجله پيام نو، سال دوم، شماره 6، ارديبهشت 1325، صفحه 31 – 36
  • «فردا» - مجله پيام نو، سال دوم، شماره 7 و 8، صفحه 54 – 64
  • ترجمه داستان «فردا» - به زبان فرانسه در ژورنال دوتهران
  • «گراكوش شكارچي» - ترجمه از فرانتس كافكا، مجله سخن،‌سال سوم، شماره 1، صفحه 48 – 52
  • «قصه كدو» - مجله سخن، دوره سوم، شماره 4
  • «ترجمه هنر ساساني در غرفه مدال ها» - اثر «ال مور گشترن»  در مجله سخن، سال سوم، شماره 5، صفحه 318 – 382
  • «بلبل سرگشته» در مجله سخن، سال سوم، شماره 6 و 7، صفحه 432 – 443
  • مقدمه كتاب «كارخانه مطلق سازي» نوشته كارل چابك، نويسنده چك اسلواكي، با ترجمه حسن قائميان
1327
  • «پيام كافكا» - مقدمه اي بر كتاب «گروه محكومين» فرانتس كافكا
  • «توپ مرواري» - كتاب مستقل
1329
  • «مسخ» - اثر فرانتس كافكا، ترجمه با همكاري حسن قائميان
1378
  • مجموعه «فرهنگ عاميانه مردم ايران» مشتمل بر بخش هاي:
    نيرنگستان
    ترانه ها، متل ها، اوسانه و غيره
    تحقيقات صادق هدايت (چاپ براي بار اول)
1379
  • «انسان و حيوان» به انضمام مجله هاي صادق هدايت (چاپ براي بار اول)
  • «حسرتي، نگاهي و آهي» - آلبوم نفيس عكس هاي صادق هدايت به مناسبت نود و هشتمين سالگرد تولد صادق هدايت با ترجمه انگليسي (28 بهمن 1281)
1380
  • آلبوم«از مرز انزوا» آلبوم نفيس كارت پستال هاي صادق هدايت - نشر چشمه ‏، نشر ديد
1381
  • «36روز با صادق هدايت » نشر سالي
1382
  • « نيمه پنهان سرگذشت صادق هدايت» نشر ورجاوند
1383
  • « ياد هدايت 81 » مجموعه داستان هاي مسابقه سال 1381 صادق هدايت - نشر ورجاوند

|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیو گرافی غلام حسین بنان
تولد              ۱۲۹۰ در قلهک تهران

مرگ             ۱۳۶۴ تهران

غلامحسین بنان

اثار فاخر استاد

الهه ناز:

شعر : کریم فکور
آهنگ : اکبر محسنی
دستگاه : مایه دشتی
براي شنيدن اينجا را کليک کنيد .

بهار دلنشین:

شعر : بیژن ترقی
آهنگ : روح الله خالقی
دستگاه : مایه اصفهان
براي شنيدن اينجا را کليک کنيد .

اي ايران:

شعر: حسین گل گلاب
آهنگ: روح الله خالقی
دستگاه: مایه دشتی
وقتی در سال 1323 ایران تحت اشغال متفقین بود. بعدازظهر یکی از روزهای تابستان در خیابان شاهد حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم بودم. از ناراحتی نمیدانستم چه کنم، بی اختیار راه انجمن موسیقی را که تازه تأسیس شده بود، پیش گرفتم. وقتی خالقی مرا دید گفت: چرا ناراحتی؟ واقعه را برای وی تعریف کردم. وی گفت: ناراحتی تأثیری ندارد بیا کاری کنیم و سرودی بسازیم. این بود که سرود ای ایران خلق گردید.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از غلام حسین بنان
استاد غلامحسین بنان در اردیبهشت ماه سال 1290 خورشیدی در تهران خیابان زرگنده (قلهک)،در خانواده متمول و صاحب جاه، به دنیا آمد. پدرش کریم خان بنان الدله نوری و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزارکنی (رکن الدله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بود. از شش سالگی بنا به توصیه استاد نی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصرسیف بوده اند.

استاد بنان    کانون نظرسنجی پاسارگاد

 بنان در سال 1321 خوانندگی را در رادیو آغاز کرد، درآن زمان، شادروان روح اله خالقی مسولیت رادیو را بر عهده داشت، روزی که بنان با عبدالعلی وزیری جهت امتحان به رادیو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان میخواهند که برای ایشان قطعه ای بخواند و او «درآمد سه گاه» را آغازمیکند و صبا هم باویلن او را همراهی می کند. هنوز «درآمد» تمام نشده بود که خالقی به صبا می گوید:«شما نواختن ویلن را قطع کنید» و به بنان اشاره می کند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مکثی ، با چنان مهارت و استادی «درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می اید که روح اله خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آینده وی را در هنر آواز درخشان پیش بینی می کند. صدای بنان، بسیار لطیف و شیرین، زیبا و خوش اهنگ، کوتاه می خواند ولی درهمین کوتاهی، ذوق و هنر بسیار نهفته است، غلت ها و تحریرهای او چون رشتهء مروارید غلطانی، به هم پیوسته و مانند اب روان است. من از صدای او مسحور میشوم، لذتی بی پایان می برم که فوق ان متصور نیست، تصور نمی کنم خواننده یی به ذوق و لطف و استعداد بنان در قدیم داشته باشیم، و به این زودی ها هم پیدا کنیم...بنان در موسیقی ما از گوهر گرانبها هم گرانبهاتر است. از سال1321 صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده یی از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کرد. خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای جاویدان» بنا به دعوت استاد ارجمند داود پیر نیا همکاری داشت. بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود 450 اهنگ را اجرا کرد و انچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می اورد، زیر و بم ها و تحریرات صدای او است که مخصوص به خودش می باشد. بنان نه تنها در اواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می باشد. غلامحسین بنان به سال 1315 خورشیدی به سمت بایگان در اداره کل کشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شرکت ایران بار که مرکز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منسوب گردید. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم فرخ که وزیر خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت. بعد از تغییر کابینه، به اداره کل غله و نان منتقل شد و چندی کفالت اداره دفتر و کارگزینی و مدتی هم مسؤولیت تحویل کوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول گردید و در سال 1334 ریئس شورای موسیقی رادیو شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته که ره آورد این همکاری ها دهها برنامه گلهای جاویدان، گلهای رنگارنگ و برگ سبز می باشد.و برنامه های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است. غلامحسین بنان مدتها بود که مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیازهای درونیش را نداشت و به همین دلیل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزید و از صحنه هنر کناره کشید و دیگر حدود بیست سال آخر عمر را تقریبا فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر رنجور می کرد و متاسفانه کوشش های پزشکان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های پری بنان همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نیفتا دو سرانجام درساعت 7 بعدالظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت. روانش شادباد.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بیو گرافی هایده

     نام : معصومه دده بالا

     نام هنری : هایده

     تاریخ تولد : 1321

     محل تولد : کرمانشاه

     تاریخ وفات : 1368

     محل وفات : آمریکا

 

 

اثار هایده

هایده دارای بیش از ۳۰ آلبوم به نام‌های زیر می‌باشد: روزای روشن، خراباتی، پادشه خوبان، خداحافظ، شب عشق، فریاد، گلواژه، آزاده، بزن تار، رفتم، شانه‌هایت، بلبلی که خاموش شد، ای زندگی سلام، حیف، ناشنیده‌ها، آمدنت محاله، سوگند، بزم و کنسرت، دشتستانی، بزم (نوروز ۱۳۴۶)، آشنایی، سه کنسرت در سه آلبوم

وی همچنین با هنرمندانی دیگر آلبوم‌های مشترکی ارائه داده‌است:

بزم ۱ (هایده و گلپا)، اوج صدا (هایده و مهستی)، بزم ۲ (هایده و گلپا)، افسانه شیرین (هایده و شجریان)، گلهای غربت (هایده و معین)، شب عاشقان (هایده و ستار)، همخونه (هایده و ویگن)، سفر (هایده و معین)

|+| نوشته شده توسط محمد  |
  کوتاه از هایده

 هایده در سال 1321 هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد.

وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.

هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ موسیقی ایران بود.

زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان دیگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به آمریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد..............تا اینکه در سال 1368 با اینکه هنوز بیش از 47 بهار از عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.

پیکر هایده در مراسمی باشکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد.

 

                               

بانو هایده درمصاحبه ای که حدود سه چهار سال قبل از درگذشتش با او انجام شده بود تلخ ترین خاطره اش را چنین بیان میکند:

                                      

از زبان خود هایده:

تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیع بند آن اینه: من خودم رفتنی ام

من بشدت به پازوکی پافشاری میکردم که من این آهنگ رو نمیخونم

نمیدونم چرا دلشوره عجیبی داشتم چون میخواستم به مسافرت اروپا بیایم و فکر حادثه ای مرا تعقیب میکرد.فکر میکردم شاید بیماری ای تصادفی چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران و هیچ وقت فکر نمیکردم همچین حادثه ای اتفاق بیافتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم.

به هر صورت با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم.

7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمیتونم براتون توجیح کنم که حالت من در اون ساعت و اون لحظه چه بود.

ولی امیدی است که مرا نگه میدارد که باز بتوانم ایرانم را ببینم وبه آغوش هموطنانم برگردم.

 

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بیوگرافی کمال الملک
محمد غفاری (کمال الملک)

تولد                  ۱۲۲۴ کاشان

مرگ                 ۱۳۱۹ حسین اباد نیشابور

اثر جاوندانه : تالار اینه

The Hall of Mirrors, Golestan Palace

اثار و نقاشی های استاد 

1- مرد برهنه 2- دورنمای دماوند 3- دورنمای دیگری از دماوند 4- آخوند رمال 5- تصویر نیم‌تنه ناصرالدین شاه 6- تصویر مشهدی ناصر 7- زن پای چراغ 8- خانه سنگی 9- خانه دهاتی 10- دورنمای دیگری از باغ مهران 11- کپیه از تابلوی مزین‌الدوله (تابلو میوه) 12- سن ماتیو 13- کپیه تیسین 14- رمال بغدادی 15- تصویر عضدالملک 16- دورنمای مغانک 17- پیرمرد (ناتمام) 18- مصری 19- تصویر دیگر مصری 20- فانتن لاتور 21- کبک بی‌جان 22- تصویر نیم‌تنه اتابک 23- صورت جوانی کمال الملک 24- رمال 25- تصویر کمال‌الملک در حال تبسم 26- زرگر 27- صورت کمال‌الملک با کلاه 28- بن‌زور 29- پرتیه 30- صورت دیگری از کمال‌الملک با شنل 31- تصویر زن(مداد) 32- زری یراقی‌های جهود 33- صورت دیگری از جوانی کمال‌الملک 34- زنجیری 35- تصویر زن (که با همکاری گوردیجانی کشیده شده) 36- تصویر مرحوم ذکاء الملک 37- تصویر رامبراند 38- تصویر دیگری از کمال‌الملک 39- دورنمای چراغ‌برها 40- بازار مرغ فروش‌ها 41- صورت سردار اسعد 42- قالیچه صورت رامبراند 43- قالیچه صورت کمال الملک 44- قالیچه دورنمای منظره‌ای از شمیران 45- تصویر مرحوم حاج نصرالله تقوی 46- قالیچه دورنمای یاخچی‌آباد 47- کپیه رافائل 48- کپیه تابلوی دیگری از تیسین 49- کپیه ونوس 50- تصویر مظفرالدین شاه 51- تصویر احمد شاه 52- تصویر کمال‌الملک (آبرنگ) 53- تصویر مولانا (آبرنگ) 54- عرب خوابیده (آبرنگ) 55- حوض صاحبقرانیه 56- تکیه دولت 57- دورنمای پس قلعه 58- دورنمای زانوس 59- تالار آیینه 60- دورنمای لار 61- صورت ناصرالملک 62- تصویر پسر ناصرالملک 63- تصویر مشیرالدوله 64- تصویر وثوق‌الدوله 65- تصویر ضیع‌الدوله 66- پرنده الوان (آبرنگ) 67- دورنمای شهر از پشت‌بام صاحبقرانیه 68- دورنمای کوه شمیران از پشت‌بام مدرسه (ناتمام) 69- قالیچه منظره خیابان شمیران 70- زن 71- کپیه باسمه فرنگی (به دستور احمدشاه) 72- کپیه باسمه‌ای دیگر (به دستور احمدشاه) 73- نوازنده‌ها 74- تصویر ایستاده یکی از پیشخدمت‌های دربار 75- نیم‌تنه یکی از درباریان (آبرنگ) 76- بازار کربلا 77- منظره آبشار دوقلو 78- منظره حوض و فواره قصر گلستان 79- تصویر میرزاعلی‌اصغر خان اتابک (نیم تنه) 80- تصویر میرزا علی‌اصغرخان (تمام قد) 81- تصویر آقاعلی‌معین‌الحضور (آبرنگ)

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از کمال الملک

محمد غفاری، ملقب به کمال الملک، نقاش شهیر ایرانی در سال 1224 در کاشان به دنیا آمد و تعدادی از اعضای خانواده اش اهل هنر و نقاشی بودند درچند ماهگی اورابه”کلده”دهی بسیار سرسبز وخوش آب و هوا در نزدیکی کاشان  بردند.طبع حساس ودل نازک محمد در روستای سرسبز که شکوه کوهستانش چشم را خیره میکرد پرورش می یافت وقلب او مالامال از عشقی سرشار به طبیعت می شد . از تنور تکه ذغالی بر می داشت و روی دیوارها ،ورقهای حساب و کتاب پدر ،زین اسب ها و گاهی دور از چشم پدر و مادرش بر روی دیوار سفید شده با گچ اتاق نقاشی می کرد .

کمال الملک (1319 - 1224)

نقشهای مختلفی می زد و بیشتر درخت صنوبر را می کشید که روی تپه کنار نهر روییده بود .محمد با آن سن کم از ده بیرون می رفت .کنار آن صنوبر می نشست و ساعتها به آن خیره می شد ،به رنگها و برگهای مختلفی که پیدا می کرد ،به پوسته ضخیم و قهوه ای آن و به تصویر مواج درخت که بر سطح زلال نهر می افتاد ،بعد سر می چرخاند و کوه را که می دید دلش از هیبتش می لرزید ، به هیجان می آمد و چنان محو شکوه آن می شد که صدای مادرش را نمی شنید . محمد ...محمد جان ....کجایی؟ چرا جواب نمی دهی ؟ مادر می دانست که پسرش مثل همیشه کنار درخت صنوبر محو تماشای طبیعت است . « خدای نکرده اگر اتفاق بیفتد ...آن وقت من چه بکنم؟» و محمد هربار به جای اینکه پاسخی به مادر بدهد ، از کشف تزه ای که کرده بود سخنمی گفت و خشم مادر به مباهاتی شیرین مبدل می شد .یکبار عاب بزرگی را کشف کرده بود که بر فراز کوه پرواز می کرد ، اوج می گرفت و یکباره به شتاب و بی آنکه بال بزند بسوی زمین تن رها می کرد و فرود می آمد .محمد اگر در خانواده ای معمولی بدنیا آمده بود ، بی شک بخاطر نقاشی در دفتر حساب و کتاب پدرش تنبیه می شد . اما پدر دست نوازش بر سر او کشیده و با دادن یک دسته کاغذ و مداد خوب او را تشویق می کرد .در خانواده او هنر و بخصوص نقاشی از اهمیت ممتازی برخوردار بود .

تابلوهای او آنقدر جذاب بودند که بیننده ای را به تحسین وا می داشت .پدر محمد هم در کشیدن منظره و نقاشی و چاپ سنگی استاد بود و بهمین علت استعداد محمد را به سرعت تشخیص داد و او را برای جدی گرفتن نقاشی ،تشویق و راهنمایی کرد . پدرش نقاشی های او را با دقت بررسی می کرد و هرجا که لازم بود ، نکته ای را به او می آموخت و راهنماییش می کرد .آموزشهای پدر متناسب با رشد محمد تنظیم می شد . پدر وقتی مطمئن شد که نقاشی جزئی از وجود پسرش شده و تا پایان عمر نمی توانددل از آن بکند ، نکاتی را به او گوشزد می کرد که تا پایان عمر آویزه گوش محمد شد :

« محمد جان اگر می خواهی نقاش خوبی شوی ، باید مداوم کار کنی و تا می توانی طرح بزنی و نقاشی بکشی »  عمویش صنیع الملک از نقاشان بنام عصر خود بود.

کمال الملک در نوجوانی به تهران رفت و در سالهای اقامتش در تهران به سفارش ناصر الدین شاه چندین تابلو کشید. او چند سالی را در اروپا گذراند و نزد تعدادی از نقاشان اروپایی تحصیل کرد و در موزه های مختلف اروپا به مطالعه آثار نقاشان بزرگ اروپا پرداخت.

کمال الملک در بازگشت به ایران مدرسه "صنایع مستظرفه" را تاسیس کرد و مدیریت آن را عهده دار شد.

او در سال ۱۳۰۷ به حسین آباد نیشابور رفت و دوازده سال آخر عمر خود را در این روستا در انزوا گذراند و در سال ۱۳۱۹ خورشیدی، در سن ۹۵ سالگی درگذشت.

مقبره کمال الملک در کنار آرامگاه شیخ فرید الدین عطار نیشابوری قرار دارد. از او آثار مشهوری مانند تالار آینه کاخ گلستان به جای مانده است.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بیوگرافی فریدون مشیری
 
زمینه فعالیت شاعر و منتقد
تولد

۱۳۰۵ تهران ایران

مرگ ۱۳۷۹

دفترهای  شعر

تشنه  طوفان                  تهران    1334

گناه دریا                       نیل  1335

نا یافته                        علمی  1337

ابر                            تهران  1340

ابر و کوچه                   نیل   1345

بهار را باور کن              نیل  1347

پرواز با خورشید             صفی علیشاه   1347

از خاموشی                   زمان

برگزیده   شعر ها             بامداد   1349

گزینه  اشعار                  مروارید     1364

مروارید  مهر                 چشمه    1365

آه باران                       چشمه   1367

سه دفتر                       چشمه  1369

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از فریدون مشیری

فريدون مشيری در سی‌ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدری‌اش بواسطه ماموريت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه‌مندان به شعر بود و در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش مي‌رسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت.



به گفته خودش: ” در سال ۱۳۲۰ كه ايران دچار آشفتگي‌هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به كشور حمله كرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينكه در همه دوران كودكي‌ام به دليل اينكه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي كارمندي پرهيز داشتم ولي مشكلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد كه من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به كار شوم و اين كار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم با عنوان عمر ويران “ . مادرش اعظم السلطنه ملقب به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه‌مند بوده و گاهي شعر می گفته، و پدر مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن‌الممالك نیز شعر مي‌گفته و نجم تخلص مي‌كرده و ديوان شعری دارد كه چاپ نشده است.

مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان، در اداره پست و تلگراف مشغول به كار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي درگذشت كه اثري عميق در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به كار می‌پرداخت و شبها به تحصيل ادامه می‌داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه‌ها و مجلات كارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما كار اداري از يك سو و كارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشكلاتي ايجاد مي‌كرد .

مشيري اما كار در مطبوعات را رها نكرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفكر بود. اين صفحات كه بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه‌هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد كتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر مي‌پرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحات معرفي شدند. مشيري در سال‌هاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را بر عهده داشت .

فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج كرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به كار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار ( متولد ۱۳۳۴) و بابك (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشكده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل كرده‌اند.

مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريباً از پانزده سالگي شروع كرد. سروده‌هاي نوجواني او تحت تاثير شاهنامه‌خواني‌هاي پدرش شکل گرفته كه از آن جمله، اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست :
چرا كشور ما شده زيردست
چرا رشته ملك از هم گسست
چرا هر كه آيد ز بيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد كسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
كه دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتمي اين نگين كم شود
همه ديده‌ها پر ز شبنم شود

انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور ۱۳۲۰ بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او در باره این مجموعه مي‌گويد: ” چهارپاره‌هايي بود كه گاهي سه مصرع مساوي با يك قطعه كوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا. آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سايه)، سياوش كسرايي، اخوان ثالث و محمد زهري بودند كه به همين سبك شعر مي‌گفتند و همه از شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته ما بي‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه كامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودكي، فردوسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث مي‌كرديم و بر آن تكيه مي‌كرديم. “

مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. ” علاقه‌ به موسيقي در مشيري به گونه‌اي بوده است كه هر بار سازي نواخته مي‌شده مايه آن را مي‌گفته، مايه‌شناسي‌اش را مي‌دانسته، بلكه مي‌گفته از چه رديفي است و چه گوشه‌اي، و آن گوشه را بسط مي‌داده و بارها شنيده شده كه تشخيص او در مورد برجسته‌ترين قطعات موسيقي ايران كاملاً درست و همراه با دقت تخصصي ويژه‌ای همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“

فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت امريکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نيوجرسی به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از علی شریعتی
دکتر علی شریعتی در دوم آذر ماه سال هزار و سیصد و دوازده در روستای کاهک از توابع سبزوار به دنیا آمد . پدرش محمد تقی شریعتی از محققان و نویسندگان دینی معاصر و مادرش زهرا امینی است .
دوران دبستان را در مزینان گذراند و برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد و در سال 1329 وارد دانشسرای مقدماتی مشهد شد. در سال 1331 دانشسرای مقدماتی را به پایان رساند و اقدام به تاسیس انجمن اسلامی دانش آموزان نمود.


در سال 1332 به عضویت نهضت مقاومت ملی در آمد و در سال 1333 موفق به اخذ دیپلم کامل ادبی شد و در همان سال اولین کتاب خود را که ترجمه ای از یک کتاب بود به چاپ رساند.
دکتر علی شریعتی در سال 1334 وارد دانشکده ادبیات مشهد شد و در همان سال اقدام به انتشار یکی از انقلابی ترین کتابهای خود یعنی ابوذر غفاری نمود .
در سال 1336 به همراه عده ای از اعضای نهضت مقاومت ملی در مشهد دستگیر شد و در سال 1337 از دانشکده ادبیات با رتبه اول فارق التحصیل شد و با یکی از همکلاسیان خود به نام پوران شریعت رضوی ازدواج کرد .
دکتر علی شریعتی در سال 1338 با بورسیه دولتی برای ادامه تحصیلات عازم فرانسه شد و در آنجا هم دست از مبارزه بر نداشت و به سازمان آزادیبخش الجزایر پیوست و به همین دلیل مدتی را در زندان فرانسه به سر برد و در همانجا بود که با افکار نوین افرادی چون سارتر و فانون و ... آشنا شد .
در سال 1341 بود که به همکاری با جبهه ملی و نهضت آزادی و نشریه ایران آزاد پرداخت و به همین دلیل پس از پایان تحصیلات و اخذ مدرک دکتری در رشته تاریخ و مراجعت به ایران در مرز دستگیر شد ولی پس از مدتی آزاد شد و به همکاری با اداره فرهنگ پرداخت و پس از آن به عنوان کارشناس بررسی کتب درسی منسوب شد .
اوج فعالیتهای دکتر در سال 1345 هنگامی که به عنوان استادیار رشته تاریخ دانشکده مشهد برگزیده شد ، شروع شد و در سال 47 بود که به سخنرانیهای آتشین خود در حسینیه ارشاد پرداخت و به همین علت در سال 52 به مدت 18 ماه در زندان انفرادی شهربانی بود. که پس از آن از سخنرانی منع و خانه نشین شد و مجبور به ترک ایران شد که متاسفانه این سفر دیگر بازگشتی نداشت .

دکتر علی شریعتی در سحرگاه 29 خرداد 1356 در سوت همپتون انگلیس جان به جان آفرین تسلیم می کند و دوستان و آشنایان با افکارش را در غمی بزرگ فرو می برد.

|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((محمد حسین شهریار))
زمینه فعالیت شاعر و ادیب
تولد

1285 تبریز، ایران

مرگ

27 شهریور 1367 تهران

گفتاورد
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((پروین اعتصامی))
زمینه فعالیت شعر فارسی
تولد

25 اسفند 1285 / 17 مارس 1907 تبریز

مرگ

15 فروردین 1320/ 4 آوریل 1941
(۳۵ سالگی، بر اثرحصبه)
تهران

نام دیگر رخشنده اعتصامی
ملیت ایرانی
محل زندگی

تهران

نهاد مرتبط کتاب‌خانه دانشسرای عالی تهران
همسر یا شریک زندگی فضل‌الله اعتصامی
والدین

یوسف اعتصامی آشتیانی

مدفن

حرم حضرت معصومه، قم

وب‌گاه رسمی

دیوان پروین اعتصامی

گفتاورد
من این ودیعه به دست زمانه می‌سپرم
زمانه زرگر و نقاد هوشیاری بود
سیاه کرد مس و روی را به کورهٔ وقت
نگاه داشت به هرجا زر عیاری بود
|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((ملک الشعرا بهار))
تولد

17 آذر 1265 / 8 دسامبر 1886 مشهد، ایران

مرگ

1 اردیبهشت 1330 / 22 آوریل 1951 تهران، ایران

زمینه فعالیت شاعر، روزنامه‌نگار، ادیب، تاریخ‌نویس، و سیاست‌مدار
|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((جلال آل احمد))
جلال آل احمد در جوانی

زمینه فعالیت رمان نویس
تولد

2 آذر 1302 / 24 نوامبر، 1923 تهران، ایران

مرگ

18 شهریور 1348 / 9سپتامبر، 1969 اسالم، گیلان، ایران

|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از ملک الشعرا بهار

ميرزا محـمد تـقي صبوري، متـخـلص به بـهار، در 18 آذرماه سال 1265 خورشيدي در مشـهـد مـتولد شد. هـنوز به سن 18 سالگـي نرسيده بود که پـدرش، ميرزا کاظم صبوري، ملک الشعـراي آستان قـدس رضوي، درگـذشت و به فرمان مظفرالدين شاه، لـقب ملک الشعـرايي پـدر به پسر واگـذار گـرديد.

بهـار تخـلص خود را از بهـار شيرواني دارد. اين شخـص از سخنوران به نام عـهـد ناصرالدين شاه است که در مشهـد به دوست خود صبوري، پـدر بهـار، وارد شد و در خانه وي درگـذشت.

بهـار ادبـيات فارسي را نخـست نزد پـدر آموخت. از هـفت سالگـي به سرودن شعـر آغاز کرد و چـند سال براي تـکـميل معـلومات فارسي و عـربي از محضر ميرزاعـبدالجواد اديب نيشابوري و سيدعـلي خان درگـزي استـفاده کرد و پس از آنکه صاحب شغـل دولتي و منصب ملک الشعـرايي شد، به تکـميل زبان عـربي پـرداخت و از راه مطالعـهً کـتب و مجـلات مصري بر اطلاعات خود افزود و با دنياي نو آشنايي يافت.

بهـار از چهـارده سالگـي به اتـفاق پـدرش در مجامع آزاديخواهان حاضر شد و به واسطهً انس و الفتي که با افـکار جـديد پـيدا کرده بود، به مشروطه و آزادي دل بست. دو سال پس از مرگ پـدر که مشروطيت در کشور ايران مسقـر شد، بهـار به مشروطه خواهان خراسان پـيوست.

بعـد از فوت مظفرالدين شاه که ميانهً مجـلسيان و محـمد علي ميرزا کشاکش درگـرفت، در مشهـد انجـمني به نام " سعـادت " به وجود آمد که با انجـمن سعـادت استانـبول و آزاديخواهان باکو ارتباط داشت.  بهـار به انجـمن سعـادت راه يافت و در دوره اي که به نام " استـبداد صغـير " شناخـته شده، با بعـضي از رفـقاي حزبي خود، از جـمله سيد حسين اردبـيلي، روزنامهً خراسان را پـنهاني به اسم " رئيس الطلاب " انـتـشار داد و نخـستين اشعـار ملي خود را در آن منـتـشر ساخت.

چـندي بعـد که مجاهـدان بخـتياري و رشت وارد پايـتخـت شدند و محـمد علي شاه به سفارت روس پـناه برد و از سلطنت کناره گـيري کرد، در هـمه جا و از جـمله در مشهـد جشن هاي ملي برپا شد. اشعـار و سرودهـايي که در شب جشن مشهـد خوانده شد هـمه از بهـار بود.

در سال 1289 خورشيدي حزب دموکرات ايران با تعـاليم حيدرعـمواوغلي، يکي از پـيشگـامان جـنبش ملي، در مشـهـد تاًسيس شد و بهـار که در هـمان سال به عـضويت کميتهً ايالتي حزب درآمده بود، روزنامهً نوبهـار ناشر افکار و سياست حزب جديد را داير کرد.

اين روزنامه به واسطهً شهـامت و حـملات تـند و آتـشين خود بر ضد فشار روس ها و دخالت آنان در سياست داخـلي کـشور اهـميت خاصي داشت.  دولت تـزار در ايران از مسـتـبدان حـمايت مي کرد و نـيرو به خراسان آورده بود و روش حزب دموکرات مخالف با سياست روس و بقاي نيزوهاي روسي در ايران بود.

روزنامهً نوبهـار با فشار سفارت روس پس از يک سال توقـيف شد و بلافاصله به نام " تازه بهـار " داير گـرديد تا اينکه در محـرم خونين سال 1330 هـجري قـمري با بسته شدن مجلس و پايان مشروطهً دوم اين روزنامه هـم به دستور دولت ديکـتاتوري ناصرالملک توقـيف و بهـار با نه نفر ديگـر از افراد حزب به تـهـران تـبعـيد گـرديد و به قول خود او " هـر چه آزاديخواهان بافته بودند پـنبه شد."

بهـار در آغاز جواني، ملک الشعـرايي آستان رضوي را داشت و به رسم معـمول زمان در ستايش بزرگـان خراسان و مدح و منقبت اولياي دين قصيده مي ساخت. شعـرهاي اوليهً بهـار از اين قـبـيل است: در رثاي پـدر، در مدح مظفرالدين شاه، در مدح حضرت ختمي مرتـبت، در منـقـبت مولاي متـقيان، در مدح امام هـشتم ،در مبعـث ولي عـصر، در اعطاي يک حلقه انگـشتري از طرف نايب التوليهً آستان رضوي ( با اين الزام که در تمام ابـيات لفظ انگـشتري آورده شود)، خمريه، غـديريه، بهـاريه، اندرز به حاکم قوچان، وفات مظفرالدين شاه، جلوس محـمد علي شاه، صدارت اتابک اعـظم، فـقر و غـنا و امثـال اينها.

بهـار پس از مشروطيت و ورود به حلقهً آزاديخواهان همان قصايد را با انواع تازه اي از شعـر خود به امر انقلاب و آزادي وقف کرد.

اشعـار بهـار در اين دوره بسيار پـر شور و گـرم و صميمي است و استادي و هـنرمندي گـوينده، سخـن او را در سطحي بالاتر از آثـار هـمهً شعـراي عـهـد انقـلاب قرار مي دهـد.

امتـياز بزرگ بهـار در آن است که با وجود انتساب به مکـتب شعـر قديم توانست شعـر خود را با خواسته هاي ملت هـماهـنگ سازد و نداي خود را در مسائل روز و حوادثي که هـموطنان وي را دچار اضطراب و هـيجان ساخته بود، بلند کـند.

در اين دوره سخنوري به خصوص مستـزادهاي او از جـهـت رواني نظم و هـماهـنگي در ميان مصراع هاي بـلند و کوتاه بسيا ر جالب توجه است. 

بهـار در زندگي سياسي خود چـند دوره به نمايندگي مجـلس شوراي ملي برگـزيده شد و چـندين بار نيز طعـم زندان را چـشيد و در کابـينهً قوام السلطنه به وزارت فرهـنگ منصوب شد. بهـار در دورهً استـبداد رضا شاه به هـمراه سيد حسن مدرس با وي به مخالفت برخاست و در سال 1308 خورشيدي مدتي به زندان افـتاد. پس از پايان دورهً ششم مجلس شوراي ملي از سياست کنار کـشيد و يکـسره به کار پژوهـش و تـدريس و نويسندگـي پـرداخت. 

بهـار در زمينهً ادب و تاريخ ايران تحـقيقات مفصلي انجام داد.  وي که سالهـا استاد دانشگـاه تـهـران بود، مقالات متعـددي در مجلهً دانشکـدهً ادبـيات که خود مدير آن بود منـتـشر کرد. 3 جلد کـتاب " سبک شناسي " هـنوز از کتب معـتـبر و مهـم و کتاب دو جلدي احزاب سياسي وي از بهـترين منابع شناخت احزاب و دستجات سياسي در آن برهه از تاريخ، محسوب مي شود. تصحيح دو اثر مهـم تاريخي " تاريخ سيستان " و " مجمل اتواريخ " نيز از آثار به ياد ماندني ملک الشعـراي بهـار است.

ميرزا محـمد تـقي بهـار در ارديـبـهـشت سال 1330 هـجري خورشيدي دار فاني را وداع گـفت.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از محمد حسین شهریار
محمد حسین بهجت تبریزی معروف به شهریار  در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.

او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.
او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.
شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.
طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .
او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:
قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )
کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)
قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)
من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)

شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد.
شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد .

شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است.

از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد.
وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:
«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»
و بار دیگر
«روم به شهر خود و شهریار خود باشم»
آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد.

اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است.
شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:
"پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!"
این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود.

شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است .

 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.
در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد .

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از پروین اعتصامی
رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند و سخندان خود که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود، به رشد پرداخت.

پروین اعتصامی - چهره های ماندگار

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند.

"پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همگامی این دو طبع مخالف نمی توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.

بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در حالی که بعد از آن سالها می توانست عالی ترین پدیده های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی ارمغان نماید. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند.

در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل داستانسرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب فارسی آگاهی یافت و از غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد.
پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از علی اکبر دهخدا

علي اکبر دهخدا در حدود سال 1297 ه.ق. در تهران متولد شد. هنگاميکه يک سال بيش نداشت، پدرش وفات يافت و وي زير نظر توجهات مادر خود به تحصيل ادامه داد. در آن زمان يکي از فضلاي عصر به نام شيخ غلامحسين بروجردي براي تعليم و تربيت دهخدا تعيين شد و وي زبان عربي و علوم ديني را نزد اين استاد بزرگوار آموخت. مرحوم دکتر محمد معين نقل مي کند: « استاد دهخدا اغلب اظهار مي کردند که هر چه دارند بر اثر تعليم آن بزرگوار است.» چند سال بعد که مدرسه سياسي در تهران تأسيس شد، دهخدا در آن مدرسه به تحصيل پرداخت و زبان فرانسه را در اين مدرسه آموخت.

 

همزمان با آغاز مشروطيت، وي با همکاري مرحوم جهانگيرخان و مرحوم قاسم خان، روزنامه معروف صور اسرافيل را منتشر کرد که از جرايد بنام و مهم صدر مشروطيت بود. جذاب ترين قسمت اين روزنامه يک ستون طنز بود که تحت عنوان «چرند و پرند» به قلم دهخدا و با امضاي «دخو» نوشته مي شد. سبک نگارش اين ستون در ادب فارسي بي سابقه بود و مکتب جديدي را در عالم روزنامه نگاري و نثر معاصر فارسي پديد آورد.

دهخدا با شجاعت و جسارت تمام همه مفاسد اجتماعي و سياسي آن روزگار را با روش طنز در آن مقالات منتشر مي کرد. وي يکي از بنيانگذاران طنز در ايران است.

مقالات طنز آميز دهخدا به خاطر آنکه به زبان مردم کوچه و بازار نوشته شده و به خدمت همان مردم در آمده بود و دردها و نيازهاي آنان را باز مي گفت در قلب مردم نفوذ بسيار کرده بود و خوانندگان بسيار داشت. صور اسرافيل مهمترين روزنامه دوره اول مشروطيت در ايران بود.

پس از درگذشت «مظفرالدين شاه» و به روي کار آمدن«محمد علي ميرزا» و مخالفت وي با مشروطيت و آزاديخواهان به دستور وي مجلس به توپ بسته شد و جمعي از آزاديخواهان تبعيد و دستگير شدند و دهخدا که جز گروه آزاديخواهان بود به پاريس تبعيد شد. دهخدا در آنجا و سپس در سوئيس به انتشار مجدد روزنامه صوراسرافيل دست زد. هر نسخه آن به گوشه اي از دنيا ميرفت و مرکز نشر صوراسرافيل، به مرکز مراجعات ايرانيان مشروطه طلب تبديل شده بود.

پس از تبعيد محمد علي ميرزا، دهخدا به استدعاي مشروطه طلبان به ايران آمد و به عنوان نماينده به مجلس شوراي ملي راه يافت. در دوران جنگ جهاني اول، دهخدا در يکي از روستاهاي چهارمحال بختياري ايران سکونت داشت و پس از پايان جنگ به تهران بازگشت و از امور سياسي کناره گرفت و به کارهاي علمي و فرهنگي مشغول شد و تا پايان عمر پر ثمر خويش، به مطالعه و پژوهشهاي خود ادامه داد.

استاد علی اکبر دهخدا از خبره ترین و فعال ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است که بزرگترین خدمت به زبان فارسی در این دوران را انجام داده است. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است و شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل ها و احادیث و حکمت ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی مرحوم استاد دهخدا مي باشند.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از مهدی اخوان ثالث
مهدی اخوان ثالث، از برجسته ترین شاعران معاصر ایران، متخلص به م امید، در سال 1307 در توس نو ( مشهد) به دنیا آمد و چهارم شهریور سال 1369 در تهران درگذشت.

وی در سال 1326 از هنرستان صنعتی دیپلم آهنگری گرفت و در سال 1327 به تهران آمد و معلم شد. در دهه سی شمسی وارد مبارزات سیاسی شد و به زندان افتاد.

مهدی اخوان ثالث نخستین دفتر شعرش را با عنوان ارغنون در سال 1330 منتشر کرد.
من نه سبک شناس هستم نه ناقد .... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خود برداشت داشته ام.... شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم...   
مهدی اخوان ثالث 

اگرچه اخوان در دهه بیست فعالیت شعری خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار سومین دفتر شعرش، زمستان، در سال 1336، در محافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی نداشت.

مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درونمایه های حماسی را در شعرش به کار می گیرد و جنبه هایی از این درونمایه ها را به استعاره و نماد مزین می کند.

به گفته برخی از منتقدان، تصویری که از م . امید در ذهن بسیاری به جا مانده این است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پیام آوری روی آورده و از نظر عقیدتی آمیزه ای از تاریخ ایران باستان و آراء عدالت خواهانه پدید آورده است و در این راه گاه ایران دوستی او جنبه نژاد پرستانه پیدا کرده است.

اما اخوان این موضوع را قبول نداشت و در این باره گفته است: "من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافیه را می شناسد، عقده عدالت دارد، قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است.... گهگاه فریادی و خشمی نیز داشته ام." 

اخوان از نگاه دیگران

شعرهای اخوان در دهه های 1330 و 1340 شمسی روزنه هنری تحولات فکری و اجتماعی زمان بود و بسیاری از جوانان روشنفکر و هنرمند آن روزگار با شعرهای او به نگرش تازه ای از زندگی رسیدند. مهدی اخوان ثالث بر شاعران معاصر ایرانی تاثیری عمیق دارد.

جمال میرصادقی، داستان نویس و منتقد ادبی در باره اخوان گفته است: من اخوان را از آخر شاهنامه شناختم. شعرهای اخوان جهان بینی و بینشی تازه به من داد و باعث شد که نگرش من از شعر به کلی متفاوت شود و شاید این آغازی برای تحول معنوی و درونی من بود.
هنر اخوان در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سوگ او بر گذشته مجموعه ای به وجود آورد که خاص او بود و اثری عمیق در هم نسلان او و نسل های بعد گذاشت    

نادرپور گفته است: "شعر او یکی از سرچشمه های زلال شعر امروز است و تاثیر آن بر نسل خودش و نسل بعدی مهم است. اخوان میراث شعر و نظریه نیمایی را با هم تلفیق کرد و نمونه ای ایجاد کرد که بدون اینکه از سنت گسسته باشد بدعتی بر جای گذاشت. اخوان مضامین خاص خودش را داشت، مضامینی در سوگ بر آنچه که در دلش وجود داشت - این سوگ گاهی به ایران کهن بر می گشت و گاه به روزگاران گذشته خودش و اصولا سرشار از سوز و حسرت بود- این مضامین شیوه خاص اخوان را پدید آورد به همین دلیل در او هم تاثیری از گذشته می توانیم ببینیم و هم تاثیر او را در دیگران یعنی در نسل بعدی می توان مشاهده کرد." 

اما خود اخوان زمانی گفت نه در صدد خلق سبک تازه ای بوده و نه تقلید، و تنها از احساس خود و درک هنری اش پیروی کرده : "من نه سبک شناس هستم نه ناقد ... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خودم برداشت داشتم. در مقدمه زمستان گفته ام که می کوشم اعصاب و رگ و ریشه های سالم و درست زبانی پاکیزه و مجهز به امکانات قدیم و آنچه مربوط به هنر کلامی است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پیوند بدهم یا شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم...."

اسماعیل خویی، شاعر ایرانی مقیم بریتانیا و از پیروان سبک اخوان معتقد است که اگر دو نام از ما به آیندگان برسد یکی از آنها احمد شاملو و دیگری مهدی اخوان ثالث است که هر دوی آنها از شاگردان نیمایوشیج هستند.

به گفته آقای خویی، اخوان از ادب سنتی خراستان و از قصیده و شعر خراسانی الهام گرفته است و آشنایی او با زبان و بیان و ادب سنتی خراسان به حدی زیاد است که این زبان را به راستی از آن خود کرده است.
تعلق خاطر اخوان را به ادب کهن هم در التزام به وزن عروضی و قافیه بندی، ترجیع و تکرار می توان دید و هم در تبعیت از همان صنایع لفظی قدما مانند مراعات النظیر و جناس و غیره   
هوشنگ گلشیری 

آقای خویی می افزاید که اخوان دبستان شعر نوی خراسانی را بنیاد گذاشت و دارای یکی از توانمندترین و دورپرواز ترین خیال های شاعرانه بود.

زمستان، نمونه عالی شعر اخوان

وی به عنوان نمونه به شعر زمستان اشاره می کند و می گوید این شعر فقط یک روز برفی طبیعی توس نو  را تصویر می کند و از راه همین فضا آفرینی و تصویر آفرینی در حقیقت ما را به دیدن یا پیش چشم خیال آوردن دوران ویژه ای از تاریخ خود می رساند که در آن همه چیز سرد، تاریک و یخ زده و مملو از هراس است.

 

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از احمد شاملو
احمد شاملو در سال 1304 درتهران چشم به جهان گشود دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی او بسیار نا مرتب و در شهرهای گوناگون بوده زیرا پدرش افسر ارتش بود و به همین جهت خانواده اش همواره در شهرهای مختلف بودند سرانجام دوره دبیرستان را در تهران به پایان رساند
در سال 1323 برای همیشه دست از تحصیل شست و ضمن ادامه مبارزه سیاسی تمام مدت به نوشتن و سرودن پرداخت زندگی احمد شاملو در کار روزنامه نویسی و اداره مجلات ادبی گذشته و تا کنون شغل دولتی نداشت
اداره مجله هفتگی آشنا کتاب هفته و هفته نامه خوشه با بود 

 

   

دفترهای  شعر

آهنگهای  فراموش شده                        تهران   1326

   23                                                 تهران

آهن و احساس                                    تهران

هوای تازه                                           نیل 1336 

باغ ایینه                                             تهران 1339

ایدا در اینه  و لحظه ها و همیشه            تهران  1339

ققنوس در باران                                    نیل  1345

برگزیده  اشعار                                    روزن   1347

مرثیه های خک                                   امیرکبیر   1348

برگزیده  شعر ها                                 بامداد    1349

شکفتن در مه                                     زمان    1349

لبراهیم در آتش                                      زمان    1352

دشنه در دیس                                     مروارید    1356

ترانه های  کوچک  غربت                        نازیار   1359

کاشفان  فروتن  شوکران                       ابتکار  1359

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از جلال ال احمد
جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد . روزها به کار سیم کشی برق و ساعت سازی مشغول بود و شبها درس می خواند. در سالهای آخر دبیرستان با حزب توده آشنا شد و با دوستان و همفکرانش به برگزاری میتینگ ها و جلساتی در این زمینه پرداخت . با درآمدی که از کار بدست آورده بود ، دبیرستان را به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) شد . دانشگاه را که به پایان رساند ، به شغل معلمی مشغول شد .
در این زمان به طور جدی وارد حزب توده شد و از یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسید و نماینده کنگره شد . در این مدت در مجله های زیادی قلم می زد .
در سال 41 کتاب معروف غرب زدگی را به رشته تحریر درآورد که نقطه عطفی در نوشته های وی به شمار می آید. چند مقاله از این کتاب در (کیهان ماه ) چاپ شد که موجب توقیف این نشریه شد.

جلال نویسنده ای است که در اکثر زمینه های ادبیات به نوشتن پرداخت .
در زمینه داستان : ( دید و بازدید ، از رنجی که می بریم ، سه تار ، زن زیادی ، نون و قلم و......
در زمینه مقالات : ( هفت مقاله ، غرب زدگی ، ارزیابی شتابزده و .....
در زمینه سفر و سفرنامه : ( اورازان ، تات نشین های بلوک زهرا ، خسی در میقات ، سفر نامه شوروی و ......
در عرصه نمایشنامه : ( تفاهم از آلبر کامو ، دستهای آلوده و.......
در عرصه ترجمه : ( قمارباز از داستایوسکی ، بیگانه از آلبر کامو و .....

از جلال نوشتن و گفتن بسی سخت و دشوار است ، چرا که وی رسولی توفنده و کوشنده و مبارز بود . نوسنده ای که هرگز از طعن و لعن ها سنگر مبارزه را خالی نکرد و به خاطر عشق به اصالت انسان و فرهنگ قلم زد .
جلال را یکی از کاشفان نیما دانسته اند ، چرا که وی در معرفی و شناخت نیما سهم به سزایی را ایفا کرد.
احمد شاملو در وصف این بزرگمرد می گوید :

قناعت وار ، تکیده بود .
باریک و بلند ،
چون پیامی دشوار ، در لغتی .
با چشمانی از سوال و عسل
و رخساری برتافته ،
از حقیقت و باد .
مردی با گردش آب .
مردی مختصر ،
که خلاصه خود بود.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بیوگرافی((علی شریعتی))
دکتر علی شریعتی
زمینه فعالیت

نویسنده ، جامعه شناس

تولد

2 آذر 1312 کاهک، سبزوار، ایران 

مرگ  29 خرداد 1356 لندن ، انگلستان
گفتاورد
انسان با غرور می‌تازد، با دروغ می‌بازد و با عشق می‌میرد


|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از نیما یوشیج

تصویر
نام اصلی نیما یوشیج، علی اسفندیاری است. او در آبان 1276 شمسی در " یوش" در استان مازندران به دنیا آمد.

نیما نخستین شاعر نوپرداز در ایران نبود، پیش از او نیز افراد دیگر، چون
ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت و ... بیرون از قالب های رسمی اشعاری سروده و منتشر کرده بودند.

ولی نیما کسی بود که با دقت زیاد و صرف وقت بسیار (حدود 38 سال) توانست قالبهای کهن را در هم بریزد و راهی نو پیش پای شعر فارسی باز کند.

کودکی نیما (به قول خویش) در بین شبانان و آرامش کوهستان گذشت.

مقدمات درسی را در مکتب خانه ی ده آموخت و سپس به تهران آمد. در تهران او به مدرسه ی کاتولیک "سن لوئی" که دروسش به زبان فرانسه تدریش می شد رفت و آشنایی او به زبان فرانسه، سرآغاز دگرگونی در وی شد.

نیما خود می نویسد:"تمام خیالات من برای شناسایی چیزهای خوبی بود که می خواستم فقط با آن شناسایی بر همسران خود تفوق یابم... در پانزده سالگی می رفتم مورخ شوم، گاهی نقاش می شدم و ... خوشبختانه هر نوع قوه خلاقه در من وجود داشت، ولی مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار، که "نظام وفا" شاعر به نام امروز باشد، مرا به خط شعر گفتن انداخت."

نظام وفا
غزل سرایی بود که نیما "افسانه" را به او تقدیم کرد.

نیما همزمان با تحصیل در مدرسه ی سن لویی به آموزش زبان عربی پرداخت.

در سال 1298 شمسی در سن 22 سالگی به استخدام دولت درآمد، ولی کار اداری را دوست نداشت.

در سال 1300 شمسی نخستین کتاب شعرش را یک مثنوی بود به نام "قصه ی رنگ پریده خون سرد"، با سرمایه ی شخصی در 30 صفحه منتشر کرد.

تاریخ سرایش این شعر 1299 شمسی و امضای سراینده ی آن "نیما نوری" بود.

"نیما" نام قهرمانی طبری، به معنای قوس و کمان بزرگ است.



تصویر

در پاییز 1301 شمسی نیما شعر "ای شب" را می سراید.

"ای شب"، انحرافی جدی و بنیادی از شعر سنتی نبود ولی شور و سوزی که در شعر بود نام شاعر را بر سر زبان ها انداخت، به ویژه آنکه در نشریه ی ادبی معتبر "نوبهار" نیز چاپ شده بود که نشریه ی ادبای شناخته شده آن زمان بود.

در دی ماه همین سال نیما شعر "افسانه" را می سراید و آن را در چند شماره ی پیاپی در مجله ی "قرن بیستم"، (به مدیریت
میرزاده ی عشقی) به چاپ می رساند.

"قرن بیستم" تندروترین و بی پرواترین نشریه ی ادبی- سیاسی آن سال ها بود و اثر افسانه در جامعه چنان بود که نیما به عنوان شاعر "افسانه" شناخته می شود.

ولی افسانه با همه ی نوآوری ها و ارزش و اعتبارش، چهره ی انقلابی نیما را مشخص نمی کند.

انقلاب نیما با دو شعر "ققنوس" (بهمن 1316 ش) و "غراب" (مهر 1317 ش) آغاز می شود و او این دو شعر را در مجله "موسیقی" که یک مجله دولتی بود منتشر کرد.

نکته ی قابل توجه این است که در فاصله ی افسانه تا ققنوس (1300 تا 1316) نیما فقط اشعاری در قالب سنتی می سرود.

نیما یوشیج علاقه ای به انتشار اشعارش، به ویژه در مجلات نداشت. او جز همین چند شعر که در فاصله ای حدود بیست سال در" قرن بیستم" و مجله ی "موسیقی" چاپ کرد، تا پایان عمرش دو سه شعر دیگر منتشر کرد.

نیما یوشیج از سال های بیست به بعد، هر روز منزوی تر شد و پس از کودتای 1332 اعتمادش را از همه، جز یکی دو تن که در نامه ها از آنها یاد کرده است، از دست داد ولی بهترین اشعارش را نیز در همین سال ها سروده است.

در مطالعه شعر نیما آنچه توجه را بیشتر جلب می کند، نگاه تازه او به طبیعت و جهان است.

توجه او به درختان، گیاهان، حیوانات و حتی حشرات یادآور نوعی دقت نظر است که در دیگران کمتر دیده می شود.

اما مهم ترین ویژگی شعر نیما که سرآغازی برای حرکت دیگران نیز شد، کوتاه و بلند کردن مصراع های شعر است.

نیما "وزن" را برای شعر ضروری می دانست ولی معتقد بود یکسان بودن طول مصراع ها در یک شعر مهم نیست.

(در شعر کهن علاوه بر رعایت وزن طول مصراع ها نیز با هم برابر است)

در واقع نیما از وزن و قافیه که مربوط به شعر کهن است، سود می برد ولی با بلند و کوتاه کردن مصراع ها، جان تازه ای به شعر می بخشد.

نیما در شب 13 دی ماه 1338 ش در گذشت.
|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((نیما یوشیج))
زمینه فعالیت شاعر، نویسنده، نظریه‌پرداز ادبی و منتقد
تولد ۲۱ آبان ۱۲۷۴
یوش، مازندران
مرگ

۱۳ دی ۱۳۳۸ شمیران ، تهران

|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از صادق هدایت
صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

 
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد

|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((محمدعلی فردین ))

زمینه فعالیت:                بازیگر و کارگردان وکشتی گیر سابق

متولد:                            ۱۳۰۹ تهران

ملیت:                           ایرانی

تاریخ وفات:                     ۱۳۷۹ تهران

 

|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((علی حاتمی))
علی حاتمی

زمینه فعالیت:         نویسنده و کارگردان

تولد:                     23 مرداد 132۳

ملیت:                   ایرانی

مرگ:                    ۱۴ آذر ۱۳۷۵ تهران

 

|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از محمدعلی فردین

محمدعلی فردین (زادهٔ ۱۳۰۹ تهران)، بازیگر سرشناس سینمای ایران بود. وی سینمای حرفه‌ای را با بازی کوتاهی در فیلم «چشمه آب حیات» به کارگردانی شاپور یاسمی آغاز کرد. فردین از چهره‌های معروف سینمای ایران است که توانست با محبوبیتش بینندگان را با سینما آشتی دهد. از دیگر فعالیت‌های وی می‌توان به ورزش کشتی اشاره کرد. او در فروردین ۱۳۷۹ در ۷۰ سالگی درگذشت.

محمد علی فردین فرزندعلی گل فردین در شانزدهم فروردین 1309شمسی در یک خانواده متوسط واهل هنردرحوالی خیابان شهبازبه دنیا آمد ودرشب هیجدهم فروردین1379خورشیدی پس از هفتاد سال زندگی درتهران فوت کرد0فردین دارای دوبردار به نامهای عباس فردین(تنی)وایرج فردین(ناتنی)ویک خواهر ناتنی است.فردین اهل روستای خراوات است محمد علی فردین دارای چهار فرزند (دوپسرودو دختر)به نامهای سعید(44ساله)سیاوش(42ساله)عاطفه(40ساله)آمنه(27ساله)است واز آنها 4نوه دختری ونیز 2نوه ی پسری بجا مانده است.در ادامه باید بگویم که فردین یک ورزشکار بود او نائب قهرمان کشتی جهان در سال 1333 بود .او ابتدا از فوتبال شروع کرد نه به طور حرفه ای وپس از فوتبال شنا ،ژیمناستیک وهالترروی آوردودر پی یک اتفاق به کشتی روی آورد.اوبااخذمدرک دیپلم به سربازی رفت ودرجه دار نیروی هوایی شد ودر سن 18سالگی ازدواج نمودکه تا پایان عمر ادامه داشت.بازیگر مورد علاقه والگوی هنری او ناصر ملک مطیعی بود.اوتوسط ناصر ملک مطیعی وبا بازی درفیلم چشمه آب حیات وارد سینما ایران شد۰فردین با بازی درفیلم های(فرداروشن است و فریاد نیمه شب)به کارگردانی ساموئل خاکچیان که توانست عنوان بهترین وپرفروشترین فیلم سال را ازان خود کندفردین درسال1341اولین فیلمش را تهیه وخود ان را کارگردانی کرده است.از فیلم های مطرح او می توان به فیلم ساحل انتظاربه کارگرانی سیامک یاسمی اشاره کرد.فردین در سال1343 با بازی درفیلم آقای قرن بیستم تیپ جدیدی را وارد سینما ایران کرد.فردین در سال 1343بابازی در فیلم های چون:گنج قارون وانسان ها ومسیر رودخانه لقب مرد اول سینمای ایران را بدست آورد.اودرفیلم چرخ وفلک که بازسازی شده ی یک فیلم هندی(هندی آوراره به کارگردانی وبازیگری راج کاپور بود)به کارگردانی صابر رهبر بازی کرد.در سال 1347فردین با استفاده از یک داستان هندی فیلم معروف ومشهور سلطان قلبها را کارگردانی وبازی کرد.ازآن زمان به بعدبه فردین لقب سلطان قلبها رادادنداین فیلم در جشنواره سپاس برنده جایزه بهترین فیلم وبهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد.در همان سال فردین برای بازی در یک فیلم وسترن به نام وحالا روحت را به خدا بسپارکه در ایران بانام مردانه بکش به نمایش درآمد به ایتالیا رفت.نکته قابل توجه آن است که فردین در این فیلم در کنار ستارگانی مشهوری چون:فابیوتستی واتوره مانی بازی کرد ودر تیتراژنام او بالا تر از این ستارگان قراردارد.فردین پس از بازگشت از ایتالیا استودیویی به نام فرودین فیلم را تاسیس کرد.لازم به ذکر است که فردین صاحب استودیو دالیا فیلم نیز بود.ولی همیشه فیلم ها را در فرودین فیلم تهیه می کرد.فردین قبل از فیلم مردانه بکش در فیلمهای چونمردی از تهران وطوفان برفرازپترا که هردودر لبنان ساخته شد نقش آفرینی کرد فردین از سال 48 به تهیه کنندگی نیز پرداخت.در سال 1349به کارگدانی وبازی در سه فیلم پرفوش سال به نام های:قصر زرین-سکه شانس-یاقوت سه چشم-کوچه مردهااشاره کرد.درسال1350 فردین درفیلم همای سعادت محصول مشترک ایران وهند بازی کرد که در این فیلم بابازی در کنار ستارگان هند بر محبوبیت خود افزود.این فیلم در هندوستان با نام صبح وشام به نمایش درامد.فردین در فیلم های چون میعاد گاه خشم وراز درخت سنجد از جلال مقدم وبابا شمل از حاتمی نیز نقش آفرینی کرده است.فیلم بابا شمل برنده جایزه دومین فیلم سال از جشنواره سپاس شد .بعد از این فردین فقط در فیلم هایی که خود تهیه کننده وکارگردان ان بود بازی می کرد.ازاین فیلم ها می توان به فیلم های چون:جهنم+من ودر سال جبار سر جوخه فراری که در نوروز 1352به فروش سرسام آوری رسید.فردین درسال 1353دوباره پرکار شد ودر فیلم هایی چون جوانمرد و ناجورها بازی کرد اودر سال 1355 در فیلم غزل با شخصیت متفاوتی ایفا نقش نمود.آخرین فیلم اوفبل از انقلاب برفرازآسمانها بود که خود او کارگردانی وتهیه کنندگی انرا بر عهده داشت.فردین پس از انقلاب در آخرین فیلم خود ساخته ایرج قادری به نام برزخی ها ایفا نقش نمود ودر همان فیلم وداع تلخ فردین از سینما ایران به چشم می خورد.فردین بعداز انقلاب به کار فرش فروشی وسپس به کار قنادی روی آورد.فردین دوست صمیمی جهان پهلوان تختی بود وپدری مهربان برای چهار فرزند خود وحامی مستضعفان بود.ما خبر فوت فردین را از یک رادیو بیگانه شنیدیم.

 

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بیوگرافی((محمدعلی جمالزاده))

زمینه فعالیت

نویسنده

تولد

1274، تهران

مرگ

17 آبان 1376 ژنو، سوییس

برخی از آثار او عبارت‌اند از:

«دارالمجانین»، «سرگذشت عمو حسینعلی» در سال ۱۳۲۱ (۱۹۴۲)

«سروته یک کرباس» ۱۳۲۳ (۱۹۴۴)

«قلتشن دیوان» ۱۳۲۵ (۱۹۴۶)

«صحرای محشر»

«هزار پیشه» ۱۳۲۶ (۱۹۴۷)

«معصومه شیرازی» ۱۳۳۳ (۱۹۵۴)

«تلخ و شیرین» ۱۳۳۴ (۱۹۵۵)

«شاهکار»۱۳۳۷ (۱۹۵۸)

«کهنه و نو»

« قصه قصه‌ها»

«قصه‌های کوتاه قنبرعلی» ۱۳۳۸ (۱۹۵۹)

« هفت کشور»

«غیر از خدا هیچکس نبود» ۱۳۴۰ (۱۹۶۱)

«شورآباد» ۱۳۴۱ (۱۹۶۲)

«خاک و آدم »

«صندوقچه اسرار» ۱۳۴۲ (۱۹۶۳)

«آسمان و ریسمان» ۱۳۴۳ (۱۹۶۴)

«مرکب محو» ۱۳۴۴ (۱۹۶۵)،«قصه‌های کوتاه برای بچه‌های ریشدار» ۱۳۵۲ (۱۹۷۳)

«قصه ما به سر رسید» ۱۳۵۷ (۱۹۷۸)

|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از علی حاتمی

علی حاتمی

 علی حاتمی در ۲۳ امرداد ماه سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد و تا کنون حد اقل ۱۵ فیلم بلند سینمایی و سریال تلویزیونی ساخته است. اولین اثر سینمایی این هنرمند بزرگ در سال ۱۳۴۸ با عنوان « حسن کچل » ساخته شد و آخرین فیلم نیمه تمامش با نام « جهان پهلوان تختی » که یکی از بزرگترین پروژه های سینمایی او بعد از سریال « هزار دستان » بود، نا فرجام ماند.
او کار هنری خود را با تئاتر در زمینه ی نویسندگی آغاز کرد و نمایشنامه های « ساتن »، « قصه ی حریر »، « ماهیگیر »، « حسن کچل »، « چهل گیس » و شهر آفتاب و مهتاب » را برای تئاتر نوشت.
در زمینه ی فیلم نامه نویسی و کارگردانی حاتمی، حسن کچل را در سال ۱۳۴۸، طوقی ۱۳۴۹، باباشمل ۱۳۵۰، قلندر ۱۳۵۱، خواستگار ۱۳۵۲، ستارخان ۱۳۵۳، مجموعه ی تلویزیونی مثنوی مولوی ۱۳۵۴، سلطان صاحبقران ۱۳۵۵، سوته دلان ۱۳۵۶، هزاردستان ۱۳۵۸، حاجی واشنگتن ۱۳۶۱، کمال الملک ۱۳۶۳، مادر ۱۳۶۸، دلشدگان ۱۳۷۱ و جهان پهلوان تختی را از سال ۱۳۷۳ به جلوی دوربین برد و تا سال ۱۳۷۵ به نیمه رسانید ولی عمرش کفاف نداد و کارش نیمه تمام ماند.
علی حاتمی در طول فعالیت های هنری اش همیشه نگران ارزش هایی بود که اکنون تجدد و مدرنیسم لایه ی ضخیم و پرده ی زمختی بر روی آن کشیده و آن ها را محو و کمرنگ ساخته است. حاتمی آن چنان تاریخ را صمیمانه و ملموس روایت می کرد که دلنشین و دوست داشتنی بود. او راوی لحظه های تلخ و شیرین زندگی ایرانیان در خلال روزگاران بود. دوربین سینما بسان ابزاری در دستان توانمند حاتمی بود تا به واسطه ی آن غبار و پیرایه ها را از چهره ی تاریخ معاصر بزداید و جامعه ی ایرانی را از طریق فولکورها و سایر مظاهر فرهنگ و بومی با هویت واقعی اش آشنا سازد.
حاتمی همواره دغدغه ی روزگارانی را داشت که زندگی ایرانی آلوده ی مناسبات و معادلات پیچیده ی مدرنیسم نگشته و زندگی این گونه سرد، بی روح، خشن و فاقد معنی نگردیده بود.
افسوس، آینه ای شکست و فرو ریخت که رنگ نمی پذیرد و دلی از تپیدن باز ایستاد که تیرگی راهی به آن نمی یافت.
سوخته دلی از جمع سوته دلان رفت که سهم بسزایی در حفظ و گرامیداشت سنت های اصیل داشته و یادآور یادمان های گذشته بود.
میراث گران بهایی که حاتمی برای سینمای ایران باقی نهاد به عنوان باقیات صالحات او نام بانی شان را تا ابد در جریده ی هنر ایران بادوام خواهد ساخت. یادگارهای ارزنده ی حاتمی همواره زینت بخش فرهنگ و هنر این مرز و بوم بوده و دلدادگان هنر پیوسته قدردان خدمات جاودان این دلشده از تبار دلشدگان خواهند بود.
علی حاتمی بعد از ماه ها مداوا با بیماری مهلک و صعب العلاجی که او را سخت نحیف و رنجور ساخته بود در تاریخ ۱۵ آذر ماه ۱۳۷۵ دار فانی را وداع نموده، به سرای باقی شتافت. پیکر وی را در بهشت زهرا در قطعه ی ۸۸ ( قطعه ی هنرمندان و نویسندگان ) به خاک سپردند.
پیماد این واقعه محروم گشتن سینمای ایران از وجود انسانی لایق، هنرمندی درد آشنا، ادیبی سخندان، مورخی تیزهوش و سخن پروری نغزگو و شیرین گفتار بوده است.
در وصف سجایا و فضایل این هنرمند مردمی همین بس که در اوج بیماری حتی طی آخرین روزهای زندگی حضور در عرصه ی هنر را به خزیدن در کنج انزوا ترجیح داد.
بی تردید نور صحنه ی فیلم جهان پهلوان تختی از شمع وجود حاتمی تامین می گشت که ذره ذره سوخت تا چراغ سینما در این ملک روشن بماند. یادش گرامی باد.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از بزرگ علوی
آقا بزرگ علوی در سال 1282 شمسی به دنیا آمد. پدرش، حاج سید ابوالحسن، از روشنفکران مشروطه خواه بود.

 img/daneshnameh_up/9/95/alav2i.JPG

بزرگ علوی در نوجوانی همراه پدر به اروپا رفت و در برلین به تحصیل پرداخت. پس از فراغت از تحصیل در رشته تعلیم و تربیت به ایران بازگشت و در شیراز مشغول تدریس شد.

او در 1307 به تهران آمد و کار تدریس را دنبال کرد.

بزرگ علوی در همین سالها با سه تن دیگر از جمله
صادق هدایت گروه "ربعه" را تشکیل دادند و سلسله بحثهای نوین ادبی را آغاز کردند.

شوق داستان نویسی را صادق هدایت در او باور ساخت.

مجموعه داستان کوتاه چمدان (1313 ش) نخستین اثر بزرگ علوی است. بزرگ علوی در این مجموعه با به کارگیری نثر ساده و انشای روان و بازتاباندن فرهنگ عامه و تصویر ناکامی ها و سیه روزیهای آنان،به سبک
محمد علی جمالزاده و صادق هدایت نزدیک شده است، با این اختلاف که شخصیتهای داستانهای علوی به لحاظ تحرک و پویایی اجتماعی با شخصیتهای داستانهای هدایت، که "نگرشی دیگر گونه" نسبت به جهان دارند، فرق می کنند.

بزرگ علوی در سال 1315 به اتهام داشتن افکار سوسیالیستی، با جمعی دیگر از همفکرانش به زندان افتد و تا برکنار شدن رضاشاه (شهریور 1320) در زندان ماند.

یادداشتهای علوی در سالهای زندان "روی کاغذ قند و سیگار و پاکتهای میوه به صورت پنهانی نوشته می شد و پس از آزادی از زندان دستمایه نگارش دو گزارش داستان گونه ی او شد.

علوی در شهریور 1320 به اتفاق یاران همفکر خود از زندان آزاد شد و به فعالیتهای حزبیپرداخت.

او کتاب ورق پاره های زندان را در 1320 و پنجاه و سه نفر را در 1321 منتشر کرد.

حوادث سیاسی داخلی علوی را بار دیگر در سال 1327 به زندان فرستاد و این بار دو سال در زندان ماند.

او در 1329 از زندان آزاد شد و در زمانی که کشور صحنه تلاش برای ملی کردن صنعت نفت بود، بزرگ علوی نیز متاثر از سیاست روز در زمینه های گوناگون قلم می زد. او در همین سالها برجسته ترین اثر هنری این دوره از نویسندگی خود یعنی داستان نیمه بلند چشمهایش را نوشت و در 1331 به چاپ رساند.

بزرگ علوی در فروردین 1332 ظاهراً برای معالجه چشم به آلمان رفت و وقوع کودتا در 28 مرداد همان سال، بازگشت او را به ایران منتفی ساخت و بزرگ علوی برای همیشه در آلمان ماند و در برلین به تدریس زبان و فرهنگ ایران پرداخت.

بزرگ علوی در فرودین 1358 به تهران آمد و پس از چندی دوباره به آلمان بازگشت.

بزرگ علوی سرانجام در بهمن ماه سال 1375 بر اثر سکته قلبی در برلین درگذشت.

آثار بزرگ علوی عباتند از:

الف - داستان: "دیو "؛ "چمدان "؛ "ورق‌‌پاره‌‌های زندان "؛ "میرزا "؛

"پنجاه‌‌وسه نفر "؛ "نامه‌‌ها "؛ "چشمهایش "؛ "سالاریها".

ب - ترجمۀ: "دوشیزۀ اورلئاناز شیللر؛ "کسب‌‌وکار خانم وارن" از برناردشاو؛ "دوازده ماه" از ساموئل مارشاک؛

"باغ آلبالو" از
آنتوان چخوف ؛ "گل‌‌های آبی" از وانداوالیسلوسکایا؛ "دو فریفته"از لوپادوویسکی.

ج - نقد و پژوهش: "صادق هدایت" در مجله پیام نو؛ "ناصرخسرو مروزی قبادیانی در مجله پیام نو؛

"نقد شوهر آهوخانم " در مجله کاوه

|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از ایرج میرزا
او فرزند صدرالشعرا غلامحسین میرزا قاجار و از طریق پدر بزرگش ملک ایرج بن فتحعلی شاهنتیجه  بود. فتحعلی شاه قاجاردرفارسی وعربی وفرانسوی  مهارت داشت وروسی وترکی نیز می‌دانست و خط را خوب می‌نوشت. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریزصورت گرفت و در نوزده‌سالگی هنگام ولیعهدی مظفرالدین میرزای قاجارلقب «ایرچ بن صدرالشعرا» یافت. لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی پرداخت که از میان آنان کار در وزارت فرهنگ (معارف آن‌زمان) بود.

شعر ایرج به خاطر طنز سنگین، و در برداشتن نکاتی که در عرف جامعه بعضاً غیراخلاقی تلقی می‌شود معروف است. سبک شعری او ساده و روان و دربرگیرنده واژگان و گفتارهای عامیانه و رکیک است. شعر "داشت عباسقلی خان پسری..." از ایرج میرزا را نخستین شعر با ادبیات کودک در فارسی می دانند.وی پس از مدتی سبک قدیم را که در آن توانا بود رها کرد و خود سبکی ویژه پدید آورد. درین سبک اندیشه‌های نو و مضامینی که گاه از ادبیات خارجی اقتباس شده و گاه مخلوق اندیشه شاعر است و نیز مسایل گوناگون اجتماعی و هزلیات و شوخیهای نیش دار و ریشخندها و تمثیلاتی که شاعر از غالب آنها نتایج اجتماعی را در نظر دارد بزبانی بسیار ساده و گاه نزدیک بزبان مخاطب و همراه با الفاظ جنسی بیان شده‌است.ایرج منتقد اوضاع جامعه سنتی و مذهب‌زده زمان خویش بود و به مانند میرزاده عشقی موضع سختی در برابر حجاب و برخی از روحانیون داشته‌است. این موضع را می توان به راحتی در قطعه کاروانسرا مشاهده نمود. این شاعر همچنین غزل معروفی در هجو شیخ فضل اله نوری دارد.

 

در سردر کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلق روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق می‌رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاک یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست رفتند و به خانه آرمیدند
این است که پیش خالق و خلق طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم از رونق ملک ناامیدند

 

ایرج میرزا در پی یکسکته قلبی در منزل اسعدالملوک هرمزی واقع در خیابان ایران پهلویبازارچه سقاباشی درگذشت. آرامگاه ایرج میرزا گورستان ظهیرالدوله قرار دارد.

آثار:

  • دیوان اشعار
  • مثنوی های زهره و منوچهر  (ناتمام)  
  • مثنوی عارف نامه
  • ادبیات ایرج
  • ترجمه «رومؤ و ژولیت»
|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از فروغ فرخراد


فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود
فروغ فرخزاد

چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
مجموعۀ شعر
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزۀ سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

" شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

یادش همیشه گرامی باد

|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از سهراب سپهری

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...

خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در سفرم)

آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
... شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)
سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...
مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد.

سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد.
... آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه ميديدم غرابت داشت.
شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)

شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابيده است،
فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...

سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)
اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.

تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند.

فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران
خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.

در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد.

سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد :
... از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...

در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ...

تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود.

تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران.

تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد.

سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.

سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي سهراب گرديد.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:
به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...

و سهراب .... ماندگار شد ....

|+| نوشته شده توسط امین  |
 
 
بالا