تبليغاتX
مشاهیر ایران زمین Iranian Celebrities
زندگی نامه و آثار بزرگان ایران Biographies and works of great
 شعری از حسین پناهی

زیبا ترین شعر دنیا

اب اب بابا اب    آی با کلاه آی بی کلاه

 

دیونه کیه ؟ عاقل کیه  ؟

جونور کامل کیه؟

 

واسته نیا       خوارم حوصله ی هیچ کسیو ندارم

کفر نمی گم سوال دارم یک تریلی محال دارم

 

تازه داره حالیم می شه چکارم

می چرخمو می چرخونم سیاره ام

 

تازه دیدم حرف حسابت منم

طلای نابت منم

 

تازه دیدم که دل دارم      بستمش

 راه دیدم نرفته بود       رفتمش

 

جونه ی نشکفته رو رستمش

ویروس که بود  حالیش نبود هستمش

  

جواب زنده بودنم مرگ نبود

جون شما بود

 

مردن من مردن یک برگ نبود

تو رو به خدا بود

  

اون همه افسانه و افسون ولش

این دل پر خون ولش

 

دلهره گم کردن گداره مارون ولش

تماشای پرنده ها بالای قارون ولش

 

خیابونا سوت زدنا شپ شپ بارون ولش

دیونه کیه ؟ عاقل کیه ؟

 جونور کامل کیه ؟

 

گفتی بیا زندگی خیلی زیباست     دویدم

چشم فرستادی برام تا ببینم        که دیدم

 

پرسیدم این اتش بازی توو اسمون معناش چیه

کنار این جوب رون معناش چیه

 

این همه راز این همه رمز

این همه سر و اسرار              معماست ؟

 

 

اوردی حیرونم کنی که چی بشه    نه والا

مات و پریشونم کنی که چی بشه    نه بلا

 

پریشونت نبودم            من حیرونت نبو.دم

 

تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه

اتم توو دنیای  خودش حریف صد تا رستمه

 

گفتی ببند چشماتو وقت رفتن

انجیر می خواد دنیا بیاد اهن و فسفرش کمه

 

تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه

اتم توو دنیای  خودش حریف صد تا رستمه

 

گفتی ببند چشماتو وقت رفتن

انجیر می خواد دنیا بیاد اهن و فسفرش کمه

 

چشمای من اهن و رنجیر شدن حلقه ای از حلقه ی رنجیر شدن

عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم

 

چشم منو انجیر تو بنازم

دیونه کیه ؟عاقل کیه ؟

جونور کامل کیه ؟

.

.

.

کیه ؟

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 تصاویری از محمد رضا شجریان
        

         

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 تصاویری از بهروز وثوقی
                                               

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 فیلم شناسی بهروز وثوقی

- طوفان در شهر ما (1337)

- صد کیلو داماد (1340)

- لذت گناه (1343)

- خداحافظ تهران (1345)

- هاشم خان (محمد زرین دست، 1345)

- دالاهو (1346)

- زنی به نام شراب (1346)

- بیگانه بیا (مسعود کیمیایی - 1347)

- دزد سیاهپوش (1347)

- قیصر (مسعود کیمیایی - 1348)

- پنجره (جلال مقدم - 1349)

- رضا موتوری (مسعود کیمیایی - 1349)

- طوقی (علی حاتمی - 1349)

- لیلی و مجنون (1349)

- داش آکل (مسعود کیمیایی - 1350)

- رشید (پرویز نوری، 1350)

- فرار از تله (جلال مقدم - 1350)

- بلوچ (مسعود کیمیایی - 1351)

- دشنه (1351)

- تنگسیر (امیر نادری - 1352)

- خاک (مسعود کیمیایی - 1352)

- نفرین (ناصر تقوایی - 1352)

- سازش (جلال مقدم - 1353)

- ممل آمریکایی (شاپور قریب - 1353)

- کندو (فریدون گله - 1354)

- گوزنها (مسعود کیمیایی - 1354)

- همسفر (مسعود اسداللهی - 1354)

- بت (ایرج قادری - 1355)

- ماه عسل (فریدون گله - 1355)

- سوته دلان (علی حاتمی - 1356)

- نفس بریده (سیروس الوند - 1359)

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 صادق هدایت (وغ وغ ساهاب)قضیه کن فیکون(تئوری یأجوجیه)
333 
«در ازل عدم نبود، بلکه یک دنیایی بود،
خیلی قشنگ وپرنعمت وراحت وبی گرد و دود.
یک روزی نمیدونم چیطور شد،
که اخم توی پیشونی حق تعالی پر شد.
اون دنیا قشنگه را کن فیکون کرد؛
عمارت های آن را بی سقف وستون کرد؛
زمین های نرمش رو سنگلاخ کرد،
کله کوه های سبزش را سولاخ کرد؛
از سولاخ ها آتیش غرش کنون بیرون زد،
هر چی دم آتیش اومد سیاسوخته شد،
آدم هایش که بودند خوشمزه ومهربون،
از کوچیک وبزرگ همه رفتند از میون.
بجایشان پیدا شد یک جانورهایی مثل لولو،
همه یا بدجنس یا ریقونه وبی گند وبو،
خلاصه افتضاحی راه افتاد که نگو.
اون دنیا خراب شده هه همین است که ما حالا داریم،
که از دستش اینقدر عاجزیم وبیزاریم
|+| نوشته شده توسط امین  |
 تصاویری از سیاوش قمیشی
 

سیاوش قمیشی Image           سیاوش قمیشی Image

                    سیاوش قمیشی Image 

|+| نوشته شده توسط امین  |
 چند تصویر از آلبوم نقاشی صادق هدایت
 

                                     

                                                          کنار رودخانه

             

                                         منظره

|+| نوشته شده توسط امین  |
 حبیب الله بدیعی از زبان زندیاد نواب صفا
  خبر درگذشت ناگهانی "حبیب الله بدیعی" چنان ضربه ای بر اعصاب فرسوده و رنجور من فرود آورد که تا مدتی مبهوت بودم و قدرت فکر کردن نداشتم.چند لحظه یی غمی جانکاه وجودم را فرا گرفت و سپس در گوشه ی تنهایی به شدت گریستم."حبیب" بیش از سی سال با من دوستی داشت,او یک فرد معمولی نبود,نوازنده ی زبردستی بود که در آغاز جوانی در آسمان هنر موسیقی ملی ما درخشید و روز به روز توانائیش در تکنوازی و آهنگسازی انسجام بیشتری گرفت,در اصل سبک او سبک "صبا" بود ولی طرز نوازندگیش منحصر به خودش بود,همچنانکه در شعر سبکهای مختلف داریم ولی هر شاعر توانائی طرز خودش را دارد,به هر صورت از هنرش با ارزشتر فضایل اخلاقیش بود.

اصولا مرگ هر کسی مایه تاثر است ولی برخی از مرگ ها جگر سوز و تکان دهنده می باشد.آدمی را متلاشی می کند,اعصاب ما هم که تنها محتاج یک تلنگر است که : "مانند درخت های باران دیده" تاملات درونیمان را که در اعماق وجودمان انباشته شده,به صورت اشک از روزن چشممان جاری سازد.

به سی و شش سال پیش باز می گردم که پس از مراجعت از خرمشهر که چند سالی در کارم فترت ایجاد شده بود,دوباره با اداره کل انتشارات و تبلیغات که هنوز وزارتخانه نشده بود به عضویت شورای نویسندگان رادیو ایران درآمدم و مدتی تصویب شعرهایی را که بر روی آهنگ های آهنگسازان می گذاشتند بر عهده گرفتم.

از همان ایام "بدیعی" با من دوست شد و از من خواست بر روی آهنگی که "گیسوی شب" نام گرفت شعر بگذارم و من هم پذیرفتم.بدیهی است که کارهای ما به خصوص خود من همواره بی مزد و منت بود,همه یاران ما,هنر را تنها به خاطر هنر می خواستند,به هر حال دوستی من و "حبیب" به پایه ئی رسید که مرا معتمد خود می دانست و برای رفع مشکل خانوادگیش از من یاری می خواست.

خزان هفتاد و یک,غم انگیزتر از خزانهای دیگر بود,پیش از "حبیب" دوست فاضل و هنرمندم "حسینعلی ملاح" که دوستی و گاه همکاریش سالهای درازی از عمر مرا در بر گرفته بود از کنار ما رفت و روز بیست و هشتم مهر ماه نیز که فصل برگ ریزان است,برگی دیگر از شاخه درخت تناور موسیقی ملی ما جدا شد و دستخوش تندباد مهرگان گردید.

بی اختیار این بیت جادوئی به خاطرم خطور کرد:

موقوف نسیمی ست به هم ریختن ما                                            آماده ی پرواز چو اوراق خزانیم

پرواز روح بزرگ هنرمند ما در نخستین ماه پاییز,تجسمی و ترسیمی از همین بیت است,منتهی "حبیب" چندان عمری نداشت که آماده ی پرواز باشد.

چند سال پیش "بدیعی" گرفتار بیماری قلبی شده بود ولی عمل جراحی او با موفقیت انجام گرفته بود.بعد از عمل جراحی سلامتیش را باز یافته بود و صرفا به خاطر دلش,چند نوار به صورت بدیهه نوازی از خود به یادگار گذاشت.

درد "حبیب" تنها درد جسمی نبود,دردهائی گریبانش را گرفته بود که روحش را می خراشید و به تدریج جسم او را بیش از پیش آزرده می ساخت تا به ناگهان او را از پای درآورد.

"حبیب" سنی نداشت.قبل از تغییر نظام حکومتی چهل و پنج سال داشت,سنی که آغاز اعتلای هنر او بود."بدیعی" در سال 1312 در سوادکوه به دنیا می آید,سپس همراه با خانواده اش به ساری می رود,هشت ساله بوده که به تهران کوچ می کنند,برادر بزرگ "حبیب" در ساری ویولنی می خرد و به تمرین می پردازد ولی بعد از چندی جهان موسیقی را ترک می گوید.

"حبیب" که از خردسالی روح کنجکاوش تشنه ی آموختن موسیقی بود,با اشتیاق به آواز خوانندگان گوش می داد,و به سر وقت ویولن برادر می رفت,برادرش که علاقه ی فراوان او را به موسیقی مشاهده می کند ویلون را به او می بخشد,"حبیب" ضمن تحصیل برای آموختن ویولن به کلاس درس مرحوم دکتر "لطف الله مخفم پایان" یکی از شاگردان خوب "صبا" می رود.

من مرحوم "مخفم" را دیده بودم,بسیار شریف و متواضع بود,تمام اشعار و آهنگ های منتشر را جمع آوری و چاپ می کرد و آن مجموعه امروز خیلی با ارزش است.

"حبیب" سه دوره ردیف های "صبا" را نزد مفخم فرا می گیرد:معروف است که ردیف های استاد "صبا" و "مخفم" را نوشته و تنظیم کرده است.

"حبیب" ظاهرا مدت دو سال نیز در محضر "صبا" بهره گرفته است,گویا این مربوط به سال بیست و نه می باشد.

"حبیب" جزء معدود افراد تحصیل کرده ای است که مانند "همایون خرم" تحصیلات دانشگاهی داشت لیسانسش را به گفته ی خودش در رشته ی خاک شناسی گرفته بود.

نکته ی مهم که از حقشناسی "بدیعی" حکایت می کند این است که او همواره خود را شاگرد "مخفم پایان" معرفی می کرد و نسبت به استادش احترام زیاد قائل بود.او ابتدا در برنامه ی ارتش شرکت کرد و در سال 1330 به عضویت ارکستر مرحوم "ابراهیم منصوری" برگزیده شد."بدیعی" که هرگز عشق به فراگیری و تمرین و ابداع وجودش را ترک نمی کرد,مدت دو سال نیز نزد یکی از استادان ارمنی قفقاز به نام "جینگوزیان" کار کرده بود و من تصور می کنم استاد اخیرالذکر در شیوه ی نوازندگی و آرشه کشی که منحصر به خود "بدیعی" بود بی تاثیر نبوده است همچنانکه "هایک" کمانچه کش معروف بر روی خالدی و شیوه ی نوازندگی او موثر بوده است.

"حبیب" در سال 1333 رهبری ارکستر کوچکی را عهده دار می شود که ارکستر شماره شش نام می گیرد.در سال 43 عضو شورای موسیقی و در  45 معاون اداره رادیو و در 51 رئیس موسیقی رادیو ایران می شود و از 51 تا 58 عضویت شورای موسیقی را به عهده می گیرد."بدیعی" به ترتیب رهبری ارکسترهای شماره 2 و 4 و 6 را داشته و مدت شش سال رهبر ارکستر باربد بوده است.

من از سال 35 تا 42 که از تهران رفتم تصور می کنم بر بیش از 12 آهنگ "بدیعی" شعر گذاشته باشم."بدیعی" عادت داشت هنگام ضبط کارهایش چه بدیهه نوازی,چه همنوازی,و چه آهنگهایش ریلی با خود می آورد که هنگام ضبط یک کپی بدون غل و غش و با کیفیت خوب محفوظ نگاه دارد و شاید او تنها هنرمندی است که همه ی نوارهای خود را با بهترین شیوه ضبط و نگاهداری کرده است.به طور مثال در اردیبهشت سال 1341 "بدیعی" نواری در شور در ساعت 12 شب در استودیوی شماره هشت به صورت تکنوازی اجرا کرده که خود در آغاز برنامه صحبت کرده و می گوید شب... اردیبهشت سال 1341 خورشیدی است و من این نوار را برای دلم ضبط می کنم و از آقای مهندس "نکوگر" تشکر می کنم که تا این وقت شب برای ضبط این ساز تنها در رادیو مانده و با من همکاری کرده است.

"بدیعی"دلی سودائی و عاشق پیشه داشت بعضی از آخرین شعرهائی را که من بر روی آهنگ های اصفهان و سه گاه او گذاشته ام برای دل او ساختم.

خاطره ای از هنرمندی و قدرت نوازندگی او دارم,که در اینجا نقل می کنم.

استاد اجل و مکرم ما "صبا" در آذر 36 بناگهان درگذشته بود,برای شب هفت او "پیرنیا" برنامه هائی در نظر گرفته بود,و "خالدی" آهنگ بسیار با ارزش و غم انگیزی در مرگ استادش ساخته بود.دو روز به ماجرا مانده روزی طرفهای غروب ("خالدی") به خانه ی ما آمد وگفت این آهنگ را ساخته ام و باید به "بنان" بدهیم که سه شنبه صبح اجرا شود.گفتم با این وقت تنگ چگونه این شعر را بسازم که درخور "صبا" و شایسته ی آهنگ تو باشد؟گفت,این حرف ها سرم نمی شود این کار را باید تمام کنی تا از اینجا بروم,به هر صورت علاقه ی شدید من به "صبا" و محبت مخصوصی که "صبا" همواره نسبت به من داشت شعر و آهنگ مرگ "صبا" آماده شد و من تصدیق می کنم که با آن عجله کار بهتری نمی توانستم بکنم و آهنگ "خالدی" قویتر از شعر من است.

 باری آهنگ اجرا شد,این آهنگ دو اجرا دارد که در اجرای نخست مرحوم "زاهدی" با سنج در مقام مناسب ضربه هائی زده که به غم انگیز بودن آهنگ افزوده است.

پیشنهاد کردم که حالا یکی از آقایان تکنوازها زنگ شتر صبا را اجرا کند هیچیک از حاضران آماده ی اجرای این قطعه ی دشوار نبود و "بدیعی" با کمال قدرت و سهولت زنگ شتر را اجرا کرد که به اعتقاد من از خود "صبا" هم بهتر اجرا شده است,صفحه ی "حبیب" موجود است اجرای "بدیعی" هم موجود.

باری آخرین دیدار ما سه ماه پیش از درگذشتش بود و تندرست می نمود ولی با کمال تاسف به علت خونریزی معده و تزریق زیاد و بی جای کورتن در ساعت دو و نیم بامداد بیست و هشتم مهر ماه در خانه درگذشت.

بی تردید "بدیعی" نوازنده ای است بی جانشین و شیوه ی نوازندگیش غیر قابل تقلید می باشد,حیف که این حبیب محبوب از دست ما رفت و ما امروز باید به یادش قلم بزنیم,ازدحام عجیب جمعیت در مجلس ختم و سایر مراسم متداول نشانه ای از محبوبیت فوق العاده ی اوست.یادش گرامی باد.

منبع :وبلاگ استاد حبیب الله بدیعی

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 استاد بدیعی از زبان خودش

بديعي در گفتگويي با شاپور بهروزي در مرداد 1366 چنين گفت : “ شش ساله بودم.يك گرامافون كوك قديمي در طبقه ي بالاي منزل داشتيم.تعداد زيادي از صفحات قمر و بديع زاده و تاج اصفهاني و ويلون صبا من جمله قطعه ي زنگ شتر استاد در ميان اين صفحات بود.بيشتر اوقات پنهاني به طبقه ي فوقاني مي رفتم و دور از چشم اغيار به اين صفحات گوش مي دادم و شيدا و مسعور نواهاي سحر انگيز آن مي شدم. البته دلباختگي اين نوع موسيقي نسبتا سنگين با سن كمي كه داشتم هيچگونه تناسبي نداشت......سال 1329 در برنامه ي موسيقي ارتش ده دقيقه ساز سلو برايم منظور داشتند......سال 1330بود كه رسما در اركستر ابراهيم منصوري مشغول كار شدم.....در جنب اين فعاليت هنري در فيلم ولگرد كه در سال 1331 به روي اكران سينماهاي پايتخت درآمد آواي استاد قوامي و شمس را با ويلن همراهي كردم.....يك سال پيش استادي به نام جينگوزيان كه از قفقاز به ايران آمده بود قطعات كلاسيك غربي را كار كردم.....از سال 1337 در برنامه ي گلها نوازندگي مي كردم.....تاكنون حدود 200 آهنگ ساخته ام.....مدتها عضو شوراي موسيقي بودم.چندي نيز رئيس اداره ي موسيقي راديو شدم.سمتهاي من به ترتيب به اين شرح است : سال 1343 عضو شوراي.موسقي سال 1345 معاون اداره ي راديو تهران و سپس معاون اداره ي موسيقي.سال 1346 تا 1351 رئيس اداره ي موسيقي راديو.سال 1351 تا 1358 غضو شوراي واحد موسيقي.....به ترتيب رهبر اركستر شماره ي 6 و 4 و 2 و رهبر اركستر باربد به مدت شش سال متوالي.

  

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از حبیب الله بدیعی

حبيب الله بديعي در سال ۱۳۱۲ در سرزمين هميشه بهار هنرپرور و مردخيز مازندران در شهر “سواد كوه” در كانوني گرم و با محبت و در آغوش پدر و مادري كه براي هنر و هنرمند احترامي خاص قائل بودند تولد و پرورش يافت.

دو ساله بود كه پدرش “سواد كوه” را ترك و در شهر ساري اقامت گزيد و به كار فلاحت و تجارت پرداخت.هنوز هشت بهار از سن حبيب نگذشته بود كه همراه خانواده ي خود به تهران آمد و مقيم اين شهر شد.

در ساري برادر بزرگ حبيب براي خود ويلني تهيه كرده و نزد يك نوازنده ي ارمني به فراگرفتن ويلن مشغول مي شود ولي بعد از دو سال از ادامه ي كار خسته شده و نواختن ويلن را ترك مي كند.در اين زمان حبيب گهگاهي بدون اجازه و دور از چشم برادر مشتاقانه دستي به آرشه ي ويلن برده و نغمات دلنشيني به گوش مي رساند.اين عمل از ديد برادر مكتوم نماند و وقتي علاقه ي شديد او را نسبت به موسيقي مي بيند ويلن را به او هديه مي كند.

پدر و مادرش كه به تعليم و تربيت وي مانند ساير اولادان خود بي نهايت علاقمند بودند بر تحصيلات او نظارت دقيق داشتند و او تا اخذ ليسانس از دانشكده ي علوم تمام مراحل تحصيلي را با موفقيت به پايان رسانید. 

سال ۱۳۲۶ بود كه حبيب نوجوان پس از مدتي تمرين نزد خود به كلاس آقاي “مفخم پايان” مي رود و از ايشان كسب فيض مي كند.دكتر لطف اله مفخم پايان يكي از شاگردان خوب و باوفاي استاد ابوالحسن صبا بود چنانكه اغلب رديفهاي استاد به خط و اهتمام اين هنرمند نوشته و چاپ شده است.وي مدت سه سال حبيب اله بديعي را در فراگيري رديفهاي صبا تعليم مي دهد.بديعي رفته رفته چنان پيشرفتي در كار موسيقي حاصل مي كند كه در سال ۱۳۲۹ يعني پس از چهار سال نوازندگي به عنوان سوليست در برنامه ي راديو ارتش به نواختن ويلن مشغول مي شود.بعد از دو سال در واقع در سال ۱۳۳۱ به كلاس استاد ابوالحسن صبا مي رود و مدت دو سال از محضر او كسب فيض كرده و دوره ي تكميلي آوازها را نزد او به پايان مي رساند.در همين زمان كه نزد استاد صبا به فراگيري مشغول بود مدت دو سال نيز نزد يكي از اساتيد موسيقي كلاسيك خارجي به نام “جينگوزيان” كه از ارامنه ي قفقاز بود دوره مي بيند. 

بديعي علاقه ي وافري به موسيقي اصيل و سنتي ايران دارد و اعتقاد او بر اين است كه موسيقي ملي هر كشور نماينده ي اعتلاء روح آن ملت است و اگر بخواهند استقلال و همبستگي ملتي را از او بگيرند اول موسيقي و فرهنگ و ادبيات آن كشور را تسخير مي كنند بعد به سراغ ساير نشانه هاي ملي آن كشور مي روند اما فرهنگ و ادبيات و موسيقي ملي ايران همانگونه كه ناملايمات تاريخي و حملات وحشيانه ي مغول و بعضي از اقوام ديگر را پشت سر گذاشته در برابر اين تهاجمات مردانه ايستادگي كرده و از اين پس نيز به اتكاء فرهنگ پر بار خود راه آينده را در نورديده و ميراث هاي فرهنگي خويش را پشتوانه ي همت خود قرار مي دهد.

حبيب اله بديعي در نواختن دستگاهها و گوشه هاي آواز قدرت و توانايي قابل ملاحظه يي دارد.در آهنگسازي و نوازندگي داراي سبك خاصي است كه هر يك از آثار او از شيوايي و لطافت كم نظيري برخوردار است.او همين كه مي بيند تكرار نغمات و گوشه ها ممكن است براي شنونده كسالت آور باشد به قطعه يي ضربي روي مي آورد كه موجب تنوع و مبين قدرت نوازندگيش مي گردد به طوري كه بسياري از اهل فن معتقدند سلوي مشهور او كه در دستگاه “شور” نواخته شده به ملاحت و عظمت تمامي درياي مازندران زادگاهش مي باشد و شنونده را در الهام و رؤياهاي دور و دراز فرو مي برد.

حبيب اله بديعي ابتدا در سال ۱۳۳۳ اركستر كوچكي را رهبري مي كرد كه بعدها بنا به تجديد نظر تشكيلات اركسترهاي راديو اركستر شماره ي ۶ نام گذاري گرديد.وي در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت داود پيرنيا سرپرست برنامه ي گلها كار خود را در اين برنامه با خوانندگاني چون : غلامحسين بنان حسين قوامي اكبر گلپايگاني محمودي خوانساري محمد رضا شجريان و غيره آغاز كرد.

وي در سال ۱۳۴۳ عضو شوراي موسيقي راديو در سال ۱۳۴۵ معاون اداره ي راديو تهران و سپس معاون اداره ي موسيقي سال ۱۳۴۶ تا سال ۱۳۵۱ رئيس اداره ي موسيقي راديو و از سال ۱۳۵۱ تا سال ۱۳۵۸ عضو شوراي واحد موسيقي كه اعضاء آن متشكل از آقايان:مرتضي حنانه علي تجويدي و حسينعلي ملاح بود منتصب مي گردد و ضمن رهبري اركسترهاي شماره ي ۲ و ۴ و ۶ سپس مدت ۶ سال رهبري اركستر “باربد” را به عهده داشت.

فريدون ناصري آهنگساز خوب و هنرمند در يكي از برنامه هاي راديويي مي گويد:” حبيب اله بديعي يكي از آهنگسازان و نوازندگاني است كه در اين رده مي شناسيم.او يكي از زبردست ترين بداهه نوازان يا بداهه سراياني است كه ما طي سال هاي اخير در سرزمينمان ديده ايم.

حبيب اله بديعي نه فقط استعدادي باورنكردني در بداهه سرايي و رديف شناسي دارد بلكه اگر لازم باشد بالاترين درجه ي قدرت تقليد را هم از هنرمندان گذشته دارد.او اين كار را زماني انجام مي دهد كه از هر جهت لزوم اين عمل ثابت شده باشد كما اين كه بعد از فوت استاد بزرگ ابوالحسن خان صبا نواري از قطعه ي معروف “زنگ شتر” او در دست نبود و يا حداقل راديو چنين نواري نداشت حال اين كه لازم بود به خاطر بزرگداشت استاد از دست رفته اين شاهكار هميشه جاويدان او پخش مي شد از سوي ديگر استاد فقيد شاگردان زيادي داشت منجمله حبيب اله بديعي هم شاگرد او بود.باري بنا به صلاحديد مدير آن روز راديو چند نفر از شاگردان مرحوم استاد اين قطعه ي “زنگ شتر” را نواختند و قطعه يي كه بنا به نظر بسياري پذيرفته شد و حتي به نام مرحوم استاد پخش شد قطعه يي بود كه حبيب اله بديعي نواخته بود.يكبار ديگر بايد بگويم كه در همان زمان صريحا به تصديق همگان آنچه كه حبيب اله بديعي نواخته بود صد در صد با نحوه ي نوازندگي استاد ابوالحسن خان صبا برابري مي كرد. اين همه فقط بدان دليل است كه حبيب اله بديعي درست همان راهي را پيمود كه استادش پيموده بود يعني او هم مثل مرحوم صبا براي فراگرفتن فن درست آرشه كشي و شناخت ويولون نزد بهترين استادان ويولون كار كرد و نتيجه آن شد كه مسئله ي آرشه ي چپ و راست حبيب اله بديعي درست هماني است كه نزد ديگر استادان بزرگ غربي مطرح است يعني كمتر مي توان فهميد كدام آرشه ي او چپ است و كدام راست و اين بالاترين حد قدرت آرشه است.اما حبيب اله بديعي همه ي قدرت هاي نوازندگي و بداهه سرايي را يكجا دارد ولي اين بدان معنا نيست كه احيانا تا بوده چنين بوده چرا كه در گذشته يا در روزگاري كه بعضي از تكنوازان امروزي دوران نوجواني را مي گذراندند تكنوازان ديگري بودند كه برنامه هايشان زنده پخش مي شد و به همين جهت مدرك زياد و زنده يي مثل : صفحه و نوار از اين هنرمندان عزيز كه بعضي هاشان خوشبختانه هنوز ميان ما هستند و بعضي ديگرشان متاسفانه  رخت به سراي باقي كشيده اند نداريم ولي اگر در همين مختصر مدرك باقي مانده جستجو كنيم درمي يابيم كه پايه و اساس بسياري از خصوصيات تكنوازي هاي امروز به خصوص روي ويولون بستگي به اين ها داشته يعني ابوالحسن خان صبا كه خود صاحب شيوه و مكتبي خاص بود شاگرداني تربيت كرد مثل : مهدي خالدي و علي تجويدي و همايون خرم.

حبيب اله بديعي از جمله ي تكنوازاني است كه بسياري از خصوصياتي را كه گفتيم يكجا دارد وي شاگرد ابوالحسن خان صبا بوده و علاوه بر اين با اكثريت قريب به اتفاق تكنوازان خوبمان هم حشر و نشر مداوم داشته و دارد به اين ترتيب حبيب اله بديعي به يك طريق تجربي با تحول تكنيك ويولون در موسيقي ايراني و بعد با شيوه هاي گوناگون نوازندگي آشنا شده گذشته از همه ي اين ها : حبيب اله بديعي مثل جمعي ديگر از تكنوازان برجسته در مايه ها و گوشه هاي گوناگون موسيقي ملي دست به يك نوع بسط و گسترش زده چرا كه مي دانيم رديف موسيقي ايران با همه ي عظمتش و با همه ي وسعتي كه دارد معذالك الگويي است براي آن هايي كه واقعا روحيه يا حس بداهه سرايي دارند گفتيم براي آن ها كه دارند چه تجربه ثابت كرده بداهه سرايي كار هر كسي نيست به اين معنا كه يك تكنواز بداهه سرا علاوه بر تكنيكي بزرگ احتياج به دانشي وسيع و محفوظاتي بسيار دارد وگرنه بداهه سرايي به نوعي به تكرار مكررات مي رسد كه خود به خود قابل شنيدن نيست.”  

حبيب اله بديعي جهت شناساندن موسيقي سنتي و اصيل ايران مسافرت هاي متعددي به كشورهاي : افغانستان و آلمان و آمريكا و بلژيك و انگلستان نموده كه هنرمنداني نظير : جهانگير ملك و فرهنگ شريف و مجيد نجاحي و محمودي خوانساري و جمال وفايي و كورس سرهنگ زاده با وي همكاري داشته اند.حبيب اله بديعي براي كمك به مؤسسات خيريه منند بيمارستان هاي مسلولين و معلولين و اماكن فرهنگي كنسرت هاي فراواني برپا نمود.وي علاوه بر تكنوازي آهنگ هاي بسياري ساخت كه اكثر آن ها از آثار خوب و باارزش موسيقي اصيل ايران مي باشد و با اقبال روبرو شدند و حدود يكصد و پنجاه آهنگ ساخت كه خودش ميان آن ها از : “ كعبه ي دل ها “ و “ فرياد از اين دل “ و “ افسانه عشق “ و “ دل بي گناه “ و “ الهي بموني “ و “ افسانه زندگي “ و “ جاودانه “ و “ رفته بودم “ و “ افسانه كمتر “ و “ شعله سركش‌ “ و “ در آتشم “ و “ مهربان شو “ و “ سنگ صبور “ و “ زندگي من “ را بيشتر از همه مي پسندد.

جاي افسوس است كه دست اجل گل وجود اين عزيز را پژمرده و پرپر كرد و هنوز خيلي زود بود كه او موسيقي اصيل ملي  و سنتي ايران را از وجود پر بركت خود بي نصيب گذارد كه ضربه اي سنگين و بزرگ بر پيكر موسيقي سنتي ايران وارد شد.هرچند از زماني كه ساز را از وي جدا كردند او فوت كرده بود.حبيب الله بديعي در سن ۵۹ سالگي در تاريخ ۲۹/۷/۱۳۷۱ به رحمت ايزدي پيوست.جسد وي را در جوار امامزاده طاهر كرج به خاك سپردند.خداوند روح وي را قرين رحمت خويش فرمايد.

مراسم بزرگداشت وي در روز جمعه هشتم آبانماه ۱۳۷۱ بر پا گشت.

 برگرفته از وبلاگ استاد حبیب الله بدیعی

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 کوتاه از سیمین دانشور
بانوي داستان سرا در هشتم ارديبهشت 1300 در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش محمد علي دانشور احياالسلطنه بود همان كسي كه سيمين در رمان سووشن به نام دكتر عبداله خان ياد ميكند. احياالسلطنه مردي با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظيون كه شب‌هاي جمعه به سر مزار حافظ جمع ميشدند و ياد حافظ را زنده نگه ميداشتند. مادر سيمين قمرالسلطنه نام داشت، بانوي شاعر و هنرمند كه نقاشي را فرزندانش مي‌آموخت سيمين دانشور در مورد مادرش و روز تولدش گله ميكند: ”هميشه و همه جا نام مادر و روز تولدم اشتباه چاپ شده است.“ اين بانوي داستان سرا ار كودكي با ادبيات و هنر توسط مادر و پدرش آشنا شد و در دوره تحصيل به مدرسه مهر آيين شيراز رفت.سپس به تهران آمد و وارد رشته ادبيات دانشگاه تهران و در سال 1329 با دفاع از رساله خود در مورد ” زيبايي شناسي“ موفق به كسب درجه دكترا از اين دانشگاه شد .

 

او يكي از نخستين زناني است كه در ايران دست به قلم برد و در عرصه داستان نويسي بخت خود را آزمود. او در سال 1329 با جلال آل احمد از نويسندگان مطرح ادبيات ايران آشنا شد و ازدواج كرد و تا سال 1348 كه جلال به طور ناگهاني در اسالم نقاب خاك بر چهره پوشيد، با وي همراه بود . دكتر دانشور تا سال 1359 كه به درخواست خود از دانشگاه بازنشست شد به تدريس در دانشگاه هنر و ادبيات مشغول بود. از او مجموعه داستان ها و رمانهايي به چاپ رسيده است كه عبارتند از ” آتش خاموش“ ، شهري چون بهشت“ ، ” به كي سلام كنم“ ، ” سووشون“ و دو جلد از ” جزيره سرگرداني“ ايشان همچنين كتابي به نام”غروب جلال“ دارد كه در آن به مرگ نابهنگام جلال اشاره ميكند. سووشون او يكي از نمونه‌هاي مطرح رمان فارسي است كه تا به حال به شانزده زبان زنده جهان ترجمه شده است. سيمين دانشور در‌باره اين كتاب ميگويد: ” به تازگي در دانشگاه سوربن فرانسه به معرفي اين كتاب پرداخته‌اند و برنامه‌اي براي آن برگزار كرده‌اند.“ سيمين درباره خاطراتش ميگويد: ” تمام خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشته‌ام كه پس از مرگم به چاپ خواهد رسيد“ سازمان ميراث فرهنگي چندي پيش به درخواست خود استاد ، خانه‌اي كه او و جلال آل احمد در آن زندگي مي كردند را ثبت كرده است. سيمين دانشور آرزو دارد پس از مرگ وي اين خانه تبديل به يك كانون فرهنگي براي استفاده هنرمندان ونويسندگان شود. دانشور سرشار از ديد واقع گرا به انسان و هستي ، سرشار از مهر و اعتماد ، نيرومند و خستگي ناپذير ، حضوري جاودان ونمونه در ادبيات ما دارد. سووشون او به شكل نمادين مادر رمان فارسي است ... .

|+| نوشته شده توسط امین  |
 
 
بالا