تبليغاتX
مشاهیر ایران زمین Iranian Celebrities
زندگی نامه و آثار بزرگان ایران Biographies and works of great
 شعری زیبا از فروغ فرخزاد

دختر و بهار

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو
 بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای
با ناز میگشود دو چشمان بسته را
میشست ککلی به لب آب تقره فام
آن بالهای نازک زیبای خسته را
خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید
موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
رازی سرود و موج بنرمی از او رمید
خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم
دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
 ای بس بهارها که بهاری نداشتم
خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
گویی میان مجمری از خون نشسته بود
می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب
دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

|+| نوشته شده توسط امین  |
 ترانه هایی از سیاوش کسرایی

ترانه ها

 من آن ابرم که می ایم ز دریا
 روانم در به در صحرا به صحرا
 نشان کشتزار تشنه ای کو
 که بارانم که بارانم سراپا



پرستوی فراری از بهارم
 یک امشب میهمان این دیارم
 چو ماه از پشت خرمن ها بر اید
به دیدارم بیا چشم انتظارم



 کنار چشمه ای بودیم در خواب
 تو با جامی ربودی ماه از آب
 چو نوشیدیم از آن جام گوارا
 تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب



مرا گفتی دل دریا کن ای دوست
 همه دریا از آن ما کن ای دوست
 دلم دریا شد اینک در کنارت
 مکش دریا به خون پروا کن ای دوست



به شب فانوس بام تار من بود
 گل آبی به گندمزار من بود
 اگر با دیگران تابیده امروز
 همه دانند روزی یار من بود



نسیم خسته خاطر شکوه آمیز
گلی را می شکوفاند دل آویز
 گل سردی گل دوری گل غم
گل صد برگ و ناپیدای پاییز



من و تو ساقه یک ریشه هستیم
 نهال نازک یک بیشه هستیم
جدایی مان چه بار آورد ؟ بنگر
شکسته از دم یک تیشه هستیم



سحرگاهی ربودندش به نیرنگ
کمند اندازها از دره تنگ
 گوزن کوه ها دردره بی جفت
گدازان سینه می ساید به هر سنگ



سمندم ای سمند آتشین بال
طلایی نعل من ابریشمین یال
چنان رفتی بر این دشت غم آلود
که جز گردت نمی بینم به دنبال



تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه ها در خوابه امشب
به هر شاخی دلی سامان گرفته
 دل من در برم بی تابه امشب



غروبه راه دور وقت تنگه
 زمین و آسمان خونابه رنگه
 بیابان مست زنگ کاروانهاست
عزیزانم چه هنگام درنگه



ز داغ لاله ها خونه دل من
 گلستون شهیدونه دل من
نداره ره به آبادی رفیقون
بیابون در بیابونه دل من



از این کشور به آن کشور چه دوره
 چه دوره خانه دلبر چه دوره
به دیدار عزیزان فرصتت باد
که وقت دیدن دیگر چه دوره



متابان گیسوان درهمت را
 بشوی ای رود دلواپس غمت را
 تن از خورشید پر کن ورنه این شب
 بیالاید همه پیچ و خمت را



گلی جا در کنار جو گرفته
گلی ماوا سر گیسو گرفته
بهار است و مرا زینت دشت گلپوش
گلی باید که با من خو گرفته



سحر می اید و در دل غمینم
غمین تز آدم روی زمینم
اگر گهواره شب وا کند روز
کجا خسبم که در خوابت ببینم



نه ره پیدا نه چشم رهگشایی
نه سوسوی چراغ آشنایی
گریزی بایدم از دام این شب
نه پای ای دل نه اسب بادپایی



چرا با باغ این بیداد رفته ست ؟
بهاری نغمه ها از یاد رفته ست ؟
چرا ای بلبلان مانده خاموش
امید گل شدن بر باد رفته ست ؟



 به خکستر چه آتش ها که خفته است
 چه ها دراین لبان نا شکفته است
منم آن ساحل خاموش سنگین
 که توفان در گریبانش نهفته است



نگاهت آسمانم بود و گم شد
 دو چشمت سایبانم بود و گم شد
 به زیر آسمان در سایه تو
جهان دردیدگانم بود و گم شد



غم دریادلان رابا که گویم ؟
کجا غمخوار دریا دل بجویم ؟
دلم دریای خون شد در غم دوست
چگونه دل از این دریا بشویم؟



سبد پر کرده از گل دامن دشت
 خوشا صبح بهار و دشت و گلگشت
 نسیم عطر گیاه کال در کام
به شهر آمد پیامی داد و بگذشت



نسیمم رهروی بی بازگشتم
 غبار آلودگی این سرگذشتم
سراپا یاد رنگ و بوی گلها
 دریغا گو غریب کوه و دشتم



تو پاییز پریشم کردی ای گل
پریشان ز پیشم کردی ای گل
به شهر عاشقان تنها شدم من
غریب شهر خویشم کردی ای گل



خوشا پر شور پرواز بهاری
 میان گله ابر فراری
 به کوهستان طنین قهقهی نیست
 دریغا کبک های کوهساری



بهارم می شکوفد در نگاهت
 پر از گل گشته جان من به راهت
به بام آرزویم لانه دارند
پرستوهای چشمان سیاهت



شبی ای شعله راهی در تنم کن
زبان سرخ در پیراهنم کن
 سراپا گر بزن خکسترم ساز
در این تاریکی اما روشنم کن



منم چنگی غنوده در غم خویش
 به لب خاموش و غوغا در دل ریش
غبار آلود یاد بزم و ساقی
 گسسته رشته اما نغمه اندیش



شقایق ها کنار سنگ مردند
 بلورین آب ها در ره فسردند
شباهنگام خیل ککلی ها
 از این کوه و کمرها لانه بردند



بهار آمد بهار سبزه بر تن
 بهار گل به سر گلبن به دامن
 مرا کهشبنم اشکی نمانده است
 چه سازم گر بیاید خانه من ؟



غباری خیمه بر عالم گرفته
 زمین و آسمان ماتم گرفته
چه فصل است این که یخبندان دل هاست
چه شهر است ایم که خک غم گرفته ؟



به سان چشمه ساری پک ماندم
 نهان در سنگ و در خاشک ماندم
 هوای آسمان ها در دلم بود
 دریغا همنشین خک ماندم



سحرگاهان که این دشت طلاپوش
 سراسر می شود آواز و آغوش
به دامان چمن ای غنچه بنشین
 بهارم باش با لبهای خاموش



تو بی من تنگ دل من بی تو دل تنگ
 جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ
فلک دوری به یاران می پسندد
به خورشیدش بماند داغ این ننگ



 پرستوهای شادی پر گرفتند
 دل از آبادی ما بر گرفتند
به راه شهرهای آفتابی
زمین سرد پشت سر گرفتند



به گردم گل بهارم چشم مستت
ببینم دور گردن هر دو دستت
 من آن مرغم که از بامت پریدم
ندانستم که هستم پای بستت



الا کوهی دلت بی درد بادا
تنورت گرم و آبت سرد بادا
اسیر دست نامردان نمانی
 سمندت تیز و یارت مرد بادا



دو تا آهو از این صحرا گذشتند
 چه بی آوا چه بی پروا گذشتند
 از این صحرای بی حاصل دو آهو
 کنار هم ولی تنها گذشتند

|+| نوشته شده توسط امین  |
 تصاویری از سیاوش کسرایی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط امین  |
 شعر از فریدون مشیری
جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت

سر را به تازیانه او خم نمیکنم

افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم

زاری براین سراچه ماتم نمی کنم

با تازیانه های گرانبار جانگداز

پندارد آنکه روح مرا رام کرده است

جان سختیم نگر که فریبم نداده است

این بندگی که زندگیش نام کرده است

بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی

جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر به من تنگنای ملال آور حیات
آسوده یک نفس زده باشم حرام من

تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب

می پوشم از کرشمه هستی نگاه را

هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک

تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت

من راه آشیان خود از یاد برده ام

یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا

زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز

شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ

روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای سرنوشت هستی من در نبرد تست

بر من ببخش زندگی جاودانه را

منشین که دست مرگ ز بندم رها کند

محکم بزن به شانه من تازیانه را

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 چند عکس از بهروز وثوقی

|+| نوشته شده توسط امین  |
 تصاویری از احمد شاملو

|+| نوشته شده توسط امین  |
 شجره نامه خانواده هدایت((صادق هدایت))
شجره نامه خانواده هدایت(صادق هدایت)
|+| نوشته شده توسط امین  |
 تصاویری از فرهاد مهراد
 

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 بیوگرافی از ((فرهاد مهراد))

متولد:                       ۲۹ دی ۱۳۲۲،تهران

زمینه فعالیت:          خواننده،نوازنده و آهنگساز

متوفی:                   ۹ شهریور ۱۳۸۱ ،پاریس

|+| نوشته شده توسط امین  |
 شعری از حسین پناهی
گفتگوی من و نازی زیر چتر

نازی : بیا زیر چتر من که بارون خیست نکنه
می گم که خلی قشنگه که بشر تونسته آتیشو کشف بکنه
 و قشنگتر اینه که
 یادگرفته گوجه را
 تو تابه ها سرخ کنه و بعد بخوره
راسی راسی ؟ یه روزی
 اگه گوجه هیچ کجا پیدانشه
 اون وقت بشر چکار کنه ؟
 من : هیچی نازی
دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم
 وقتی آهنا همه تموم بشه
 اون وقت بشر
لباسارو می کنه و با هلهله
از روی آتیش می پره
نازی : دوربین لوبیتل مهریه مو
اگه با هم بخوریم
 هلهله های من وتو
 چطوری ثبت می شه
 من : عشق من
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش می کنند
عکسمون تو آب برکه تا قیامت می مونه
نازی : رنگی یا سیاه سفید ؟
من : من سیاه و تو سفید
 نازی : آتیش چی ؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا
من : نمی دونم والله
چتر رو بدش به من
نازی : اون کسی که چتر رو ساخت عاشق بود
من : نه عزیز دل من ‚ آدم بود

|+| نوشته شده توسط امین  |
 
 
بالا