تبليغاتX
مشاهیر ایران زمین Iranian Celebrities
زندگی نامه و آثار بزرگان ایران Biographies and works of great
 مثنوی زهره و منوچهر از ایرج میرزا
ايرج ميرزا  بقولی “شيرين سخنترين و گشاده زبان ترين شاعر زمان ماست“ و راز موفقيت او در سادگی و ساده گويی اش. با  اينهمه آنچه شخصيت هنری او را برجسته می سازد ، شهامت و بی پروايی اوست در نقد نابسامانيهای اجتماعی چون جهل ، تعصبات مذهبی، خرافات و همچنين بيان وضع نامطلوب زنان در جامعه  ايرانی . ايرج شاعر عصر مشروطه است و روحيه ی عدالت جو و آزاديخواه و و نگاه مدرن و تجددگرايش جا به جا در آثارش بازتاب می يابد . از اين منظر می توان آثار ايرج ميرزا را تجلی بخش آرزوهای بزرگ ترقيخواهان زمان نيز دانست.

 موضوع مثنوی “زهره و منوچهر“ را ايرج از منظومه ی “ونوس و آدونيس“ ( از اساطير يونانی) ، به نوشته ی ويليام شكسپير برگرفته است . با وجود اينكه متن در بسياری از جاها ترجمه ی كلمه به كلمه ی اثر نامبرده است ، اما ايرج ميرزا در پرداخت روال داستان به مخاطب ايرانی نظر داشته و از همين رو داستانی مستقل از اثر شكسپير خلق كرده است . زهره و منوچهر ، حكايت عشق “زهره“ (الهه ی آسمانی) به منوچهر (جوانی رزمجو وزمينی ) است . منوچهر بدنبال نشان رزمی است و جاه و مقام در “شغل نظام“ و فراری از “مكر زنان“! زهره اما مصمم است تا منوچهر را از “شغل نظام“ منصرف كند و او را با عشق آشنا . بشنويم از زبان زهره كه خطاب به منوچهر:           

        گفت  كه  آه  ای پسر سنگدل              ای زدل سنگ تو خارا خجل

        مادر تو گر چو تو مناعه بود              هيچ نبودی تو كنون در وجود

         ای  عجبا  آنكه ز  زن آفريد               چون ز زن اين گونه تواند بريد ...

 

 يا در جای ديگر:

        

         عشق كه نبود، تو به تنها گلی            عشق كه شد هم گلی هم بلبلی

         عشق به هر دل كه كند انتخاب            همچو رود نرم كه در ديده خواب

         عكس تو در چشم من افتاده است         مستی چشم من از آن باده است ...

 

 اما بر خلاف اكثر داستانهای ايرانی ، اين عشق يك عشق آسمانی و عرفانی نيست، بلكه عشقی است زمينی و انسانی و در عين حال سرشار از طنز و شيرينی. در “زهره و منوچهر“  ، رشته ی سخن دردست زهره- زن است تا درونش را و حسهای نهانش را به صراحت و جسورانه بر زبان بياورد. در اينجا عشق زهره كه سراسر عشق به زندگی است در مقابل روحيه  جنگجوی منوچهر قرار می گيرد. زهره شخصيتی نا متعارف است كه بر خلاف تصوير رايج از زن “سر بزير“ و “تو سری خور“ ، جسور است و در كاررسيدن به يگانگی با معشوق. يعنی نه منفعل است و نه معشوق ، بلكه هم فاعل است وهم عاشق. زبان تصويری و اروتيك ، در عين حال طنز سرشار از ذوق شاعرانه كه خاص ايرج ميرزا است ، بدون اينكه در دام سطح گرايی افتد ، با نگاهی مدرن و كاملا امروزی در هم آميخته است . اين اثر را ايرج در سال آخر عمر خويش (١٣٠٤ ش)  نوشت ومتاسفانه پيش از بپايان رساندن آن از دنيا رفت . با اينهمه آنچه از “زهره و منوچهر“ باقی مانده است ، برای ادبيات معاصر ايران گنجی گرانبهاست .

 

 دانلود زهره و منوچهر ایرج میرزا

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 شعری از ایرج میرزا
 

وه چه خوب آمدی صفا کردی           چه عجب شد که یاد ما کردی؟

ای بسا آرزوت می کردم                 خوب شد آمدی صفا کردی

آفتاب از کدام سمت دمید                که تو امروز یاد ما کردی؟

از چه دستی سحر بلند شدی؟        که تفقد به بینوا کردی؟

شب مگر خواب تازه ای دیدی           که سحر یاد آشنا کردی؟

بی وفایی مگر چه عیبی داشت       که پشیمان شدی وفا کردی

هیچ دانی اندر این مدت                 از فراقت به ما چه ها کردی؟

با تو هیچ آشتی نخواهم کرد           از همان ره که آمدی برگرد!!!

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 قصیده ای از ایرج میرزا

 دیدار

این عجیب نبود که در بازار بینم ماه را
دیدم اندر گردش بازار عبدالله را
 من به زیر سقف دیدم روی عبدالله را
 مردمان ایند استهلال را بالای بام
رو بخر او را و بر خوان کرمی مثواه را
یوسف ثانی به بازار آمد ای نفس عزیز
 من در این گفته ستایش می کنم افواه را
 هر که او را دید ماهذا بشر گوید همی
 کاش تغییری دهد یک چند گردشگاه را
 ترسم این بازاریان از دیدن او بشکنند
 چون ببیند بردکان آن شمسه ی خرگاه را
 گم کند تاجر حساب ذرع و کاسب راه دخل
 لا اله ار گفته ساقط سازد الا الله را
 وربیفتد چشم زاهد بر رخش وقت نماز
بارها این قصه ثابت گشته این گمراه را
هر که او را دید راه خانه خود گم کند
من که مفتون می کنم از صحبت خود شاه را
 در زبانم لکنت اید چون کنم بر وی سلام
 رو ببین آن طره فر خورده ی کوتاه را
 ای که گویی قصه از زلف پریشان دراز
 می کشد از سینه ی بیننده بیرون آه را
 غبغبی دارد که دور از چشم بد بی اختیار
 راستی زیبد خزانه ی خسرو جم جاه را
 کوه نور است آن کفل در پشت آن دریای نور
 مغتنم دان صحبت این پیر کار آگاه را
هیچ کس آگه نخواهد شد ز کار عشق ما
پاسبان عصمتم اطفال عصمت خواه را
گر تو عصمت خواه می باشی مرم از من که من
سال ها باشد که من بدرود گفتم باه را
من ز زلف مشک فام تو به بویی قانعم
 

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری از ایرج میرزا

انتقاد از حجاب

نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند
نعوذبالله اگر جلوه بی نقاب کند
فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند
چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود به باطن و تفسیر ناصواب کند
از و دلیل نباید سؤال کرد که گرگ
به هر دلیل که شد بره را مجاب کند
کس این معما پرسید و من ندانستم
هر آنکه حل کند آن را به من ثواب کند
به غیر از ملت ایران کدام جانور است
که جفت خود را نادیده انتخاب کند ؟
کجاست همت یک هیأتی زپردگیان
که مرد وار ز رخ پرده را جواب کند
نقاب بر رخ زن سد باب معرفت است
کجاست دست حقیقت که فتح باب کند
بلی نقاب بود کاین گروه مفتی را
به نصف مردم ما مالک الرقاب کند
به زهد گربه شبیهست زهد حضرت شیخ
نه بلکه گر به تشبه به آن جناب کند
اگر ز آب کمی دست گربه تر گردد
بسی تکاند و بر خشکیش شتاب کند
به احتیاط ز خود دست تر بگیرد دور
چو شیخ شهر ز آلایش اجتناب کند
کسی که غافل ازین جنس بود پندارد
که آب پنجه ی هر گربه را عذاب کند
ولی چو چشم حریصش فتد به ماهی حوض
ز سینه تا دم خود را درون آب کند
ز من مترس که خانم ترا خطاب کنم
ازو بترس که همشیره ات خطاب کند
به حیرتم ز که اسرار هیپنوتیسم آموخت
بگو بتازد و آن خانه را خراب کند
زنان مکه همه بی نقاب می گردند
اگر چه طالب آن جهد بی حساب کند
به دست کس نرسد قرص ماه در دل آب
بهل که شیخ دغا عوعو کلاب کند
به اعتدال ازین پرده مان رهایی نیست
مگر مساعدتی دست انقلاب کند
ز هم بدرد این ابرهای تیره ی شب
 وثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب

|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از ایرج میرزا
او فرزند صدرالشعرا غلامحسین میرزا قاجار و از طریق پدر بزرگش ملک ایرج بن فتحعلی شاهنتیجه  بود. فتحعلی شاه قاجاردرفارسی وعربی وفرانسوی  مهارت داشت وروسی وترکی نیز می‌دانست و خط را خوب می‌نوشت. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریزصورت گرفت و در نوزده‌سالگی هنگام ولیعهدی مظفرالدین میرزای قاجارلقب «ایرچ بن صدرالشعرا» یافت. لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی پرداخت که از میان آنان کار در وزارت فرهنگ (معارف آن‌زمان) بود.

شعر ایرج به خاطر طنز سنگین، و در برداشتن نکاتی که در عرف جامعه بعضاً غیراخلاقی تلقی می‌شود معروف است. سبک شعری او ساده و روان و دربرگیرنده واژگان و گفتارهای عامیانه و رکیک است. شعر "داشت عباسقلی خان پسری..." از ایرج میرزا را نخستین شعر با ادبیات کودک در فارسی می دانند.وی پس از مدتی سبک قدیم را که در آن توانا بود رها کرد و خود سبکی ویژه پدید آورد. درین سبک اندیشه‌های نو و مضامینی که گاه از ادبیات خارجی اقتباس شده و گاه مخلوق اندیشه شاعر است و نیز مسایل گوناگون اجتماعی و هزلیات و شوخیهای نیش دار و ریشخندها و تمثیلاتی که شاعر از غالب آنها نتایج اجتماعی را در نظر دارد بزبانی بسیار ساده و گاه نزدیک بزبان مخاطب و همراه با الفاظ جنسی بیان شده‌است.ایرج منتقد اوضاع جامعه سنتی و مذهب‌زده زمان خویش بود و به مانند میرزاده عشقی موضع سختی در برابر حجاب و برخی از روحانیون داشته‌است. این موضع را می توان به راحتی در قطعه کاروانسرا مشاهده نمود. این شاعر همچنین غزل معروفی در هجو شیخ فضل اله نوری دارد.

 

در سردر کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلق روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق می‌رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاک یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست رفتند و به خانه آرمیدند
این است که پیش خالق و خلق طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم از رونق ملک ناامیدند

 

ایرج میرزا در پی یکسکته قلبی در منزل اسعدالملوک هرمزی واقع در خیابان ایران پهلویبازارچه سقاباشی درگذشت. آرامگاه ایرج میرزا گورستان ظهیرالدوله قرار دارد.

آثار:

  • دیوان اشعار
  • مثنوی های زهره و منوچهر  (ناتمام)  
  • مثنوی عارف نامه
  • ادبیات ایرج
  • ترجمه «رومؤ و ژولیت»
|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((ایرج میرزا))
زمینه فعالیت شاعر، سبک هزلیات
تولد

1291 قمری/1874 تبریز

مرگ

27 شعبان1343 قمری/اسفند1304/1924 تهران

لقب‌ها جلال‌الممالک، فخرالشعرا
ملیت ایرانی
فرزندان جعفرقلی میرزا، خسرومیرزا، ربابه
والدین

 

غلامحسین میرزا قاجار

آرامگاه قبرستان ظهیرالدوله،شمیران
|+| نوشته شده توسط امین  |
 
 
بالا