خبر درگذشت ناگهانی "حبیب الله بدیعی" چنان ضربه ای بر اعصاب فرسوده و رنجور من فرود آورد که تا مدتی مبهوت بودم و قدرت فکر کردن نداشتم.چند لحظه یی غمی جانکاه وجودم را فرا گرفت و سپس در گوشه ی تنهایی به شدت گریستم."حبیب" بیش از سی سال با من دوستی داشت,او یک فرد معمولی نبود,نوازنده ی زبردستی بود که در آغاز جوانی در آسمان هنر موسیقی ملی ما درخشید و روز به روز توانائیش در تکنوازی و آهنگسازی انسجام بیشتری گرفت,در اصل سبک او سبک "صبا" بود ولی طرز نوازندگیش منحصر به خودش بود,همچنانکه در شعر سبکهای مختلف داریم ولی هر شاعر توانائی طرز خودش را دارد,به هر صورت از هنرش با ارزشتر فضایل اخلاقیش بود.
اصولا مرگ هر کسی مایه تاثر است ولی برخی از مرگ ها جگر سوز و تکان دهنده می باشد.آدمی را متلاشی می کند,اعصاب ما هم که تنها محتاج یک تلنگر است که : "مانند درخت های باران دیده" تاملات درونیمان را که در اعماق وجودمان انباشته شده,به صورت اشک از روزن چشممان جاری سازد.
به سی و شش سال پیش باز می گردم که پس از مراجعت از خرمشهر که چند سالی در کارم فترت ایجاد شده بود,دوباره با اداره کل انتشارات و تبلیغات که هنوز وزارتخانه نشده بود به عضویت شورای نویسندگان رادیو ایران درآمدم و مدتی تصویب شعرهایی را که بر روی آهنگ های آهنگسازان می گذاشتند بر عهده گرفتم.
از همان ایام "بدیعی" با من دوست شد و از من خواست بر روی آهنگی که "گیسوی شب" نام گرفت شعر بگذارم و من هم پذیرفتم.بدیهی است که کارهای ما به خصوص خود من همواره بی مزد و منت بود,همه یاران ما,هنر را تنها به خاطر هنر می خواستند,به هر حال دوستی من و "حبیب" به پایه ئی رسید که مرا معتمد خود می دانست و برای رفع مشکل خانوادگیش از من یاری می خواست.
خزان هفتاد و یک,غم انگیزتر از خزانهای دیگر بود,پیش از "حبیب" دوست فاضل و هنرمندم "حسینعلی ملاح" که دوستی و گاه همکاریش سالهای درازی از عمر مرا در بر گرفته بود از کنار ما رفت و روز بیست و هشتم مهر ماه نیز که فصل برگ ریزان است,برگی دیگر از شاخه درخت تناور موسیقی ملی ما جدا شد و دستخوش تندباد مهرگان گردید.
بی اختیار این بیت جادوئی به خاطرم خطور کرد:
موقوف نسیمی ست به هم ریختن ما آماده ی پرواز چو اوراق خزانیم
پرواز روح بزرگ هنرمند ما در نخستین ماه پاییز,تجسمی و ترسیمی از همین بیت است,منتهی "حبیب" چندان عمری نداشت که آماده ی پرواز باشد.
چند سال پیش "بدیعی" گرفتار بیماری قلبی شده بود ولی عمل جراحی او با موفقیت انجام گرفته بود.بعد از عمل جراحی سلامتیش را باز یافته بود و صرفا به خاطر دلش,چند نوار به صورت بدیهه نوازی از خود به یادگار گذاشت.
درد "حبیب" تنها درد جسمی نبود,دردهائی گریبانش را گرفته بود که روحش را می خراشید و به تدریج جسم او را بیش از پیش آزرده می ساخت تا به ناگهان او را از پای درآورد.
"حبیب" سنی نداشت.قبل از تغییر نظام حکومتی چهل و پنج سال داشت,سنی که آغاز اعتلای هنر او بود."بدیعی" در سال 1312 در سوادکوه به دنیا می آید,سپس همراه با خانواده اش به ساری می رود,هشت ساله بوده که به تهران کوچ می کنند,برادر بزرگ "حبیب" در ساری ویولنی می خرد و به تمرین می پردازد ولی بعد از چندی جهان موسیقی را ترک می گوید.
"حبیب" که از خردسالی روح کنجکاوش تشنه ی آموختن موسیقی بود,با اشتیاق به آواز خوانندگان گوش می داد,و به سر وقت ویولن برادر می رفت,برادرش که علاقه ی فراوان او را به موسیقی مشاهده می کند ویلون را به او می بخشد,"حبیب" ضمن تحصیل برای آموختن ویولن به کلاس درس مرحوم دکتر "لطف الله مخفم پایان" یکی از شاگردان خوب "صبا" می رود.
من مرحوم "مخفم" را دیده بودم,بسیار شریف و متواضع بود,تمام اشعار و آهنگ های منتشر را جمع آوری و چاپ می کرد و آن مجموعه امروز خیلی با ارزش است.
"حبیب" سه دوره ردیف های "صبا" را نزد مفخم فرا می گیرد:معروف است که ردیف های استاد "صبا" و "مخفم" را نوشته و تنظیم کرده است.
"حبیب" ظاهرا مدت دو سال نیز در محضر "صبا" بهره گرفته است,گویا این مربوط به سال بیست و نه می باشد.
"حبیب" جزء معدود افراد تحصیل کرده ای است که مانند "همایون خرم" تحصیلات دانشگاهی داشت لیسانسش را به گفته ی خودش در رشته ی خاک شناسی گرفته بود.
نکته ی مهم که از حقشناسی "بدیعی" حکایت می کند این است که او همواره خود را شاگرد "مخفم پایان" معرفی می کرد و نسبت به استادش احترام زیاد قائل بود.او ابتدا در برنامه ی ارتش شرکت کرد و در سال 1330 به عضویت ارکستر مرحوم "ابراهیم منصوری" برگزیده شد."بدیعی" که هرگز عشق به فراگیری و تمرین و ابداع وجودش را ترک نمی کرد,مدت دو سال نیز نزد یکی از استادان ارمنی قفقاز به نام "جینگوزیان" کار کرده بود و من تصور می کنم استاد اخیرالذکر در شیوه ی نوازندگی و آرشه کشی که منحصر به خود "بدیعی" بود بی تاثیر نبوده است همچنانکه "هایک" کمانچه کش معروف بر روی خالدی و شیوه ی نوازندگی او موثر بوده است.
"حبیب" در سال 1333 رهبری ارکستر کوچکی را عهده دار می شود که ارکستر شماره شش نام می گیرد.در سال 43 عضو شورای موسیقی و در 45 معاون اداره رادیو و در 51 رئیس موسیقی رادیو ایران می شود و از 51 تا 58 عضویت شورای موسیقی را به عهده می گیرد."بدیعی" به ترتیب رهبری ارکسترهای شماره 2 و 4 و 6 را داشته و مدت شش سال رهبر ارکستر باربد بوده است.
من از سال 35 تا 42 که از تهران رفتم تصور می کنم بر بیش از 12 آهنگ "بدیعی" شعر گذاشته باشم."بدیعی" عادت داشت هنگام ضبط کارهایش چه بدیهه نوازی,چه همنوازی,و چه آهنگهایش ریلی با خود می آورد که هنگام ضبط یک کپی بدون غل و غش و با کیفیت خوب محفوظ نگاه دارد و شاید او تنها هنرمندی است که همه ی نوارهای خود را با بهترین شیوه ضبط و نگاهداری کرده است.به طور مثال در اردیبهشت سال 1341 "بدیعی" نواری در شور در ساعت 12 شب در استودیوی شماره هشت به صورت تکنوازی اجرا کرده که خود در آغاز برنامه صحبت کرده و می گوید شب... اردیبهشت سال 1341 خورشیدی است و من این نوار را برای دلم ضبط می کنم و از آقای مهندس "نکوگر" تشکر می کنم که تا این وقت شب برای ضبط این ساز تنها در رادیو مانده و با من همکاری کرده است.
"بدیعی"دلی سودائی و عاشق پیشه داشت بعضی از آخرین شعرهائی را که من بر روی آهنگ های اصفهان و سه گاه او گذاشته ام برای دل او ساختم.
خاطره ای از هنرمندی و قدرت نوازندگی او دارم,که در اینجا نقل می کنم.
استاد اجل و مکرم ما "صبا" در آذر 36 بناگهان درگذشته بود,برای شب هفت او "پیرنیا" برنامه هائی در نظر گرفته بود,و "خالدی" آهنگ بسیار با ارزش و غم انگیزی در مرگ استادش ساخته بود.دو روز به ماجرا مانده روزی طرفهای غروب ("خالدی") به خانه ی ما آمد وگفت این آهنگ را ساخته ام و باید به "بنان" بدهیم که سه شنبه صبح اجرا شود.گفتم با این وقت تنگ چگونه این شعر را بسازم که درخور "صبا" و شایسته ی آهنگ تو باشد؟گفت,این حرف ها سرم نمی شود این کار را باید تمام کنی تا از اینجا بروم,به هر صورت علاقه ی شدید من به "صبا" و محبت مخصوصی که "صبا" همواره نسبت به من داشت شعر و آهنگ مرگ "صبا" آماده شد و من تصدیق می کنم که با آن عجله کار بهتری نمی توانستم بکنم و آهنگ "خالدی" قویتر از شعر من است.
باری آهنگ اجرا شد,این آهنگ دو اجرا دارد که در اجرای نخست مرحوم "زاهدی" با سنج در مقام مناسب ضربه هائی زده که به غم انگیز بودن آهنگ افزوده است.
پیشنهاد کردم که حالا یکی از آقایان تکنوازها زنگ شتر صبا را اجرا کند هیچیک از حاضران آماده ی اجرای این قطعه ی دشوار نبود و "بدیعی" با کمال قدرت و سهولت زنگ شتر را اجرا کرد که به اعتقاد من از خود "صبا" هم بهتر اجرا شده است,صفحه ی "حبیب" موجود است اجرای "بدیعی" هم موجود.
باری آخرین دیدار ما سه ماه پیش از درگذشتش بود و تندرست می نمود ولی با کمال تاسف به علت خونریزی معده و تزریق زیاد و بی جای کورتن در ساعت دو و نیم بامداد بیست و هشتم مهر ماه در خانه درگذشت.
بی تردید "بدیعی" نوازنده ای است بی جانشین و شیوه ی نوازندگیش غیر قابل تقلید می باشد,حیف که این حبیب محبوب از دست ما رفت و ما امروز باید به یادش قلم بزنیم,ازدحام عجیب جمعیت در مجلس ختم و سایر مراسم متداول نشانه ای از محبوبیت فوق العاده ی اوست.یادش گرامی باد.

منبع :وبلاگ استاد حبیب الله بدیعی