تبليغاتX
مشاهیر ایران زمین Iranian Celebrities
زندگی نامه و آثار بزرگان ایران Biographies and works of great
 ((ساده است)) از مارگوت بیگل ترجمه احمد شاملو
ساده است

 

ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
وگفتن اینکه سگ من نبود

ساده است ستایش گلی
چیدنش واز یاد بردن
که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتن بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش

ساده است لغزشهای خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من این چنینم

ساده است
که چگونه می زیم

باری زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم ...


 

|+| نوشته شده توسط امین  |
 ((برای خون و ماتیک)) از احمد شاملو
برای خون و ماتیک



گر تو شاه دخترانی ، من خدای شاعرانم
مهدی حمیدی
ـ « این بازوان ِ اوست
با داغ‌های بوسه‌ی بسیارها گناه‌اش
وینک خلیج ِ ژرف ِ نگاه‌اش
کاندر کبود ِ مردمک ِ بی‌حیای آن
فانوس ِ صد تمنا ــ گُنگ و نگفتنی ــ
با شعله‌ی لجاج و شکیبائی
می‌سوزد.
وین، چشمه‌سار ِ جادویی‌ تشنه‌گی‌فزاست
این چشمه‌ی عطش
…………..که بر او هر دَم
حرص ِ تلاش ِ گرم ِ هم‌آغوشی
تب‌خاله‌های رسوایی
می‌آورد به بار.

شور  ِ هزار مستی‌ ناسیراب
مهتاب‌های گرم ِ شراب‌آلود
آوازهای می‌زده‌ی بی‌رنگ
با گونه‌های اوست،
رقص ِ هزار عشوه‌ی دردانگیز
با ساق‌های زنده‌ی مرمر تراش ِ او.

گنج ِ عظیم ِ هستی و لذت را
پنهان به زیر ِ دامن ِ خود دارد
و اژدهای شرم را
افسون ِ اشتها و عطش
از گنج ِ بی‌دریغ‌اش می‌راند…»

بگذار این‌چنین بشناسد مرد
در روزگار ِ ما
آهنگ و رنگ را
زیبایی و شُکوه و فریبنده‌گی را
زنده‌گی را.
حال آن‌که رنگ را
در گونه‌های زرد ِ تو می‌باید جوید، برادرم!
در گونه‌های زرد ِ تو
………….. …………..وندر
این شانه‌ی برهنه‌ی خون‌مُرده،
از همچو خود ضعیفی
مضراب ِتازیانه به تن خورده،
بار ِ گران ِ خفّت ِ روح‌اش را
بر شانه‌های زخم ِ تن‌اش بُرده!
حال آن‌که بی‌گمان
در زخم‌های گرم ِ بخارآلود
سرخی شکفته‌تر به نظر می‌زند ز سُرخی لب‌ها
و بر سفیدناکی این کاغذ
رنگ ِ سیاه ِ زنده‌گی دردناک ِ ما
برجسته‌تر به چشم ِ خدایان
تصویر می‌شود…

 

هی!
…………..شاعر!
………….. …………..هی!
سُرخی ، سُرخی‌ست:
لب ‌ها و زخم ‌ها!
لیکن لبان ِ یار ِ تو را خنده هر زمان
دندان‌نما کند،
زان پیش‌تر که بیند آن را
چشم ِ علیل ِ تو
چون «رشته‌یی ز لولو ِ تر، بر گُل ِ انار» ـ
آید یکی جراحت ِ خونین مرا به چشم
کاندر میان ِ آن
پیداست استخوان;

زیرا که دوستان ِ مرا
زان پیش‌تر که هیتلر ــ قصاب ِ«آوش ویتس»
در کوره‌های مرگ بسوزاند،
هم‌گام ِ دیگرش
بسیار شیشه‌ها
از صَمغ ِ سُرخ ِ خون ِ سیاهان
سرشار کرده بود
در هارلم و برانکس
انبار کرده بود
…………..کُنَد تا
ماتیک از آن مهیا
لابد برای یار ِ تو، لب‌های یار ِ تو!

 

بگذار عشق ِ تو
در شعر ِ تو بگرید…

بگذار درد ِ من
در شعر ِ من بخندد …

بگذار سُرخ خواهر ِ هم‌زاد ِ زخم‌ها و لبان باد !
زیرا لبان ِ سُرخ، سرانجام
پوسیده خواهد آمد چون زخم‌های ِ سُرخ
وین زخم‌های سُرخ، سرانجام
افسرده خواهد آمد چونان لبان ِ سُرخ;
وندر لجاج ِ ظلمت ِ این تابوت
تابد به‌ناگزیر درخشان و تاب‌ناک
چشمان ِ زنده‌یی
چون زُهره‌ئی به تارک ِ تاریک ِ گرگ و میش
چون گرم‌ْساز امیدی در نغمه‌های من!

 

بگذار عشق ِ این‌سان
مُردارْوار در دل ِ تابوت ِ شعر ِ تو
ـ تقلیدکار ِ دلقک ِ قاآنی ــ
گندد هنوز و
…………..باز
خود را
…………..تو لاف‌زن
بی‌شرم‌تر خدای همه شاعران بدان!

لیکن من (این حرام،
این ظلم‌زاده، عمر به ظلمت نهاده،
این بُرده از سیاهی و غم نام)
بر پای تو فریب
بی‌هیچ ادعا
زنجیر می‌نهم!
فرمان به پاره کردن ِ این تومار می‌دهم!
گوری ز شعر ِ خویش
………….. …………..کندن خواهم
وین مسخره‌خدا را
…………..با سر
………….. …………..درون ِ آن
………….. ………….. …………..فکندن خواهم
و ریخت خواهم‌اش به سر
خاکستر ِ سیاه ِ فراموشی…

 

بگذار شعر ِ ما و تو
………….. …………..باشد
تصویرکار  ِ چهره‌ی پایان‌پذیرها:
تصویرکار  ِ سُرخی‌ لب‌های دختران
تصویرکار  ِ سُرخی‌ زخم  ِ برادران!
و نیز شعر  ِ من
یک‌بار لااقل
تصویرکار  ِ واقعی چهره‌ی شما
دلقکان
دریوزه‌گان
” شاعران! ”

 

|+| نوشته شده توسط امین  |
 عشق عمومی از احمد شاملو

اشك رازي‌ست

لبخند رازي‌ست

عشق رازي‌ست

اشك آن شب لبخند عشقم بود.

قصه نيستم كه بگويي

نغمه نيستم كه بخواني

صدا نيستم كه بشنوي

يا چيزي چنان كه ببيني

يا چيزي چنان كه بداني...

من درد مشتركم

مرا فرياد كن

درخت با جنگل سخن مي‌گويد

علف با صحرا

ستاره با كهكشان

و من با تو سخن مي‌گويم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ريشه‌هاي تو را دريافته‌ام

با لبانت براي همه لبها سخن گفته‌ام

و دستهايت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گريسته‌ام

براي خاطر زندگان,

و در گورستان تاريك با تو خوانده‌ام

زيباترين سرودها را

زيرا كه مردگان اين سال

عاشق‌ترينِ زندگان بوده‌اند

دستت را به من بده

دست‌هاي تو با من آشناست

اي دير يافته با تو سخن مي‌گويم

به سان ابر كه با طوفان

به سان علف كه با صحرا

به سان باران كه با دريا

به سان پرنده كه با بهار

به سان درخت كه با جنگل سخن مي‌گويد

زيرا كه من

ريشه‌هاي تو را دريافته‌ام

زيرا كه صداي من

با صداي تو آشناست.

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 یه شب مهتاب از احمد شاملو (خوانده شده توسط فرهاد مهراد)
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو میبره از توی زندون
مثل شبپره با خودش بیرون
میبره اونجا که شب سیاه
تا دم سحر شهیدای شهر
با فانوس خون جار میکشن
تو خیابونا
سر میدونا
عمو یادگار
مرد کینه دار
مستی یا هشیار
خوابی یا بیدار
مستیم و هشیار شهیدای شهر
خوابیم و بیدار شهیدای شهر

آخرش یه شب ماه میاد بیرون
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
ماه میشه خندون

یه شب ماه می‌آد
|+| نوشته شده توسط محمد  |
 اثری از احمد شاملو((دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم))
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین
و عشق را كنار تیرك راهبند تازیانه می‌زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد
روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبیست نازنین
و در این بن‌بست كج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مكن روزگار غریبی‌ست
آن كه بر در می‌كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید كرد
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد
روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید كرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد
آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌كنند و ترانه را بر دهان
كباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد

|+| نوشته شده توسط امین  |
 ((سرمای درون)) از احمد شاملو

سرمای درون

همه

    لرزش دست و دلم

                       از آن بود.

که عشق

         پناهی گردد،

پروازی نه

           گریزگاهی گردد.

آی عشق آی عشق

چهره ی آبیت پیدا نیست.

***

و خنکای مرهمی 

                  بر شعله ی زخمی 

نه شور شعله

بر سرمای درون

آی عشق آی عشق

چهره ی سرخت پیدا نیست.

***

غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن

و دنج رهایی

              بر گریز حضور،

سیاهی

       بر آرامش آبی

و سبزه ی برگچه

                   بر ارغوان

آی عشق آی عشق

رنگ آشنای چهره ات

پیدا نیست.

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری زیبا از احمد شاملو ((آیدا در آينه))
آیدا در آينه

لبان‌ات

 

 

به ظرافت ِ شعر

شهواني‌ترين ِ بوسه‌ها را به شرمي چنان مبدل مي‌کند
که جان‌دار ِ غارنشين از آن سود مي‌جويد
تا به صورت ِ انسان درآيد.


و گونه‌هاي‌ات

 

 

با دو شيار ِ مورّب،

که غرور ِ تو را هدايت مي‌کنند و

 

 

سرنوشت ِ مرا

که شب را تحمل کرده‌ام

بي‌آن‌که به انتظار ِ صبح

 

 

مسلح بوده باشم،

و بکارتي سربلند را
از روسبي‌خانه‌هاي ِ دادوستد
سربه‌مُهر بازآورده‌ام.


هرگز کسي اين‌گونه فجيع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده‌گي
نشستم!




و چشمان‌ات راز ِ آتش است.


و عشق‌ات پيروزي‌ي ِ آدمي‌ست
هنگامي که به جنگ ِ تقدير مي‌شتابد.


و آغوش‌ات
اندک جائي براي ِ زيستن
اندک جائي براي ِ مردن

و گريز ِ از شهر

 

 

که با هزار انگشت

 

 

به‌وقاحت

پاکي‌ي ِ آسمان را متهم مي‌کند.




کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.


در من زنداني‌ي ِ ستم‌گري بود
که به آواز ِ زنجيرش خو نمي‌کرد ــ
من با نخستين نگاه ِ تو آغاز شدم.




توفان‌ها

در رقص ِ عظيم ِ تو

 

 

به‌شکوه‌مندي

 

 

ني‌لبکي مي‌نوازند،

و ترانه‌ي ِ رگ‌هاي‌ات
آفتاب ِ هميشه را طالع مي‌کند.


بگذار چنان از خواب برآيم
که کوچه‌هاي ِ شهر
حضور ِ مرا دريابند.


دستان‌ات آشتي است
و دوستاني که ياري مي‌دهند

تا دشمني

 

 

از ياد

 

 

برده شود.


پيشاني‌ات آينه‌ئي بلند است
تاب‌ناک و بلند،
که خواهران ِ هفت‌گانه در آن مي‌نگرند
تا به زيبائي‌ي ِ خويش دست يابند.


دو پرنده‌ي ِ بي‌طاقت در سينه‌ات آواز مي‌خوانند.
تابستان از کدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب‌ها را گواراتر کند؟


تا در آئينه پديدار آئي
عمري دراز در آن نگريستم
من برکه‌ها و درياها را گريستم
اي پري‌وار ِ در قالب ِ آدمي
که پيکرت جز در خُلواره‌ي ِ ناراستي نمي‌سوزد! ــ
حضورت بهشتي‌ست
که گريز ِ از جهنم را توجيه مي‌کند،
دريائي که مرا در خود غرق مي‌کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.


و سپيده‌دم با دست‌هاي‌ات بيدار مي‌شود.

بهمن ِ ۱۳۴۲

|+| نوشته شده توسط امین  |
 تصاویری از احمد شاملو

|+| نوشته شده توسط امین  |
 اثری از احمد شاملو

از مرگ ‚ من سخن گفتم

چندان که هیاهوی سبز بهاری دیگر
از فرا سوی هفته ها به گوش آمد،
با برف کهنه
که می رفت
از مرگ
من
سخن گفتم.
و چندان که قافله در رسید و بار افکند
و به هر کجا
بر دشت
از گیلاس بنان
آتشی عطر افشان بر افروخت،
با آتشدان باغ
از مرگ
من
سخن گفتم.
***
غبار آلود و خسته
از راه دراز خویش
تابستان پیر
چون فراز آمد
در سایه گاه دیوار
به سنگینی
یله داد
و کودکان
شادی کنان
گرد بر گردش ایستادند
تا به رسم دیرین
خورجین کهنه را
گره بگشاید
و جیب دامن ایشان را همه
از گوجه سبز و
سیب سرخ و
گردوی تازه بیا کند.
پس
من مرگ خوشتن را رازی کردم و
او را
محرم رازی؛
و با او
از مرگ
من
سخن گفتم.

و با پیچک
که بهار خواب هر خانه را
استادانه
تجیری کرده بود،
و با عطش
که چهره هر آبشار کوچک
از آن
با چاه
سخن گفتم،

و با ماهیان خرد کاریز
که گفت و شنود جاودانه شان را
آوازی نیست،

و با زنبور زرینی
که جنگل را به تاراج می برد
و عسلفروش پیر را
می پنداشت
که باز گشت او را
انتظاری می کشید.

و از آ ن با برگ آخرین سخن گفتم
که پنجه خشکش
نو امیدانه
دستاویزی می جست
در فضائی
که بی رحمانه
تهی بود.
***
و چندان که خش خش سپید زمستانی دیگر
از فرا سوی هفته های نزدیک
به گوش آمد
و سمور و قمری
آسیه سر
از لانه و آشیانه خویش
سر کشیدند،
با آخرین پروانه باغ
از مرگ
من
سخن گفتم.
***
من مرگ خوشتن را
با فصلها در میان نهاده ام و
با فصلی که در می گذشت؛
من مرگ خویشتن را
با برفها در میان نهادم و
با برفی که می نشست؛

با پرنده ها و
با هر پرنده که در برف
در جست و جوی
چینه ئی بود.

با کاریز
و با ماهیان خاموشی.
من مرگ خویشتن را با دیواری در میان نهادم
که صدای مرا
به جانب من
باز پس نمی فرستاد.
چرا که می بایست
تا مرگ خویشتن را
من
نیز
از خود نهان کنم

|+| نوشته شده توسط امین  |
 سال شمار زندگی احمد شاملو
T-shamloulife.jpg

1304
احمد شاملو (ا. صبح / ا.بامداد) روز 21 آذر در خانه‌ي شماره‌ي 134 .خيابان صفي‌عليشاه تهران متولد شد.
دوره‌ي کودکي را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايي به ماءموريت مي‌رفت، در شهرهايي چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند.
مادرش کوکب عراقي شاملو بود. پدرش حيدر.


16ـ1310
دوره‌ي دبستان در شهرهاي خاش و زاهدان و مشهد. اقدام به گردآوري مواد فرهنگ عوام.


20ـ1317
دوره‌ي دبيرستان در بيرجند و مشهد و تهران.
از سال سوم دبيرستانِ ايرانشهرِ تهران به شوق‌ِتحصيلِ دستورِ زبان آلماني به سال اول دبيرستان صنعتي مي‌رود.


3ـ1321
انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا براي سرو سامان دادن به تشکيلاتِ ازهم‌پاشيده‌ي ژاندارمري.
در گرگان ادامه‌ي تحصيل در کلاس سوم دبيرستان.
شرکت در فعاليت‌هاي سياسي در مناطق شمالِ کشور.
در تهران دستگير و به زندان شوروي‌ها در رشت منتقل مي‌شود.


5ـ1324
آزادي از زندان. با خانواده به رضائيه مي‌رود. به کلاس چهارم دبيرستان.
با آغاز حکومت پيشه‌وري و دموکرات‌ها، چريک‌ها به منزل‌شان مي‌ريزند و او پدرش را نزديک به دو ساعت مقابل جوخه‌ي آتش نگه‌مي‌دارند تا از مقامات بالا کسب تکليف کنند.
بازگشت به تهران و ترکِ کامل تحصيل مدرسي.


1326
ازدواج.
مجموعه‌ي اشعار آهنگ‌هاي فراموش‌شده توسط ابراهيم ديلمقانيان.


1327
هفته‌نامه‌ي سخن‌نو (پنج شماره).


1329
داستان زنِ پشتِ درِ مفرغي.
هفته‌نامه‌ي روزنه (هفت شماره).


1330
سردبير چپ (در مقابل سردبير راست) مجله‌ي خواندنيها.
شعر بلند ??.
مجموعه‌ي اشعار قطع‌نامه.


1331
مشاورت فرهنگي سفارت مجارستان (حدود دو سال).
سردبير هفته‌نامه‌ي آتشبار، به مديريت انجوي.


1332
چاپ مجموعه‌ي اشعار آهن‌ها و احساس که پليس در چاپخانه مي‌سوزاند. (تنها نسخه‌ي موجودِ آن نزد سيروس طاهباز است).
ترجمه‌ي طلا در لجن اثر ژيگموند موريتس و رمان بزرگ پسران مردي که قلبش از سنگ بود اثر موريو کايي با تعدادي داستان کوتاهِ نوشته‌ي خودش و همه‌ي يادداشت‌هاي فيش‌هاي کتاب کوچه در يورش افراد فرمانداري نظامي به خانه‌اش ضبط شده از ميان مي‌رود و خود او موفق به فرار مي‌شود. بعد از چند بار که موفق مي‌شود فرار کند در چاپخانه‌ي روزنامه‌ي اطلاعات دستگير مي‌شود.


1333
زنداني سياسي در زندان موقت شهرباني و زندان قصر، (?? تا ?? ماه).
در زندان دستور زبان فارسي را مي‌نويسد و تعدادي شعر.


1334
آزادي از زندان.
چهار دفتر شعر آماده به چاپ را نقي نقاشيان نامي به قصد چاپ با خود مي‌برد و ديگر هرگز پيدايش نمي‌شود. از آن جمله شعر بلند مرگِ شاماهي به عنوان نخستين تجربه‌ي شعر روايي به زبان محاوره.
نمايشنامه‌ي «مردگان براي انتقام باز‌مي‌گردند» و داستان کوتاه «مرگ زنجره» و «سه مرد از بندر بي‌آفتاب»
رمان‌هاي: لئون مورنِ کشيش اثر بئاتريس بِک، زنگار اثر هربر لوپوريه، برزخ اثر ژان روورزي.
فرزندان: سياوش، سيروس، سامان و ساقي.


1335
سردبيري مجله‌ي بامشاد


1336
مجموعه‌ي اشعار هواي تازه.
افسانه‌هاي هفت گنبد، حافظ شيراز، ترانه‌ها (رباعيات ابوسعيد ابوالخير، خيام و بابا طاهر).
ازدواج دوم.
سردبيري مجله‌ي آشنا
مرگ پدر

1337 
ترجمه‌ي رمان پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو با عطا بقايي.
سردبيري اطلاعات ماهانه، دوره‌ي يازدهم.


1338 
قصه‌ي خروس‌زري پيرهن‌پري براي کودکان.
تهيه‌ي فيلم مستند سيستان و بلوچستان براي شرکت ايتال کونسولت.
آغاز همکاري با سينماگران. نوشتن فيلم‌نامه و ديالوگ فيلم‌نامه.


1339 
مجموعه اشعار باغ آينه.
سردبيري ماهنامه‌ي اطلاعات (دو شماره).
تاءسيس و سرپرستي اداره‌ي سمعي و بصري وزارت کشاورزي با همکاري هادي شفائيه و سهراب سپهري.
سردبيري مجله‌ي فردوسي


1340
سردبيري کتاب هفته(24 شماره‌ي اول)
جدايي از همسر دوم، با ترک همه چيز و از آن جمله برگه‌هاي کتاب کوچه.


2-1341 
آشنايي با آيدا (14 فروردين ).
بازگشت به کتاب هفته.
ترجمه‌ي نمايشنامه‌هاي درخت سيزدهم اثر آندره ژيد و سي‌زيف و مرگ اثر روبر مِرل.


1343 
ازدواج با آيدا در فروردين ماه و اقامت در ده شيرگاه (مازندران).
مجموعه‌ي اشعار آيدا در آينه و لحظه‌ها و هميشه.
ماهنامه‌ي انديشه و هنر ويژه‌ي ا.بامداد به سردبيري و مديريت دکتر ناصر وثوقي.


1344 
مجموعه‌ي اشعار آيدا: درخت و خنجر و خاطره!
ترجمه‌ي کتاب 81490 اثر آلبر شمبون.
تحقيق و گردآوري و تدوين کتاب کوچه. (براي سومين‌بار از نو آغاز مي‌کند!)


1345 
مجموعه‌ي اشعار ققنوس در باران.
هفته‌نامه‌ي ادبي و هنري بارو، که بعد از سه شماره با اولتيماتوم وزير اطلاعاتِ وقت تعطيل مي‌شود.
شب شعر به دعوت انجمن ايران و آمريکا.
تهيه‌ي برنامه‌ي کودکان براي تلويزيون به اسم «قصه‌هاي مادربزرگ»


1346 
سردبيري قسمت ادبي و فرهنگي هفته‌نامه‌ي خوشه.
ترجمه‌ي کتاب قصه‌هاي بابام اثر ارسکين کالدوِل.
عضويت کانون نويسنده‌گان ايران.
شب شعر در کرمانشاه به دعوت دانشجويان.
سخنراني در دانشگاه شيراز.


1347
تحقيق روي غزليات حافظ و تاريخ دوره‌ي حافظ.
نمايشنامه‌ي عروسي خون اثر فدريکو گارسيا لورکا.
ترجمه‌ي غزل غزل‌هاي سليمان.
شب شعر به دعوت انجمن فرهنگي ايران و آلمان، گوته.
«شب‌هاي شعر خوشه» به مدت يک هفته از سوي مجله‌ي خوشه.-فستيوال بزرگ شاعران-
يادنامه‌ي هفته‌ي شعر و هنر خوشه.


1348
قصه‌ي منظوم چي شد که دوستم داشتن براي کودکان.
تعطيل مجله‌ي خوشه با اخطار رسمي ساواک.
برگزيده‌ي شعرهاي احمدشاملو (سازمان نشر کتاب).
مجموعه‌ي اشعار مرثيه‌هاي خاک.


1349 
مجموعه‌ي اشعار شکفتن در مه.
قصه‌ي ملکه‌ي سايه‌ها براي کودکان.
کارگراني چند فيلم فولکلوريک براي تله‌ويزيون: «پاوه، شهري از سنگ» و «آناقليچ داماد مي‌شود»
ترجمه‌ي تعدادي قصه براي کودکان «سه بزغاله و ني‌لبک جادو»، «روباه پير و زاغي بي‌تدبير» و «اشک تمساح»

1350 
رمان خزه (ترجمه‌ي مجددي از زنگار.)
قصه‌ي هفت کلاغون براي کودکان.
ترجمه‌ي کامل پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو. (ترجمه‌ي مجدد)
دعوت به فرهنگستان زبان ايران براي تحقيق و تدوينِ کتاب کوچه، سه سال.
نگارش نمايشنامه‌ي آنتيگون (ناتمام).
مرگ مادر. ?? اسفند


1351 
ضبط صفحات و نوار کاستِ «صداي شاعر» در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان. حافظ، مولوي، نيما، خيام، شاملو.
اجراي برنامه‌هاي راديويي براي کودکان و جوانان.
نگارش فيلمنامه‌ي کوتاه حلوا براي زنده‌ها.
ترجمه‌ي تعدادي داستان کوتاه: دماغ، دست به دست، لبخند تلخ، زهرخند، افسانه‌هاي کوچک چيني.
شب شعر در انجمن فرهنگي گوته. (?? مهرماه)
شب شعر در انجمن ايران و آمريکا. (اول آبان‌ماه)
تدريس مطالعه‌ي آزمايشگاهي زبان فارسي در دانشگاه صنعتي (سه ترم)
همکاري با روزنامه‌هاي کيهان فرهنگي و آينده‌گان.
سفر به پاريس (فرانسه) براي معالجه‌ي آرتروز شديد گردن. عمل جراحي روي گردن.


1352 
مجموعه‌ي اشعار ابراهيم در آتش.
مجموعه‌ي درها و ديوار بزرگ چين.
شب شعر در مدرسه عالي علوم اقتصادي و اجتماعي بابلسر.
نگارش فيلمنامه‌ي تخت ابونصر براي تله‌ويزيون.
ترجمه‌ي رمان مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل.
ترجمه‌ي نمايشنامه‌ي مفتخورها اثر گرگه‌ي چي‌کي.


1353 
ترجمه‌ي مجموعه‌داستان سربازي از يک دوران سپري شده.
مجموعه‌ي شعرهاي عاشقانه‌ي از هوا و آينه‌ها.


1354 
سفر به ايتاليا براي شرکت در کنگره‌ي نظامي گنجوي به دعوت دانشگاه رم.
حافظ شيراز.
دعوت دانشگاه بوعلي براي سرپرستي پژوهشکده‌ي آن دانشگاه. (دوسال)


1355 
تهيه گفتار براي چند فيلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر.
سفر به آمريکا (ايالات متحده) به دعوت مشترک انجمن قلم (Pen Club )و دانشگاه پرينستون براي سخنراني و شعرخواني.
آشنايي با شاعران و نويسنده‌گاني از آسياي ميانه و شمال آفريقا از جمله ياشار کمال، آدونيس، البياتي و وزنيسينسکي.
سخنراني و شعرخواني در دانشگاه‌هاي MIT بوستون ، UCبرکلي.
پيشنهاد دانشگاه کلمبياي نيويورک براي کمک به تدوين کتاب کوچه را نمي‌پذيرد.
ميهمان مدعو فستيوال جهاني شعر در سانفرانسيسکو و آستينِ تگزاس. شب شعر به دعوت دانشجويان ايراني فيلادلفيا و نيويورک.
بازگشت به ايران بعد از سه ماه.
شب شعر در انستيتو گوته
استعفا از سرپرستي پژوهشکده‌ي دانشگاه بوعلي.
پايان نگارش بيوگرافي‌مانندي به نام ميراث که تنها نسخه‌ي دست‌ـ نوشته‌ي آن را علي‌رضا ميبدي به امانت بُرد!
ترک ايران به عنوان اعتراض به سياست‌هاي رژيم.
سفر به ايالات متحد آمريکا. (اقامت به مدت يک سال).
سخنراني‌هايي در دانشگاه‌هاي آمريکا.


1356 
انتشار مجموعه‌ي اشعار دشنه در ديس.
برگزيده‌ي اشعار (انتشارات اميرکبير).

 ۱۳۵۷
دعوت براي سردبيري هفته‌نامه‌ي ايرانشهر به لندن.
ترک ايالات متحد آمريکا.
سفر به انگلستان.
انتشار 12 شماره هفته‌نامه‌ي ايرانشهر با مشکلات فراوان(شهريور 57).
دي‌ماه 57 استعفا مي‌دهد. (به علت اختلاف‌هايي با مدير هفته‌نامه).
قصه‌ي دختراي ننه دريا و بارون و قصه‌ي دروازه‌ي بخت به صورت کتاب کودکان.
از مهتابي به کوچه (مجموعه‌ي مقالات).
بازگشت به ايران. (اسفندماه).
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر اول آ) قطع وزيري.
عضويت در هياءت دبيران کانون نويسنده‌گان ايران.
نشر مقالاتي در مجلات و روزنامه‌ها.

9ـ1358
سردبير مجله‌ي هفته‌گي کتاب جمعه (بعد از 36 شماره به اجبار تعطيل مي‌شود).
نشر مقالاتي در مجلات و روزنامه‌ها.
شب شعر به دعوت انجمن ايران و فرانسه.
مجموعه‌ي اشعار ترانه‌هاي کوچک غربت.
سخنراني در باشگاه ارامنه‌ي تهران.
ترجمه‌ي شهريار کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپه‌ري در کتاب جمعه.
ترجمه‌ي بگذار سخن بگويم! اثر دوميتيلا دو چونگارا (با همکاري ع. پاشايي).
شب شعر در انستيتو گوته.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم آ).
نوار صوتي کاشفان فروتن شوکران با شعر و صداي شاعر.
نوار صوتي و کتاب ترانه‌ي شرقي و اشعار ديگر، ترجمه‌ي شعرهايي از فدريکو گارسيا لورکا.
عضو هياءت پنج نفره‌ي دبيران کانون نويسنده‌گان ايران (دوره‌ي دوم).


1360
قصه‌ي خروس زري پيرهن پري و يل و اژدها به صورت کتاب و نوار کاست براي کودکان.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر سوم آ) قطع وزيري، مجموعاً 1064 صفحه.
از حالا به بعد با همکاري آيدا روي کتاب کوچه کارمي‌کند.
عضو هياءت پنج نفره‌ي دبيران کانون نويسنده‌گان (دوره‌ي سوم).


1361
ترجمه‌ي هايکو، شعر ژاپني (با ع. پاشايي).
ترجمه‌ي نمايش‌نامه‌ي نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر! اثر ژيلبر سِسبرون.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر اول الف).


1362
کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم الف).
کتاب و نوار صوتي سياه همچون اعماقِ آفريقاي خودم. ترجمه و اجراي اشعاري از لنگستون هيوز.
کتاب و نوار صوتي سکوت سرشار از ناگفته‌هاست. ترجمه‌ي آزاد و اجراي اشعاري از مارگوت بيکل.
برگزيده‌ي اشعار (نشر تندر)
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر سوم الف)
انتشار کتاب‌ها متوقف مي‌شود.


5ـ1363
رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرين را با عنوان عيساديگر، يهودا ديگر! با موخره‌ي مفصلي بازنويسي مي‌کند.
استاد محمد مددي سرديس شاملو را با برنز مي‌سازد
گفت و شنودي با احمد شاملو به کوشش ناصر حريري.


1366
فيلمنامه‌ي ميراث.
آغاز ترجمه‌ي آزادِ دُنِ آرام اثر ميخاييل شولوخوف.
انتشار ژاپني کتاب ابراهيم در آتش به ترجمه‌ي شوکو ياناگا در مجله‌ي (توکيو، موسسه‌ي مطالعه‌ي زبان‌ها و فرهنگ‌هاي آسيا وILCAA

آفريقا).
کتاب و نوار صوتي چيدن سپيده‌دم ترجمه‌ي آزاد و اجراي اشعاري از مارگوت بيکل.


1367
سفر به آلمان: ميهمانِ مدعوِ دومين کنگره‌ي بين‌المللي ادبيات: اينترليت ? تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهاي مجاور.
عزيز نسين، دِرِک والکوت، پدرو شيموزه، لورنا گوديسون و ژوکوندا بِلي و... ديگر مهمانان کنگره.
من دردِ مشترکم، مرا فرياد کن! عنوان سخنراني شاملو در اين کنگره.
ُ شب شعر در کُل‌لوکيومِ ادبيِ برلين.
سفر به اتريش به دعوت دانشگاه اقتصاد وين و يورو آفريک اينستيتو، براي شب شعر و سخنراني.
بازگشت به آلمان و اجراي شب شعر در شهر دانشگاهي گيسن.
سفر به سوئد به دعوت انجمن قلم (Pen) و دانشگاه يوته‌بوري.
شب شعر در «خانه‌ي مردم» استکهلم.
ديدار و صرف ناهار با هياءت رييسه‌ي انجمن قلم سوئد.
جلد اول مجموعه‌ي اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.
بازگشت به ايران.


1368
جلد دوم مجموعه‌ي اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.
اقامت در شهرک دهکده‌ي خانه، کرج.


1369
سفر به آمريکا: ميهمان مدعو سيرا 90 توسط دانشگاه UC برکلي.
سخنراني‌هاي نگراني‌هاي من و مفاهيم رند و رندي در غزل حافظ.
دو شب شعر در UC برکلي.
شب شعر دانشگاه UCLA لوس‌آنجلس. در رويس هال.
شب شعر و سخنراني در دانشگاه‌هاي شيکاگو، آن اربر ميشيگان، کلمبيا، واشنگتن، راتگرز، هاروارد، دالاس و آستين.
عمل جراحي در (يونيورسيتي هاسپيتال) بوستون روي مهره‌هاي گردن.
سه شب شعر در بوستون و UC برکلي به نفع زلزله زده‌گان ايران.
نگارش روزنامه‌ي سفر ميمنت اثر ايالات متفرقه‌ي امريق (اوکلند کاليفرنيا)
عمل جراحي دوم روي مهره‌هاي گردن (بوستون).
شب شعر در مدرسه‌ي ارامنه‌ي بوستون.
استاد ميهمان براي تدريس يک ترم در دانشگاه UC برکلي دانشجويان ايراني به (زبان، شعر و ادبيات معاصر فارسي).
ديدار با پروفسور زاده (برکلي) کاليفرنيا.
دريافت جايزه‌ي Free Expression سازمان حقوق بشر نيويورک Human Rights Watch .


1370
شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقي در UC برکلي و UCSC لوس‌آنجلس به همراه محمود دولت‌آبادي (قصه‌خواني) به دعوت انجمن

فرهنگي کُردها (آمريکا).
مجله‌ي زمانه شماره‌ي اول به شاملو اختصاص دارد. (در سن هوزه، کاليفرنيا).
بازگشت از ايالات متحد آمريکا.
شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقي در دانشگاه وين (اتريش) به همراه محمود دولت‌آبادي (قصه‌خواني) به دعوت انجمن فرهنگي کُردها

(اروپا).
بازگشت به ايران.
ترجمه‌ي شعرهايي از لنگستون هيوز، اوکتاويو پاز (با حسن فياد).


1371
مجموعه‌ي اشعار مدايح بي‌صله، انتشارات آرش، در سوئد.
انتشار منتخبي از 42 شعر شاملو به زبان ارمني با نام من دردِ مشترکم در ايروان با ترجمه‌ي نُروان. ناشر: کانون فيلم ارمنستان.
قصه‌هاي کتاب کوچه، جلد اول در سوئد. انتشارات آرش.
کتاب گفت و شنودي با احمد شاملو، «ديدگاه‌هاي تازه» توسط ناصر حريري.
تدوين دوباره حرف آي کتاب کوچه براساس متدولوژي جديد.


1372
کتاب گفت‌وگو با احمد شاملو توسط محمد محمدعلي.
مجموعه‌ي جديد همچون کوچه‌يي بي‌انتها ترجمه‌ي شعر جهان (با ??? شعر).
ترجمه‌ي مجدد غزل غزل‌هاي سليمان.
ترجمه‌ي مجدد گيل‌گمش.
انتشار گزينه‌ي اشعار (انتشارات مرواريد) با انتخاب آيدا.
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر چهارم الف)


1373
انتشار منتخبي از ?? شعر شاملو به زبان سوئدي و فارسي با نام عشق عمومي Allom Fattande Karlik در استکهلم سوئد به ترجمه‌ي آذر محلوجيان. Azar Mahloujian ناشرانتشارات آرش.
انتشار منتخبي از ?? شعر شاملو به زبان فرانسه و فارسي با نام سرودهاي در عشق و اميد Hymnes damour et despoir فرانسه به ترجمه‌ي پرويز خضرايي: Ahmad Shamlou Version Francaise, Parviz Khazrai ناشر .Orphe La Diffrence
سفر به سوئد به دعوت ايرانيان مقيم سوئد براي برگزاري شب شعر.
شب شعر در کنسرتوسه به علت بيماري اجرا نمي‌شود.
يک ماه بعد شب شعر در يوته‌بوري.
دو شب شعر در اوسه جيمنازيومِ استکهلم.
از طرف تله‌ويزيون استکهلم با او مصاحبه انجام مي‌شود.
بازگشت به ايران
انتشار شعرهاي جديدي از حافظ، مولوي و نيما يوشيج به صورت نوار کاست با صداي شاعر.


1373
به پايان بردن ترجمه‌ي دن‌آرام. 17/7. شروع به بازخواني و ويراستاري.
کنگره‌ي بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا، روزهاي 31 و 22 اکتبر 1995به سرپرستي انجمن نويسنده‌گان ايراني کانادا.
انتشار منتخبي از 6 شعر به زبان اسپانيايي با نام (Aurora) بامداد در مادريد، به ترجمه‌ي کلارا خانِس Clara Janes شاعر اسپانيايي.


1375
عمل جراحي روي عروق گردن انجام مي‌شود (19 فروردين).
انتشار پريا و دختراي ننه‌دريا با صداي شاعر. به صورت نوار کاست.
عمل جراحي روي عروق پاي راست انجام‌مي‌شود (اول اسفند).

1376
عمل جراحي روي عروق پا تکرارمي‌شود. (اول فروردين)
تکثير مجدد حافظ، مولوي، و نيمايوشيج به صورت CD با صداي شاعر.
. انتشار مجموعه‌ي اشعار در آستانه
تکثير مجدد پريا و دختراي ننه دريا به صورت CD با صداي شاعر.
پاي راست شاعر را از زانو قطع کردند. 26 اردي‌بهشت، بيمارستان ايران‌مهر.
دفتر هنر، ويژه‌ي احمد شاملو، سال چهارم، شماره 8، مهرماه. در آمريکا. صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدي پور، در .USA، NJ
کتاب کوچه، انتشارات مازيار، دفتر پنجم الف. قطع وزيري 1652 صفحه.
دفتر هنر، ويژه‌ي تقي مدرسي و احمد شاملو، سال چهارم، شماره 9، اسفند . 1376. در آمريکا . صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدي پور. در USA، NJ
در جدال با خاموشي، منتخب اشعار، اسفندماه. انتشارات سخن.


1377
ترجمه‌ي جديد گيل‌گمش را به پايان مي‌برد.
بُن‌بست‌ها و ببرهاي عاشق، منتخب اشعار. انتشارات يوشيج‌ـ ثالث.
کتاب کوچه، حرف ب، مجلد اول، انتشارات مازيار.
منتخبي از ?? شعر شاملو به سوئدي: Baran Forlag Stockjolm, Dikter om Natten (شعرهاي شبانه) Orers: Janne Carlsson & Said Moghadam
.کتاب کوچه (حرف ب) مجلد دوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيري
کتاب کوچه (حرف ب) مجلد سوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيري .
کتاب کوچه (حرف آ) در يک جلد. انتشارات مازيار.


1378
کتاب کوچه (حرف آ) در يک مجلد، انتشارات مازيار . قطع وزيري 1060 صفحه.
کتاب کوچه (حرف الف) جلد اول، انتشارات مازيار . قطع وزيري 912 صفحه.
کتاب کوچه (حرف الف) جلد دوم، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيري.
کتاب کوچه (حرف پ) جلد اول، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيري.
کتاب کوچه (حرف پ) جلد دوم، انتشارات مازيار . قطع وزيري 1342 صفحه.
مجموعه‌ي آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش اول انتشارات زمانه
مجموعه‌ي آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش دوم انتشارات زمانه ( از قطعنامه تا در آستانه )
مدايح بي صله (مجموعه‌ي اشعار) انتشارات زمانه ( چاپ اول در ايران)
منتخبي از 32 شعر شاملو به سوئدي borlom karleken در 85 صفحه Baran Forlag Stockholm 1999 i tolking av: Janne Carlsson & Said Moghadam
منتخبي از 27 شعر شاملو به سوئدي
OM jag vore vatten Azar Mahloujian
دريافت جايزه‌ي Stig Dagerman، آذر محلوجيان جايزه را به نمايندگي دريافت مي‌کند.


1379
کتاب کوچه (حرف ت) جلد اول، انتشارات مازيار، قطع وزيري، 596 صفحه.
حديث بي‌قراري‌ي ماهان ( مجموعه شعر) انتشارات مازيار.
پايان ترجمه‌هاي سه نمايشنامه از فدريکو گارسيا لورکا.
خانه‌ي برناردا آلبا
عروسي‌ي خون ( با بازبيني مجدد)
يرما.
منتخبي از اشعار Nima Yushij , Sohrab Sepehri , Ahmad Shamlu به زبان اسپانيائي
Tres poetas persas contemporaneo
ناشر Icaria Poesia
Traduccion de Clara Janes , Sahan y Ahmad Taheri
.edicion ,abril 2000
ساعت 9 غروب روز يکشنبه 2 مرداد در منزلش در دهکده روح‌اش پرواز کرد و از شکنجه‌ي تن آزاد شد.


1380
قصه‌هاي کتاب کوچه، چاپ اول، انتشارات مازيار.
کتاب کوچه، حرف ت، جلد دوم و اضافات، انتشارات مازيار، چاپ اول.

|+| نوشته شده توسط امین  |
 بیوگرافی((احمد شاملو))
تولد

21 آذر 1304 تهران

مرگ

2 مرداد 1379 کرج، شهرک دهکدهٔ فردیس

زمینه فعالیت

شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، روزنامه‌نگار و مترجم

|+| نوشته شده توسط امین  |
 کوتاه از احمد شاملو
احمد شاملو در سال 1304 درتهران چشم به جهان گشود دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی او بسیار نا مرتب و در شهرهای گوناگون بوده زیرا پدرش افسر ارتش بود و به همین جهت خانواده اش همواره در شهرهای مختلف بودند سرانجام دوره دبیرستان را در تهران به پایان رساند
در سال 1323 برای همیشه دست از تحصیل شست و ضمن ادامه مبارزه سیاسی تمام مدت به نوشتن و سرودن پرداخت زندگی احمد شاملو در کار روزنامه نویسی و اداره مجلات ادبی گذشته و تا کنون شغل دولتی نداشت
اداره مجله هفتگی آشنا کتاب هفته و هفته نامه خوشه با بود 

 

   

دفترهای  شعر

آهنگهای  فراموش شده                        تهران   1326

   23                                                 تهران

آهن و احساس                                    تهران

هوای تازه                                           نیل 1336 

باغ ایینه                                             تهران 1339

ایدا در اینه  و لحظه ها و همیشه            تهران  1339

ققنوس در باران                                    نیل  1345

برگزیده  اشعار                                    روزن   1347

مرثیه های خک                                   امیرکبیر   1348

برگزیده  شعر ها                                 بامداد    1349

شکفتن در مه                                     زمان    1349

لبراهیم در آتش                                      زمان    1352

دشنه در دیس                                     مروارید    1356

ترانه های  کوچک  غربت                        نازیار   1359

کاشفان  فروتن  شوکران                       ابتکار  1359

|+| نوشته شده توسط محمد  |
 
 
بالا