شعری از ملک الشعرا بهار
آخر از جور تو عالم را خبر خواهيم کرد
خلق را از طرهات آشفتهتر خواهيم کرد
اول از عشق جهانسوزت مدد خواهيم خواست
پس جهاني را ز شوقت پر شرر خواهيم کرد
جان اگر بايد، به کويت نقد جان خواهيم يافت
سر اگر بايد، به راهت ترک سر خواهيم کرد
هرکسي کام دلي آورده در کويت به دست
ما هم آخر در غمت خاکي به سر خواهيم کرد
تا که ننشيند به دامانت غبار از خاک ما
روي گيتي را ز آب ديده تر خواهيم کرد
يا ز آه نيمشب، يا از دعا، يا از نگاه
هرچه باشد در دل سختت اثر خواهيم کرد
لابهها خواهيم کردن تا به ما رحم آوري
ور به بيرحمي زدي، فکر دگر خواهيم کرد
چون بهار از جان شيرين دست برخواهيم داشت
پس سر کوي تو را پرشور و شر خواهيم کرد
خلق را از طرهات آشفتهتر خواهيم کرد
اول از عشق جهانسوزت مدد خواهيم خواست
پس جهاني را ز شوقت پر شرر خواهيم کرد
جان اگر بايد، به کويت نقد جان خواهيم يافت
سر اگر بايد، به راهت ترک سر خواهيم کرد
هرکسي کام دلي آورده در کويت به دست
ما هم آخر در غمت خاکي به سر خواهيم کرد
تا که ننشيند به دامانت غبار از خاک ما
روي گيتي را ز آب ديده تر خواهيم کرد
يا ز آه نيمشب، يا از دعا، يا از نگاه
هرچه باشد در دل سختت اثر خواهيم کرد
لابهها خواهيم کردن تا به ما رحم آوري
ور به بيرحمي زدي، فکر دگر خواهيم کرد
چون بهار از جان شيرين دست برخواهيم داشت
پس سر کوي تو را پرشور و شر خواهيم کرد
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد
|



این وبلاگ شرحی است از بزرگان معاصر ایران